جریان آنلاین ؛ پایگاه خبری تحلیلی جریان
جستجو ● درباره ما ● پیوندها
خاقانی: بالا رفتن قیمت نفت به نفع چین نیست؛ پکن از خرید محموله‌های ایران عقب نشست

گزارش «جریان آنلاین» از گفت‌وگو با مدیرکل پیشین وزارت نفت؛

خاقانی: بالا رفتن قیمت نفت به نفع چین نیست؛ پکن از خرید محموله‌های ایران عقب نشست

01 شهریور 1405 - 13:41:15 سیاست, اقتصاد نظر (0) لینک کوتاه: https://jarianonline.ir/s/N3Orc چاپ خبر
مدیرکل پیشین وزارت نفت با تشریح تناقض میان اظهارات همتی درباره صفرشدن درآمدهای نفتی و گزارش‌ها از افزایش صادرات گفت: فروش نفت از مسیر واسطه‌ای درآمد قابل اتکایی برای بودجه نمی‌سازد و چین به‌دلیل نگرانی از تقویت دلار در پی رشد قیمت نفت از خرید محموله‌های ایران عقب‌نشینی کرد.

جریان آنلاین |  تأکید همتی، رئیس کل بانک مرکزی بر صفرشدن درآمدهای نفتی و ناترازی شدید بودجه و مشکلات پیش‌رو برای تأمین آنچه که مورد نیاز کشور است و همزمان تأکید رئیس جمهور بر اینکه الان بهترین زمان برای پایان جنگ با توجه به جایگاه پیروز‌بودن ایران در جنگ، باعث اظهارنظرهای مختلفی در این باره در کشور شده است. برخی از نمایندگان مجلس و کارشناسان بر این باورند که این در این جنگ یا باید نابود شویم یا نابود کنیم، اما از سوی دیگر بعضی از تحلیلگران معتقدند که هرجنگی قطعاً باید پایانی داشته باشد و باید با سرانگشتان دیپلماسی گره‌های نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی را در زمان مناسب در راستای منافع ملی کشور گشود. در این باره محمود خاقانی، مدیرکل پیشین وزارت نفت گفت‌وگو کرده‌ایم که می‌خوانید:

 اخیراً رئیس کل بانک مرکزی از صفر‌شدن درآمدهای نفتی سخن گفت این درحالی است که بسیاری از مسئولان در سطوح مختلف از افزایش درآمدهای نفتی در راستای معافیت‌های مقطعی صادرات نفت از سوی آمریکا، افزایش خرید نفت ایران از سوی چین و هند و... گزارش دادند؛ آیا این پارادوکس اظهارات است یا تحلیل دیگری دارد؟

افزایش صادرات نفت با «قابل‌دسترس بودن درآمد نفتی» یکی نیست. در مقاطعی ایران توانست با دور زدن تحریم‌ها نفت بیشتری بفروشد، اما این فروش از مسیرهای غیررسمی، پرریسک و عمدتاً وابسته به واسطه‌ها انجام شد. در چنین شرایطی ممکن است نفت روی کاغذ فروخته شود اما پول آن به‌سادگی وارد بودجه دولت نشود. مسئله اصلی همین‌جاست، فروش نفت اگر به نظام بانکی، انتقال امن پول و شفافیت مالی وصل نباشد الزاماً به درآمد قابل اتکا تبدیل نمی‌شود؛ بنابراین حرف اصلی این است که بحران فقط در «فروش» نیست، در «دریافت و نگهداری درآمد» هم هست. در حقیقت مشکلات جانبی این مسئله با توجه به محاصره دریایی افزایش نیز یافت و در نتیجه درآمدهای نفتی ایران بله کاهش یافته است و به‌نظر من آقای همتی بسیار کار خوبی کردند که در این باره شفاف‌سازی کردند.

