●شکوهیانراد: جنگ 12 روزه نخستین جنگ تماما AI در دنیا بود/حکمرانی سایبری در کشور ما مغفول مانده است ●منتظر کاهش قیمت برنج نباشید/ دولت مقصر اصلی افزایش هزینه های تولید ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●منطقه با جنگ دوباره علیه ایران به آتش کشیده میشود ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | همزمان با اعلام پایان حملات آمریکا به ایران در روزهای اخیر، اکنون نشانههایی از تغییر مسیر در معادلات امنیتی و سیاسی دیده میشود که میتواند از آغاز یک دوره تازه در مناسبات بازیگران منطقهای و فرامنطقهای حکایت داشته باشد. بهنظر میرسد پس از واکنشهای جدی ایران به حملات آمریکا علیه زیرساختهای کشور و همزمان با افزایش فشارهای میدانی در محورهای پیرامونی از جمله مدیریت یمن در تنگه بابالمندب، بسیاری از محاسبات پیشین دستخوش تغییر شده است. همین تحول باعث شده برخی تحلیلگران از امکان بازگشت به گفتوگو، آتشبس و حتی شکلگیری یک تفاهم تازه سخن بگویند؛ تفاهمی که این بار ممکن است با «کارتهای جدید» ایران و در بستر موازنهای متفاوت رقم بخورد. همزمان با این تحولات، رفتوآمد برخی نمایندگان کشورهای منطقه به تهران و فعال شدن کانالهای غیرمستقیم نیز به گمانهزنیها درباره بازشدن روزنهای برای کاهش تنش دامن زده است. از سوی دیگر، دیدارهای وزیر خارجه ایران با مقامهای چین و هند، این برداشت را تقویت کرده که تهران در حال کار همزمان روی دیپلماسی منطقهای و دیپلماسی قدرتهای شرقی است تا در صورت بازگشت به میز مذاکره، دستش خالی نباشد. در چنین شرایطی این پرسش جدی مطرح است که آیا فضای امنیتی منطقه از فاز تقابل سخت وارد مرحله چانهزنی سیاسی شده یا خیر. در این باره با علی بیگدلی، تحلیلگر سیاسی گفتوگو کردهایم که در زیر میخوانید:
بله، حداقل نشانهها حاکی از این مسئله است. وقتی یک درگیری به نقطهای میرسد که طرفها دیگر فقط براساس قدرت نظامی تصمیم نمیگیرند، بلکه هزینههای ادامه بحران را هم در محاسبات خود وارد میکنند، یعنی فضا از مرحله هیجانی عبور کرده است. در شرایط فعلی هم آمریکا با محدودیتهای داخلی و خارجی مواجه است و هم ایران نشان داده که فقط در موقعیت دفاعی نمیماند. همین تغییر در سطح اراده و توان پاسخ، معادله را از فشار یکطرفه به موازنه پرهزینه تبدیل کرده است. در چنین فضایی، گفتوگو دیگر یک انتخاب صوری نیست، بلکه به یک ضرورت استراتژیک نزدیک میشود.
کاهش فشار لزوماً به معنای عقبنشینی کامل نیست، اما معمولاً نشان میدهد که طرف مقابل به سقف مشخصی از ریسک رسیده است. وقتی عملیات نظامی دیگر بازده سیاسی لازم را ندارد و حتی میتواند به گسترش بحران منجر شود، طرف مهاجم ناچار میشود مکث کند. این مکث میتواند مقدمه یک چرخش دیپلماتیک باشد یا فقط بازتنظیم تاکتیکی. در هر دو حالت شرایط از این امر حکایت میکند که ادامه مسیر قبلی بدون هزینه نخواهد بود. همین تغییر لحن و رفتار زمینه را برای ورود میانجیها و فعالشدن کانالهای پشتپرده فراهم میکند.
قطعاً نقش آنها بسیار مهمتر از گذشته شده است. امروز دیگر بحرانها فقط بین آمریکا و ایران تعریف نمیشوند. کشورهای منطقه فهمیدهاند که شعلهور شدن یک بحران بزرگ، امنیت، تجارت، انرژی و حتی جایگاه سیاسی خودشان را تهدید میکند. بههمین دلیل برخی دولتها بهجای همسویی کامل با یکی از دو طرف، تلاش میکنند نقش واسط یا تسهیلگر را بازی کنند. رفتوآمدهای اخیر، تماسهای دیپلماتیک و نشستهای غیرعلنی نشان میدهد که منطقه به سمت نوعی مدیریت بحران چندلایه حرکت میکند که در آن، هر کشور سعی دارد از گسترش آتش به حیاط خلوت خود جلوگیری کند. در این میان دو کشور پاکستان و عمان از جهات مختلف برای چنین نقشی مناسب هستند، چراکه عمان سالهاست به عنوان کانال قابل اعتماد در پروندههای حساس شناخته میشود و پاکستان نیز بهدلیل جایگاه ژئوپلیتیکی و ارتباطات متنوعش میتواند به عنوان یک بازیگر مؤثر عمل کند. مهمتر از خود میانجی این است که طرفهای اصلی احساس کنند واسطهها از ظرفیت اثرگذاری واقعی برخوردارند. وقتی میانجیگری از سطح پیامرسانی ساده عبور میکند و به سازوکار انتقال نگرانی، پیشنهاد و تضمین تبدیل میشود، آنگاه شانس موفقیت آن بالا میرود. بهنظر میرسد اینبار تلاشها فقط نمادین نیست و با سنجش دقیقتری دنبال میشود.
