●حاجی بابایی: باید آمریکا را در منطقه محاصره کنیم تا نتواند نفت صادر کند ●اسناد همکاری در نشست سران سازمان همکاری شانگهای تصویب و امضا شد ●مکی: اعتبار نظامی آمریکا فرسوده شد/ واشینگتن دیگر کارتی برای بازی در جنگ ندارد ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●دریاچه چیتگر موتور محرک ارزشگذاری زمینهای اطراف بهبهای مرگ درختان
جریان آنلاین | خشکشدن 30 هزار اصله درخت در دریاچه چیتگر و معضلاتی که آب دریاچه چیتگر و بوی ناخوشایند آن برای ساکنان آن منطقه را موجب شده است این روزها موضوع اصلی رسانهها و فضای مجازی شده است. گسترش ساختوساز بیرویه و منافعی که از این طریق عاید برخی از افراد آشکار و پنهان شد، موضوعی است که حساسیتهای بیشتری را باتوجهبه خشکشدن عجیب درختان پارک چیتگر موجب شده است. دراین باره با اسماعیل کهرم، فعال و تحلیلگر محیط زیست گفتوگو کردهایم که در ادامه آمده، میخوانید:
اگر بخواهیم مسئله تأمین آب را از معادله کنار بگذاریم، اساساً احداث این دریاچه از ابتدا یک اشتباه بزرگ بود. این موضوع را متخصصان بارها مطرح کرده بودند. ما در کشوری زندگی میکنیم که با بحران آب مواجه است و در چنین شرایطی وقتی تصمیم به ساخت یک دریاچه مصنوعی میگیریم، نخستین سؤال باید این باشد که آب آن قرار است از کجا تأمین شود و در سالهای خشک چگونه قرار است حفظ شود. متأسفانه بهنظر میرسد این پرسش از همان ابتدا پاسخ روشنی نداشت. البته بحران امروز نتیجه یک تصمیمات اخیر نیست. وقتی در یک منطقه خشک و نیمهخشک، چنین پروژهای را طراحی میکنید، باید از روز اول منابع آب پایدار آن را مشخص کرده باشید. میانگین بارندگی در جهان حدود ۸۰۰ میلیمتر است درحالیکه میانگین بارندگی ایران حدود ۲۱۰ تا ۲۵۰ میلیمتر است. یعنی ما حتی یکسوم میانگین جهانی هم بارش نداریم؛ بنابراین نمیتوانیم با همان منطق کشورهای پربارش برای خودمان پروژه تعریف کنیم.
مسئله همینجاست. اگر قرار است یک پروژه محیطزیستی باشد، باید نخستین نتیجهاش کمک به محیط زیست باشد، نه اینکه برای حفظ آن، منابع طبیعی دیگری را قربانی کنیم. ما در اینجا آب را از درخت گرفتیم و به دریاچه رساندیم. بعد هم درختان اطراف دریاچه با کمآبی مواجه شدند. سؤال من این است که این چه نوع مدیریت محیط زیستی است؟ شیب منطقه بهگونهای است که آب به سمت دریاچه هدایت میشود. شما در اطراف دریاچه تا حدود پنج متر پایین میروید و همین وضعیت باعث شده آب از محدودهای که میتوانست در اختیار پوشش گیاهی و درختان قرار بگیرد، خارج شود و به سمت دریاچه برود. نتیجه این است که حتی درختانی که در فاصله چهار یا پنج متری بالاتر از سطح دریاچه قرار دارند، ممکن است از دسترسی طبیعی به آب محروم شوند. به زبان ساده ما آب را از درخت گرفتیم و به دریاچهای رساندیم که حتی درباره میزان فایده آن هم باید سؤال کرد. نه توانستهایم آب را به شکل مؤثر حفظ کنیم، نه پوشش گیاهی اطراف را نجات دادهایم و نه آنطور که ادعا میشد، یک فضای تفریحی مؤثر برای مردم ایجاد کردهایم.
در آن دوران برخی از اعضای شورا و همچنین نمایندگان بر مسائلی تأکید داشتند که عجیب بود. یکی از استدلالهایی که آن زمان مطرح میشد این بود که جوانها در حال ترک کشور هستند و ایجاد دریاچه و فضای تفریحی میتواند باعث شود جوانان در کشور بمانند. من آن زمان واقعاً ارتباطی میان این دو موضوع پیدا نمیکردم. اینکه دریاچه بسازیم و بهواسطه آن جوانها کشور را ترک نکنند، دقیقاً چه رابطهای با هم دارد؟ آیا سند یا مطالعهای وجود داشت که نشان دهد احداث یک دریاچه مصنوعی موجب کاهش مهاجرت جوانان میشود؟ من چنین ارتباطی را متوجه نمیشدم و هنوز هم متوجه نشدهام.