پس نقش واسطه‌ها یا تراستی‌ها در این زمینه چیست؟ اینکه تراستی نقشی فروش و انتقال درآمدهای نفتی را در این میان برعهده داشته‌اند، چیست؟

واسطه‌ها قرار بوده تحریم را دور بزنند اما در عمل به نقطه آسیب‌پذیر تبدیل شده‌اند. وقتی دولت ناچار می‌شود نفت را از کانال‌های غیرشفاف بفروشد، نظارت عمومی و حسابرسی دقیق هم ضعیف می‌شود. در فایل تأکید می‌شود که بخشی از همین فروش‌ها از مسیر تراستی‌ها انجام شده و همین ساختار مبهم، زمینه سوءاستفاده را بالا برده است. پرسش سخت این است که آیا می‌شود تحریم را با شبکه مالی غیرشفاف دور زد و بعد انتظار داشت همه‌چیز سالم و کامل به خزانه برگردد؟ پاسخ ضمنی متن این است که نه. این مسیر هم می‌تواند درآمدزا باشد و هم همزمان منشأ اتلاف، فساد یا گم شدن منابع شود. در حقیقت در خیلی موارد خود این واسطه‌ها باعث گم‌شدن درآمدهای نفتی شده‌اند که همچنان چالش‌های زیادی را ایجاد کرده است. 

در زمان جنگ و فرصت‌های معافیت‌های صادرات نفت، ایران درصدد برآمد تا نفت بیشتری را صادر کند و حتی به‌صورت محموله‌هایی روی آب خارج از کشور نگه دارد.  چرا با وجود نفت فروخته‌ شده و ادعاهای حمایت چین از ایران هنوز برخی محموله‌ها روی دریا مانده‌اند و حتی چین نیز نفت ایران را خریدار نیست؟

خب فروش نفت فقط به بارگیری محدود نمی‌شود. پس از برخی تحولات سیاسی و نظامی، نفت ایران روی کشتی‌ها بارگیری شد اما مشتری اصلی یعنی چین در خرید آن عقب نشست. این یعنی حتی اگر نفت از میدان تا دریا برسد، باز هم ممکن است پولی در کار نباشد. دلیل این احتیاط، فقط اقتصادی نیست؛ سیاسی هم هست. چین، مثل هر بازیگر بزرگ اقتصادی، پیش‌بینی‌پذیری می‌خواهد. اگر طرف مقابل ناگهان وارد لحن جنگی، تهدیدآمیز یا غیرقابل‌اعتماد شود، خریدار هم عقب می‌کشد. پس مسئله فقط تولید نیست، اعتماد سیاسی هم تعیین‌کننده است. در حقیقت حین جنگ آمریکا و ایران چین سیاست میانه‌ای را در راستای منافع خود اتخاذ کرد. از یک سو گفته می‌شود چین پیش‌تر بخشی از ذخایر راهبردی خود را با نفت ارزان ایران پر کرده بود و بنابراین در مقطعی نیازی به خرید فوری نداشت. از سوی دیگر، پکن از افزایش بیش‌ازحد قیمت جهانی نفت هم نفع نمی‌برد. چون بالا رفتن قیمت انرژی، هزینه تولید و حمل‌ونقل را در سراسر جهان بالا می‌برد و در نهایت به صادرات چین آسیب می‌زند. متن همچنین می‌گوید چین مایل نیست قیمت نفت آن‌قدر بالا برود که دلار تقویت شود و نظم مالی دلخواه پکن تضعیف شود. پس عقب‌نشینی چین فقط یک تصمیم خرید نیست؛ بخشی از یک محاسبه بزرگ‌تر ژئوپلیتیک و اقتصادی است.

پس  بستن تنگه هرمز چگونه می‌تواند برای ایران موثر باشد؟ آیا به کاربستن دیپلماسی و رفع تحریم‌های اقتصادی ایران، ضمن اینکه حالا تنگه هم باز باشد اما قطعاً مدیریت ایران در راستای حفظ تمامیت ارضی آن برای کشور حفظ می شود، مطلوبتر نیست؟ چون قرار هم نیست که  در نهایت از تنگه عوارض گرفته شود، بلکه شاید اگر موافقتی هم صورت گیرد برای اخذ هزینه حاکمیت امنیت و گذر کشتی‌ها و... باشد که در مقایسه با عواید حاصل از رفع تحریم‌ها و پایان جنگ و تخریب‌های اقتصادی و... قابل مقایسه نیست.

