●لندکروزر کوچک تویوتا متولد شد؛ توانایی فوقالعاده FJ در آفرود ●حسینی: مدیریت داخلی و دیپلماسی فعال هزینه تحریمها را کاهش میدهد ●کلاهدوزان: زیست عفیفانه هویتی مستقل از مسائل جنسی به زن میدهد/با بیحجابی سازمان یافته باید مقابله کرد ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●پازوکی: پایان هرچه سریعتر جنگ بهنفع منافع ملی ایران است
جریان آنلاین | بحران کمآبی در سالهای اخیر یکی از مشکلاتی است که ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای دنیا درگیر آن است اما مواجهه با آن در هر کشور با رویکردی همراه بوده است که نتایج متفاوتی را بهدنبال داشته است. مهار آبهای سرگردان، بازیابی مجدد آب، مهار آبهای خاکستری و... از جمله راهکارهایی است که کشورهای مختلف در پیش گرفتهاند اما ساخت سد در سالهای گذشته توسط دولتهای مختلف راهحلی است که با گمانهزنیها و اظهارات مختلف مقامات روبهرو شده است. در این باره با جمال محمد ولی، سامانی مشاور سابق مرکز پژوهشهای آب مجلس گفتوگو کردهایم که در زیر آمده است، میخوانید:
پروژهها شاید ناجی باشند، اما مستلزم هزینههای سنگینی است تا آب را از فاصلهای چندصد تا چندهزار کیلومتر جابهجا کنیم؛ این به آن معناست که بحران را از نقطهای به نقطه دیگر میبریم نه اینکه حلش کنیم. مگر قرار است این مسیرها برای همیشه کشیده شوند؟ این راهحلها دقیقاً به سود کسانی است که در زنجیره ساخت، پیمانکاری و بهرهبرداری این طرحها نان میخورند، نه به سود آبخوانهایی که هر سال چند ده سانتیمتر فرونشست دارند. البته در بحران کم آب مسئله اقلیم را نمیشود انکار کرد، اما اینکه یک کشور سالانه ۲۰ تا ۴۰ سانتیمتر فرونشست داشته باشد، چند برابر استانداردهای جهانی دیگر به باران ربطی ندارد. این را نمیشود به گردن خشکسالی انداخت. این نتیجه تصمیمهایی است که دهههاست گرفته میشود؛ تصمیمهایی که آب را از یک حق حیاتی به یک «کالای رانتزا» تبدیل کرده است. هر کارشناسی که بدون وابستگی به بدنه اجرایی به دادهها نگاه کند، میگوید ما با یک بحران حکمرانی روبهرو هستیم، نه یک پدیده طبیعی. اقلیم بستر است؛ سیاستگذاری عامل اصلی است.
سد خوب سدی است که براساس نیاز واقعی، ارزیابی زیستمحیطی و آمایش سرزمین ساخته شود، نه سدی که برای توجیه بودجه سالانه یک دستگاه ساخته میشود. متأسفانه ما در دهههای اخیر سدهایی ساختیم که تعادلهایی ساختگی و ناپایدار ایجاد کردند؛ سدهایی که آب را از یک حوضه میگیرند و به حوضه دیگری میدهند بدون اینکه به پیامدهای اکولوژیک فکر کنند. نتیجه چیست؟ تالابها در حال خشکیدن، آبخوانها در حال مرگ و دشتها در حال فروپاشی. این یعنی ما با «نماد توسعه»، خودمان را نابود کردهایم. توسعهای که منابع پایهاش را از بین ببرد، توسعه نیست؛ خودویرانگری است. وقتی نهاد متولی تأمین آب، خودش درگیر سدسازی، انتقال آب و پیمانکاریهای کلان است، تعارض منافع دیگر یک واژه نیست؛ یک واقعیت روزمره است. این ساختار است که تعیین میکند بودجه به کجا برود؛ به سمت پروژههایی که سودش به شرکتهای خاص میرسد، نه به سفرههای آب زیرزمینی و نه به تالابهای در حال نابودی. اگر این شبکه وجود نداشت، چرا کارشناسان مستقل سالهاست صدایشان شنیده نمیشود؟ چرا طرحهایی که فاقد توجیه اقتصادیاند، همیشه با اصرار ویژه تصویب میشوند؟ توهم نیست؛ پنهانکاری است.