ایران اکنون تنها با زبان دفاع کلاسیک وارد میدان نمیشود، بلکه از مجموعهای از اهرمها بهره میگیرد از موقعیت ژئوپلیتیکی و انرژی گرفته تا ظرفیتهای منطقهای و پیوندهای سیاسی. در گذشته شاید تصور میشد فشار حداکثری میتواند ایران را فقط به واکنش منفعلانه وادار کند، اما تجربههای اخیر نشان داده که تهران میتواند در چند جبهه همزمان اثر بگذارد. تنگه هرمز، بابالمندب روابط با بازیگران آسیایی و شبکه ارتباطی منطقهای، همگی در کنار هم یک بسته فشار و چانهزنی میسازند. این بسته اگر هوشمندانه مدیریت شود، میتواند در مذاکرات بعدی امتیازآفرین باشد.
این دیدارها فقط در سطح روابط دوجانبه معنا ندارند، بلکه پیام منطقهای و بینالمللی دارند. چین و هند دو قدرت مهم اقتصادیاند و هر دو نسبت به ثبات مسیرهای انرژی و تجارت حساساند. وقتی وزیر خارجه ایران با چنین بازیگرانی گفتوگو میکند در واقع میخواهد نشان دهد تهران صرفاً درگیر یک مناقشه محدود نیست، بلکه در حال ساختن پشتوانهای برای آینده است. این تماسها میتواند هم برای کاهش فشارها مفید باشد و هم برای شکلدادن به یک چارچوب مذاکرهای که فقط بر پایه خواست واشنگتن تنظیم نشده باشد. امکان این هم وجود دارد که مقدمهای برای آتشبس جدید باشد اما نه به شکل ساده و سریع. رسیدن به تفاهم در این سطح، معمولاً نتیجه فرسایش، محاسبه مجدد و ترس از هزینههای بیشتر است. اگر طرفها به این جمعبندی برسند که ادامه درگیری، دستاوردی کمتر از گفتوگو دارد، آنگاه احتمال توافق بالا میرود. اما توافق احتمالی آینده احتمالاً شبیه نسخههای قبلی نخواهد بود چون وزن بازیگران منطقهای بیشتر شده، میزان اعتماد پایینتر است و هر دو طرف با تجربههای سختتری وارد میدان میشوند. بنابراین اگر تفاهمی شکل بگیرد، بیشتر از جنس مهار بحران خواهد بود تا حل کامل اختلاف.
بله، این نکته را نباید نادیده گرفت. بحرانهای منطقهای معمولاً خطی و قابل پیشبینی نیستند. یک خطای محاسباتی، یک حمله محدود یا حتی یک پیام نادرست میتواند همه چیز را برهم بزند. بههمین دلیل است که همزمان با افزایش امید به دیپلماسی باید نسبت به شکنندگی اوضاع هم آگاه بود. امروز فضا به سمت گفتوگو متمایل شده، اما این متمایل شدن هنوز قطعی و برگشتناپذیر نیست. تنها چیزی که فعلاً با اطمینان میتوان گفت این است که هزینه جنگ برای همه طرفها سنگینتر از قبل شده و همین واقعیت، احتمال چرخش به سمت تفاهم را افزایش داده است. در حقیقت منطقه وارد مرحلهای شده که در آن، قدرت نظامی به تنهایی تعیینکننده نیست و دیپلماسی دوباره وزن پیدا کرده است. فشارهای متقابل، فعال شدن میانجیها، تحرک بازیگران آسیایی و حساسیت کشورهای عربی پیرامون امنیت انرژی، همگی نشان میدهند که بازی از نو تعریف شده است. اگر عقلانیت بر تصمیمها غالب شود، امکان رسیدن به یک تفاهم جدید وجود دارد که شاید نه پایان بحران، اما حداقل آغاز مهار آن باشد.