●جزئیات طرح اقدام راهبردی تنگه هرمز/امنیت و منافع کشور محور طرح است ●منطقه با جنگ دوباره علیه ایران به آتش کشیده میشود ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●تغییر نرخ سوخت در شرایط فعلی به صلاح نیست ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | اظهارات متفاوتی در مورد علل و تأثیر تغییر نرخ بنزین از سوی کارشناسان مطرح است. گروهی بر این باورند که با توجه به شرایط جنگی و محدودیتهای واردات و... ناگزیر به انجام این کار است، همانگونه که حتی بسیاری از کشورها باتوجه به شرایط حاصل در تنگه هرمز ناچار به گرانی بنزین شدهاند. اما گروهی نیز معتقدند که گران کردن نرخ سوم بنزین، درآمد چندانی برای دولت به همراه نخواهد داشت و فقط باعث افزایش تورم و تبعات اقتصادی – اجتماعی میشود. در این باره با مصطفی نخعی، عضو کمیسیون انرژی مجلس گفتوگو کردهایم که در زیر میخوانید:
واقعیت این است که اکثریت نمایندگان مجلس با افزایش قیمت بنزین مخالف هستند و از ابتدا هم نسبت به چنین رویکردی تردید جدی داشتهاند. بااینوجود آنچه در جلسه سران قوا مطرح شده نشان میدهد که دولت همچنان بر اجرای این سیاست اصرار دارد. از نظر من مسئله بنزین را نباید فقط با یک تصمیم قیمتی حل کرد، چون موضوع یک مسئله چندوجهی است و صرف افزایش نرخآن هم در شرایط فعلی لزوماً به نتیجه مطلوب نمیرسد.
ناترازی بنزین واقعیت دارد و کسی آن را انکار نمیکند. حتی پیش از شرایط جنگی و محدودیتهای اخیر هم این ناترازی وجود داشت. از طرف دیگر وقتی کشور در وضعیت خاص قرار میگیرد، تأمین و واردات بنزین هم سختتر میشود اما باید توجه داشت که ناترازی را نمیتوان فقط با گرانکردن بنزین درمان کرد. این نگرش سادهسازی بیش از حد یک مسئله پیچیده است. اگر قرار باشد تنها ابزار ما افزایش قیمت باشد، ممکن است در کوتاهمدت فشار اجتماعی را بیشتر کنیم اما در عمل مسئله اصلی همچنان باقی بماند.
تجربه افزایشهای قبلی نشان داده که وقتی قیمت بنزین از 3هزار تومان به 5هزار تومان رسید، اثر قابلتوجهی بر مدیریت مصرف نداشت. حالا هم اگر نرخ سوم به ۱۰ هزار تومان برسد، بعید است بتواند بهتنهایی الگوی مصرف را اصلاح کند. مردم برای مصرف بنزین فقط با قیمت تصمیم نمیگیرند؛ وضعیت حملونقل عمومی، کیفیت خودروها، دسترسی به سوخت جایگزین فاصله محل کار تا محل سکونت و دهها عامل دیگر هم مؤثر است. بنابراین افزایش قیمت بدون بسته سیاستی مکمل، اثر پایدار و قابل دفاعی نخواهد داشت.
من قبول دارم که شرایط کشور عادی نیست و دولت با محدودیتهای جدی روبهروست. اما اینکه بگوییم چون شرایط سخت شده، پس تنها راه افزایش قیمت است، استدلال کاملی نیست. در چنین وضعیتی باید دقیقتر و هوشمندانهتر تصمیم گرفت. اگر امروز قرار است نرخ بنزین افزایش پیدا کند، باید همزمان برای آثار روانی، اقتصادی و اجتماعی آن هم فکر شده باشد. افزایش قیمت در شرایطی که قدرت خرید مردم پایین آمده و تورم هم بالاست، میتواند بهجای حل مسئله، خودش به یک عامل جدید تنش تبدیل شود. این نگرانی کاملاً جدی است. در جامعه ما بنزین فقط یک کالا نیست؛ شاخص روانی مهمی برای مردم است. وقتی مردم میشنوند بنزین ۱۰ هزار تومان شده، در ذهنشان همان نرخ نهایی را میبینند، نه اینکه سه نرخ متفاوت وجود دارد یا سهمیهها هنوز برقرار است. همین برداشت روانی میتواند موجی از نگرانی ایجاد کند و فعالان اقتصادی هم معمولاً خیلی سریع رفتارشان را بر اساس همین سیگنال تغییر میدهند. نتیجه این میشود که قیمت برخی کالاها و خدمات حتی پیش از اثر واقعی، دچار افزایش میشود. افزایش قیمت بنزین، حتی اگر بهصورت مستقیم در همه بخشها اثر نگذارد از مسیر انتظارات تورمی و واکنش بازارها میتواند موجب گرانی زنجیرهای شود. این همان چیزی است که مردم قبلاً هم تجربه کردهاند. وقتی جامعه احساس کند دولت بدون آمادهسازی و بدون جبران، هزینه بیشتری بر دوش مردم گذاشته، طبیعی است که این تصمیم به بدبینی و افزایش قیمتهای پیشدستانه منجر شود. بنابراین، نباید فقط به درآمد احتمالی دولت نگاه کرد، بلکه باید هزینه اجتماعی و تورمی آن را هم دید.
