●قیمت نوبرانه برای میوه های غیرنوبرانه/ بارگران در سبد میوه مردم ●بحران برق قابل مدیریت است؛ تجدیدپذیرها و نیروگاههای ترکیبی راه خروج از بحران ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●سیاست آمریکا بر فشار حداکثری است/ ایران تسلیم چانهزنی در میدان جنگ نمیشود ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | همزمان با افزایش تنش و حملات بین دو کشور آمریکا و ایران علیه منافع یکدیگر گمانهزنیهای بسیاری درباره تشدید این حملات یا پایان و تلاش برای استفاده ابزاری برای چانهزنی در مذاکرات و... شکل گرفته است. برخی معتقدند آمریکا در ادامه حملات خود به نوار ساحلی جنوب ایران درصدد حمله با نیروی زمینی خود و تصرف احتمالی برخی جزایر برای مدیریت و تسلط بر تنگه هرمز و تثبیت هژمونی از دست رفته خود است اما گروهی نیز بر این باور هستند که ایران از هر نظر با کشورهایی چون ونزوئلا، افغانستان، عراق و... متفاوت است و بهنظر نمیرسد که آمریکا ریسک حمله به ایران را با اقلیم و توانمندی نظامی و... متفاوت بپذیرد. در این باره با احسان موحدیان، کارشناس امور بینالملل گفتوگو کردهایم که میخوانید:
نشانهها چنین چیزی را بهصورت قطعی تأیید نمیکند. واقعیت این است که آمریکا در مقطع فعلی بیش از آنکه بهدنبال آغاز یک جنگ گسترده باشد در حال مدیریت فشار و تنظیم سطح تنش است. ملاحظات داخلی آمریکا از جمله فضای سیاسی و انتخاباتی، هزینههای بالای هرگونه درگیری جدید و نیز نگرانی از آثار اقتصادی بحران بر بازار انرژی همگی عواملی هستند که مانع از تصمیمگیری آسان برای ورود به یک نبرد فراگیر میشوند. از طرفی هر جنگی در این سطح فقط یک پرونده نظامی نیست، بلکه زنجیرهای از تبعات اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی ایجاد میکند که مهار آن حتی برای خود آمریکا هم دشوار خواهد بود؛ بنابراین آنچه اکنون بیشتر دیده میشود نه اراده قطعی برای جنگ تمامعیار، بلکه تلاش برای حفظ فشار، فرسایشیکردن فضا و گرفتن امتیاز در یک میدان کنترلشده است.
این همان تناقضی است که باید بهدقت بررسی شود، نرفتن به سمت جنگ بزرگ به این معنا نیست که آمریکا از سیاست فشار حداکثری فاصله گرفته است؛ برعکس، ممکن است هدف این باشد که بدون ورود به هزینههای یک درگیری فراگیر، زیرساخت بازدارندگی طرف مقابل تضعیف شود. بهعبارتی آمریکا میکوشد با عملیات محدود، فشار روانی، تحرکات دریایی و امنیتی و همچنین فعالسازی برخی بازیگران منطقهای موازنه را به نفع خود تغییر دهد. این نوع رفتار شکل جدیدی از مدیریت بحران است که نه بهطور کامل خاموش میشود و نه اجازه میدهد بهسرعت به جنگی فراگیر تبدیل شود اما مشکل اینجاست که چنین سیاستی ذاتاً بیثباتکننده است و هر لحظه میتواند از کنترل خارج شود بهویژه وقتی در منطقهای اجرا میشود که بازیگران متعدد منافع متعارض و حساسیتهای انباشته دارد.
بله. در منطقه بازیگرانی حضور دارند که در سطح رسمی از کاهش تنش، گفتوگو و ثبات سخن میگویند اما در سطح راهبردی از فرسایشیشدن بحران یا حتی شعلهور شدن مقطعی آن سود میبرند. برخی کشورها تصور میکنند هرچه فشار بر ایران بیشتر شود، موازنه منطقهای به نفع آنان تغییر میکند. در این میان نقش اسرائیل را نیز نمیتوان نادیده گرفت، چراکه تلآویو همواره از گسترش فشار امنیتی علیه ایران استقبال کرده و از هر فرصتی برای اثرگذاری بر محاسبات واشنگتن استفاده میکند. اینجاست که میان ظاهر دیپلماتیک و واقعیت میدانی فاصله ایجاد میشود. در چنین شرایطی، طبیعی است که تهران نیز تحولات را صرفاً از دریچه ادعاهای دیپلماتیک نبیند، بلکه براساس نتایج عینی و رفتار عملی بازیگران قضاوت کند.
تداوم یک وضعیت مبهم و فرسایشی میتواند بهتدریج قدرت چانهزنی را کاهش دهد. وقتی بحران نه حل میشود و نه تکلیف آن روشن است، طرفی که تحت فشار مداوم قرار دارد ممکن است به این جمعبندی برسد که اگر امروز واکنش حسابشدهای نشان ندهد فردا با شرایط سختتری مواجه خواهد شد. در چنین چارچوبی تشدید محدود تنش میتواند در ذهن تصمیمگیران بهعنوان راهی برای جلوگیری از فرسایش موقعیت تلقی شود؛ یعنی گاهی بازیگری که تحت فشار مستمر قرار گرفته برای جلوگیری از از دست رفتن ظرفیت امتیازگیری ناچار میشود سطح پاسخ را تغییر دهد تا موازنه دوباره بازتعریف شود. این مسئله لزوماً به معنای تمایل به جنگ نیست، بلکه میتواند تلاشی برای جلوگیری از تحمیل یک نظم نامتوازن باشد.