این راحتترین راه فرار از پاسخگویی است. وقتی مقصر «آب و هوا» باشد، دیگر کسی نمیپرسد چرا دهها دستگاه با شرح وظایف موازی و همپوشان داریم که عملاً هرجومرج تصمیمگیری ایجاد کردهاند. دیگر کسی نمیپرسد چرا نظام پاسخگویی فلج است، چرا هر دستگاهی به اتکای اختیاراتش پروژه پیش میبرد بدون پیوست محیطزیستی، و چرا تخصیص آب براساس چانهزنی سیاسی انجام میشود نه نیاز واقعی. بزرگنمایی بحران و فرافکنی به طبیعت، پوششی است برای اینکه ساختار معیوب دستنخورده بماند. این یک الگوی تکراری است؛ هربار بحران شدیدتر میشود و هربار همان نسخههای قبلی پیچیده میشود.
چون آب در ایران عملاً ارزان و بیارزش جلوه داده شده است. پشت این ارزانی، یارانههای پنهان سنگینی نشسته که ارزش واقعی این منبع استراتژیک را نابود کرده است. وقتی آب کالایی ارزان و در دسترس تلقی شود، تقاضای بیرویه در کشاورزی و صنعت موتور میگیرد؛ کشاورزی که الگوی آبیاریاش هنوز سنتی است و صنعتی که بدون محاسبه هزینه واقعی آب برنامهریزی میکند. تا وقتی سیاستگذار هزینه تمامشده تأمین آب را واقعی نکند و نظام قیمتگذاری را از بند یارانههای بیعادلانه رها نسازد، هیچ بخشنامهای الگوی مصرف را بهینه نمیکند. نکته تلختر این است که همین یارانهها بستر رانتخواری گروههایی است که از ارزانی آب برای فعالیتهای غیربهرهور استفاده میکنند و از بحرانسازی نان میخورند. آب یک حق حیاتی است اما واقعیت این است که منابع محدود، تخصیص میخواهد و تخصیص بدون قیمت واقعی یعنی هدررفت و رانت. من از گرانکردن آب به نفع اقشار ضعیف دفاع نمیکنم؛ دفاع میکنم از یک نظام قیمتگذاری پلکانی که مصرف بهینه را تشویق و اسراف را جریمه کند با پیوستهای حمایتی برای اقشار آسیبپذیر تا عدالت اجتماعی حفظ شود. مگر میشود یک منبع کمیاب را بیقیمت رها کرد و بعد انتظار داشت مردم و صنعت قدرش را بدانند؟ نه این انتظار غیرعلمی است. قیمت واقعی نه به معنای کالاییکردن آب، بلکه به معنای احترام گذاشتن به محدودیتهای طبیعت است.
دولتها بهجای پذیرش مسئولیت خطاهای گذشته و آغاز یک جراحی ساختاری، همیشه سراغ مُسکنهای کوتاهمدت رفتهاند، حفر چاه عمیقتر، انتقال آب از یک منطقه به منطقه دیگر، سرکوب تقاضا. این یعنی جابهجایی بحران، نه حل آن. بدتر از آن عقبنشینی برابر لابیهای منطقهای و فشارهای سیاسی است که فرصتهای طلایی اصلاح را یکییکی از بین برده است. نتیجه چه شده؟ آب از یک چالش فنی به یک بحران امنیتی و اجتماعی تبدیل شده؛ بحرانی که فشارش اول بر دوش کشاورز خردهپا و قشر محروم جامعه مینشیند. این مدیریت ناعادلانه و غیرشفاف، سرمایه اجتماعی را هم نابود میکند؛ چون مردم بهوضوح میبینند که با منابع عمومی چه میشود. تأمین آب شرب یک اولویت است اما این استدلال بهانهای شده برای توجیه هر پروژهای. سؤال این است که آیا اول مدیریت تقاضا و کاهش هدررفت شبکههای فرسوده انجام شده؟ آیا الگوی مصرف شهری اصلاح شده؟ آیا جلوی ساختوسازهای غیرمجاز در مناطق کمآب گرفته شده؟ پاسخ مشخص است؛ نه. ما اول به سراغ پرهزینهترین و مخربترین راهحل میرویم و بعد از «ضرورت» حرف میزنیم. آب شرب مهم است، اما آب شرب تهران نباید به قیمت مرگ دشتها و تالابهای یک استان دیگر تأمین شود. این جابهجایی بیعدالتی است، نه مدیریت.