بهنظر من باید این موضوع را جدی بررسی کرد. یکی از دلایل اصرار بر احداث دریاچه میتواند همین ساختوسازهای گسترده در اطراف آن باشد. یک زمین که ارزش چندانی ندارد با رساندن مقداری آب برای مدتی ارزش پیدا میکند. بعد زمین فروخته میشود، شهرک و بلوار و ساختمان ساخته میشود و در نهایت هم پروژهها رها میشوند. یعنی دریاچه به نوعی موتور محرک ارزشگذاری زمینهای اطراف شده است. شما یک زمین مرده را برای مدتی با آب زنده میکنید، ارزش اقتصادی آن را بالا میبرید و مردم هم با تصور اینکه قرار است یک منطقه آباد و پایدار شکل بگیرد، وارد خرید میشوند. اما بعد که آب و منابع طبیعی منطقه جواب نمیدهد، مشکلات شروع میشود. درختان یکییکی خشک میشوند و کسی هم مسئولیت آن را نمیپذیرد.
من آمار دقیق و مستقلی درباره تعداد درختان خشکشده ندارم و نمیخواهم درباره عددی که بررسی نکردهام قضاوت کنم. اما از نظر من حتی اگر یک درخت هم از بین رفته باشد، موضوع مهم است. ما در یک کشور خشک و نیمهخشک زندگی میکنیم و هر درخت ارزش دارد. نباید منتظر بمانیم که هزاران درخت خشک شوند و بعد تازه بپرسیم چه اتفاقی افتاده است. ما هزاران سال است که با کمآبی مواجهیم. حتی در روایتهایی که به کوروش بزرگ نسبت داده میشود، حفظ سرزمین از دشمن، خوشخیالی و کمآبی مورد توجه بوده است. متأسفانه امروز هم با هر سه مسئله درگیر هستیم؛ هم تصمیمهایی میگیریم که واقعبینانه نیست، هم گاهی خوشخیالی میکنیم و هم مسئله آب را جدی نمیگیریم.
بزرگترین اشتباه این بود که ابتدا پروژه را ساختیم و بعد درباره اینکه چگونه باید آن را در یک کشور خشک و کمآب زنده نگه داشت، فکر کردیم. در پروژهای مانند این، آب باید نقطه شروع تصمیمگیری باشد نه مسئلهای که بعداً برایش راهحل پیدا کنیم. ابتدا باید منابع آب، ظرفیت اکولوژیک منطقه، پیامد آن بر پوشش گیاهی و همچنین منافع و هزینههای واقعی پروژه بررسی میشد. اگر پاسخ این بررسیها منفی بود، نباید پروژه را اجرا میکردیم. محیط زیست جایی برای آزمون و خطا نیست؛ چون وقتی یک درخت یا یک زیستبوم از بین رفت با یک تصمیم اداری نمیتوان آن را برگرداند. در حال حاضر مسئله یک الگوی مدیریتی است. اینکه برای مدتی به یک منطقه آب بدهیم، ارزش زمین را بالا ببریم، ساختوساز ایجاد کنیم و بعد که منابع آب و طبیعت منطقه تحت فشار قرار گرفت، همه کنار بکشند. اینجا پرسش اصلی فقط این نیست که «چه کسی درختان را خشک کرد؟»؛ باید پرسید «چه تصمیمی باعث شد شرایطی ایجاد شود که خشکشدن درختان قابل پیشبینی باشد؟» و مهمتر از آن باید پرسید چه کسی بابت این تصمیم پاسخگوست؟ بهنظر من چیتگر میتواند نمونهای از یک اشتباه بزرگتر باشد؛ اشتباهی که در آن توسعه شهری، ارزش زمین و پروژههای عمرانی بر ظرفیت واقعی طبیعت غلبه میکند. اگر قرار باشد از این تجربه درس بگیریم، باید قبل از هر پروژه جدید، یک سؤال ساده اما حیاتی بپرسیم که آبش را از کجا میآوریم و طبیعت اطرافش قرار است چه هزینهای بدهد؟ اگر جواب این سؤال روشن نباشد، بهتر است پروژه اصلاً شروع نشود.