تا جایی که من اطلاع دارم سازوکار روشن و قابلاعتمادی برای کنترل آثار جانبی این افزایش دیده نشده است. یعنی معلوم نیست اگر بنزین گران شد، چه تدبیری برای جلوگیری از افزایش سایر کالاها یا جبران فشار بر خانوارها وجود دارد. اگر مردم قرار باشد فقط هزینه بیشتری بدهند، اما پولی به جیبشان برنگردد یا جبرانی نبینند، طبیعی است که احساس بیعدالتی کنند. سیاستگذاری درست باید همراه با جبران، اقناع و زیرساخت باشد؛ نه فقط تحمیل هزینه.
ما باید به سمت راهحلهای ساختاری برویم. یکی از مهمترین آنها توسعه حملونقل عمومی درونشهری و بینشهری است. تا زمانی که مردم گزینه جایگزین مناسب، ارزان و قابل اعتماد نداشته باشند، نمیتوان از آنها انتظار داشت مصرف بنزین را کم کنند. علاوه بر این، باید فرهنگ استفاده از حملونقل عمومی هم تقویت شود. فقط ساختن زیرساخت کافی نیست؛ مردم باید احساس کنند استفاده از آن بهصرفه و راحت است. تنوعبخشی به سبد سوخت خودروها بسیار مهم است. ما نمیتوانیم همه بار حملونقل را روی بنزین بگذاریم. باید به سمت خودروهای برقی، دیزلی، CNG و LPG حرکت کنیم. هرکدام از اینها میتواند بخشی از فشار را کم کند. اگر حملونقل عمومی با CNG یا حتی رایگانسازی آن تقویت شود، مردم هم انگیزه بیشتری برای استفاده از آن خواهند داشت. این نوع سیاستها اثر واقعیتری نسبت به صرف افزایش قیمت دارند. اگر قرار باشد بین پرداخت یارانه به سوخت و پرداخت مستقیم به حملونقل عمومی یکی را انتخاب کنیم، باید به نفع مردم و بهرهوری تصمیم بگیریم. رایگانسازی یا ارزانسازی جدی حملونقل عمومی، بهویژه در کلانشهرها، میتواند مصرف بنزین را کاهش دهد و همزمان فشار را از روی اقشار ضعیف بردارد. البته اجرای چنین سیاستی نیازمند برنامهریزی، بودجه و هماهنگی است، اما از نظر من، اثر آن بسیار بیشتر از افزایش قیمت بنزین خواهد بود.
این نگرانی کاملاً واقعی است. امروز مردم با کاهش قدرت خرید، تورم بالا و نااطمینانی اقتصادی روبهرو هستند. در چنین شرایطی، هر تصمیمی که بهنوعی هزینه زندگی را بالا ببرد، حساسیتبرانگیز است. ما نمیتوانیم از مردم انتظار تحمل بیپایان داشته باشیم، بدون اینکه برایشان جبران یا افق روشن ایجاد کنیم. اگر دولت میخواهد اصلاحی انجام دهد، باید اول اعتماد ایجاد کند، بعد سراغ اصلاح برود.
خیر، زمان را مناسب نمیدانم. حتی اگر اصل تصمیم را در سطحی قابل بحث بدانیم، اجرای آن در این مقطع محل ایراد است. وقتی کشور با فشار اقتصادی، نگرانیهای معیشتی و شرایط خاص امنیتی و سیاسی مواجه است، هر تصمیمی که بار روانی و تورمی داشته باشد باید با دقت بسیار بیشتری گرفته شود. اکنون زمان آن است که دولت با کارشناسی دقیقتر و در یک فضای آرامتر، درباره چنین موضوع حساسی تصمیم بگیرد. علاوه بر این رقم 5هزار تومان برای دولت منابع درآمدی آنچنانی حاصل نمی کند، اما اثرات تورمی و روانی زیادی در جامعه برجا میگذارد. اگر دولت تصور کند با افزایش نرخ سوم بنزین میتواند بخشی از کسری یا ناترازی را جبران کند، ممکن است از اصلاحات اصلیتر باز بماند. در حالی که مسئله بنزین فقط قیمت نیست؛ مسئله حملونقل، خودرو، الگوی مصرف، آلودگی، زیرساخت و عدالت توزیعی است. اگر این ابعاد را نبینیم هر افزایش قیمتی فقط یک مُسکن موقت خواهد بود، نه راهحل. جمعبندی من این است که افزایش نرخ سوم بنزین بهویژه در رقم ۱۰ هزار تومان بدون بسته جبرانی و بدون سیاستهای مکمل، تصمیمی پرریسک است. این تصمیم میتواند اثر روانی منفی بر جامعه بگذارد، انتظارات تورمی را تشدید کند و حتی به افزایش قیمت کالاهای دیگر منجر شود. در مقابل، اگر دولت بهجای تمرکز صرف بر قیمت به توسعه حملونقل عمومی، سوختهای جایگزین، فرهنگسازی و اصلاح ساختاری فکر کند، نتیجه هم پایدارتر خواهد بود و هم فشار کمتری بر مردم وارد میشود. بنزین را نمیشود فقط با گرانکردن مدیریت کرد؛ راهحل واقعی، اصلاح ساختار حملونقل و سیاستگذاری جبرانی است، نه انتقال مستقیم هزینه به مردم.