تنگه هرمز و سیاست کنونی شاید در کوتاه‌مدت می‌تواند شوک ایجاد کند اما در بلندمدت ابزار مطمئنی نیست. فایل توضیح می‌دهد که اگر اختلال در هرمز رخ دهد، بازار جهانی نفت دچار التهاب می‌شود ولی کشورها به‌سرعت دنبال جایگزین می‌گردند. اروپا ممکن است برای مهار فشار بر مصرف‌کننده، مالیات سوخت را تعدیل کند. چین هم می‌تواند از ذخایر استراتژیک استفاده کند. نتیجه این است که هرچه تهدید تکرار شود، انگیزه بازار برای دور زدن ایران هم بیشتر می‌شود. یعنی ابزاری که قرار است قدرت ایجاد کند، ممکن است در بلندمدت علیه خودِ ایران عمل کند و اهمیت اقتصادی کشور را کاهش دهد. طبق منطق حاکم بر جهان ادامه شرایط کنونی برای کشور مفید نخواهد بود. استدلال اصلی این است که توازن قدرت با آمریکا قابل مقایسه نیست. آمریکا از نظر بودجه نظامی، اقتصاد، جمعیت و ظرفیت ائتلاف‌سازی در سطحی بسیار بالاتر قرار دارد. حتی قدرت‌هایی مثل چین و روسیه هم از برخورد مستقیم و طولانی‌مدت با آمریکا پرهیز می‌کنند و هم‌زمان مذاکره را نگه می‌دارند. بنابراین، شعارهایی مثل «یا نابود کنیم یا نابود شویم» در متن به‌عنوان نشانه بی‌توجهی به واقعیت قدرت نقد می‌شود. پیام روشن است: اگر ادامه جنگ هزینه‌زا و بی‌نتیجه باشد، عقل سیاسی باید راه دیگری را جدی بگیرد.

پس راه‌حل واقعی چیست؟

راه‌حل پیشنهادی  بازگشت به دیپلماسی و احیای مسیر توافق است. بهتر است ایران اعلام کند به تفاهمنامه و مسیر توافقی که قبلاً وجود داشته پایبند است و آماده باز کردن دوباره کانال اقتصادی و سیاسی است. این فقط یک عقب‌نشینی تاکتیکی نیست، یک بازتعریف منافع است. اگر ایران بتواند نشان دهد که ثبات منطقه‌ای، امنیت انرژی و کاهش تنش به نفع همه است، می‌تواند فشار بین‌المللی را کم کند در چنین رویکردی، مذاکره ابزار ضعف نیست، ابزار بقا و بازسازی اقتصاد است. در حقیقت در این بین ایران تاکید می کند که این امریکاست که به اصول امنیت برای تجارت واقتصاد جهانی بی‌توجه است و وزن فشار از روی خود را کم می‌کند، اما اگر این شرایط ادامه یابد همه جهان نه تنها ایران را به‌عنوان مقصر می شناسند، بلکه حتی در نهایت نسبت به این امر بی‌تفاوت می‌شوند و راه‌های جایگزین را انتخاب می‌کنند. 


تکلیف مردم در این میان چیست؟ چراکه مردم در این بین حضوری مثمرثمر در میدان‌ها داشته‌اند، آیا حفظ منافع مردم مورد تأکید نیست؟

قطعاً تا حاصل‌شدن نتیجه مطلوب، صرفه‌جویی لازم است، اما کافی نیست. دولت نمی‌تواند با چاپ پول یا وعده‌های غیرواقعی، بحران را پنهان کند. مردم البته باید با مدیریت مصرف فشار را کاهش دهند، اما ریشه مشکل در سیاست خارجی، ساختار فروش نفت، فقدان شفافیت مالی و فرسایش اعتماد بین‌المللی است. بنابراین بار اصلی اصلاحات بر دوش سیاست‌گذاران است، نه مردم عادی. اگر تصمیم‌گیری در سطح کلان اصلاح نشود، صرفه‌جویی خانوارها فقط نقش مُسکن موقت را دارد. بحران نفتی ایران صرفاً نتیجه کاهش تولید یا سخت‌تر شدن فروش نیست؛ مسئله عمیق‌تر است. تحریم، واسطه‌های غیرشفاف، اختلال بانکی، بی‌اعتمادی خریداران، تنش نظامی و تهدید به بستن مسیرهای حیاتی انرژی، همزمان اقتصاد را تحت فشار گذاشته‌اند.  ادامه مسیر تقابل هزینه‌ها را بیشتر می‌کند و احتمالاً درآمد واقعی را کمتر. در مقابل، دیپلماسی، شفافیت و بازگشت به توافق می‌تواند راهی برای کاهش فشار بر اقتصاد و معیشت مردم باشد.

پایگاه خبری جریان/ جریان آنلاین

تازه ها