چون تنگه هرمز برای ایران فقط یک مسیر عبور کشتیها نیست، بلکه یک اهرم راهبردی در معادلات بازدارندگی منطقهای است. اهمیت این تنگه صرفاً به صادرات انرژی یا تجارت جهانی محدود نمیشود، مسئله اصلی این است که کنترل امنیت این آبراه بخشی از توان تاثیرگذاری ایران برابر فشارهای خارجی را شکل میدهد. هر تلاشی که بخواهد نقش ایران را در ترتیبات امنیتی این منطقه کمرنگ کند در تهران نه بهعنوان یک اقدام فنی یا دریایی، بلکه بهعنوان بخشی از پروژه مهار راهبردی ایران دیده میشود. از این منظر، طبیعی است که ایران نسبت به هرگونه سازوکار موازی، حضور فرامنطقهای یا تلاش برای محدودسازی نقش خود در هرمز، حساسیت بسیار بالایی نشان دهد. ایران استدلال میکند که وقتی طرف مقابل با ابزار نظامی، امنیتی و اقتصادی بهدنبال فشار مداوم است حفظ اهرمهای بازدارنده یک ضرورت راهبردی است، نه فقط یک انتخاب تبلیغاتی. در واقع پرسش اصلی این نیست که آیا هرمز ابزار فشار هست یا نه؟ پرسش مهمتر این است که چرا اساساً شرایط به نقطهای رسیده که چنین اهرمی اهمیت پیدا کرده است؟ اگر فشار، تهدید و تلاش برای تغییر موازنه وجود نداشته باشد طبیعتاً نقش بازدارندگی چنین گذرگاهی هم به این اندازه برجسته نمیشود. بنابراین از نگاه تهران مسئله هرمز بخشی از دفاع از جایگاه منطقهای و جلوگیری از بیاثر شدن عناصر بازدارنده است.
آنچه از مواضع رسمی و تحولات میدانی برمیآید، نشان میدهد ایران در این موضوع نیز قصد عقبنشینی یکجانبه ندارد. بهویژه در شرایطی که بیاعتمادی نسبت به طرفهای غربی بالا رفته، ایران تمایلی ندارد وارد ترتیباتی شود که از نگاهش فراتر از تعهدات متعارف و مبتنی بر فشار سیاسی است. ایران معتقد است هرگونه مطالبه اضافی اگر در بستر تهدید و فشار مطرح شود نه به حل مسئله بلکه به پیچیدهترشدن آن میانجامد. بههمین دلیل هم در پرونده هستهای و هم در موضوعات منطقهای یک منطق مشترک دیده میشود و آن مقاومت در برابر آنچه تلاش برای تحمیل اراده سیاسی از مسیر فشار تلقی میشود.
تجربه نشان داده این محاسبه لزوماً دقیق نیست. در بسیاری از موارد فشار مستقیم بر زیرساختها یا افزایش تهدید، نهتنها موجب عقبنشینی سریع ایران نشده بلکه برعکس اراده پاسخگویی را تقویت کرده است. منطق تهران در شرایط بحرانی معمولاً بر این پایه استوار میشود که اگر هزینهای تحمیل شود، باید هزینه متقابل نیز ایجاد شود تا طرف مقابل متوجه محدودیتهای قدرت خود باشد. بههمین دلیل هرچه دامنه تهدید گستردهتر شود، احتمال واکنشهای سختتر و قاطعتر هم بیشتر میشود. این همان نقطهای است که میتواند وضعیت را برای همه بازیگران خطرناک کند، زیرا هر اقدام محدود ممکن است با پاسخی مواجه شود که فراتر از برآورد اولیه طراحان آن باشد.
محتملترین سناریو در کوتاهمدت تداوم یک بحران پرتنش اما کنترلشده است با این تفاوت که این کنترل بسیار شکننده خواهد بود. یعنی نه شرایط به سمت آرامش پایدار حرکت کرده و نه ارادهای روشن برای آغاز جنگ سراسری دیده میشود. در عین حال خطر تشدیدهای مقطعی بسیار بالاست، بهخصوص اگر یکی از طرفها تصور کند که در حال از دست دادن بازدارندگی یا موقعیت چانهزنی خود است؛ بنابراین منطقه وارد مرحلهای شده که در آن اشتباه محاسباتی نقش بازیگران ثالث و اقدامات تحریکآمیز میتواند همه معادلات را بههم بزند. اگر تغییری در رویکردها ایجاد نشود، باید انتظار داشت که تنشها بهصورت متناوب و در سطوح مختلف ادامه پیدا کند نه صلحی پایدار در کار خواهد بود و نه جنگی که تکلیف همهچیز را یکسره کند.