●پژمانفر: حکم یک ساله برای فساد کلان کرسنت بازدارنده نیست ●آمادگی کامل آموزش درسی با سناریوهای مختلف در زمان جنگ/ آغاز سال تحصیلی قابل تعویق نیست ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●دست ایران نه در جنگ نه در مذاکره بسته نیست/ آمریکا درصدد فشار روانی با حملات است ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | سید عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران در گفتوگو با برنامه ماجرای جنگ 2 درخصوص مذاکرات و جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران صحبت کرد.
عراقچی در بخشی از این مصاحبه در خصوص آمادگی ایران برای پاسخ متقابل به تجاوزات آمریکا و رژیم صهیونیستی در 9 اسفندماه 1404 گفت: منطقه باورش نمیشد که ما منطقه را بزنیم و آنها نتوانند جواب بدهند. این یک تحول بزرگی بود که رخ داد و ساختار امنیتی منطقه را متحول کرد. اینکه ایران کل منطقه را بزند.
وی در ادامه افزود: قبل از جنگ ما جلسات بسیاری در شورای عالی امنیت ملی داشتیم و تمام سناریوها نوشته شده بود. مثلا اگر آمریکا تنها زد و رژیم مشارکت نکرد چه کار کنیم. اگر دوتایی زدند چیکار کنیم. یک سناریو این بود که اگر رهبری را زدند چیکار کنیم این پیشبینی بود و حتی کد داشت. کسی در جلسه دلش نمیآمد که این را بگوید حتی گفتنش هم سخت بود. کد 110 بود و همه میدانستیم منظور چیست.
عراقچی تأکید کرد: ما اصلا غافلگیر نشدیم و برای همه چیز آمادگی داشتیم.
وزیر خارجه کشورمان در خصوص مذاکرات با آمریکا قبل از جنگ تحمیلی 9 اسفندماه اظهار کرد: درخواست آنها برای مذاکرات مجدد مطرح شد و این درخواست باز هم با غنیسازی صفر بود و دوباره برگشتند که غنیسازی صفر را قبول دارید یا حمله کنیم و در نهایت جمع بندی شد ما مذاکره را شروع کنیم. علت آن هم برای اتمام حجت که بعداً کسی نگوید که اگر مذاکره کرده بودید، جنگ نمیشد.
عراقچی گفت: مطمئن بودم جنگ میشود، نیروهای نظامی ما مطمئن بودند و خود ما مطمئن بودیم. گفتیم باید دو دور مذاکره انجام شود که یا طرف از موضع غنیسازی صفر کوتاه میآید که بعید است یا اگر کوتاه نیاید ما حجت داریم.
عراقچی در پاسخ به این سؤال که چه شد دوباره جنگ شد اظهار کرد: اولا دستفرمان من نبود. تصمیمی در طرف مقابل وجود داشت که به یکسری اهداف درباره ایران برسد و ما تلاش داشتیم مسیر طرف مقابل را به سمت کاری غیر از جنگ هدایت کنیم. باید این موضوع را بهطور کامل توضیح دهم زیرا یک تصور غلط وجود دارد که باید اصلاح شود؛ اینکه مذاکره باعث جنگ شد یا اینکه ما مذاکره کردیم و باز هم جنگ دیدیم. این تعبیر درستی نیست.
وی ادامه داد: زیرا مذاکره تصمیم شخص من نبود، بلکه تصمیمی جمعی بود که اتخاذ شد. همهچیز همانطور که قبلاً هم گفتم از تصور یک ایران ضعیف آغاز شد. پس از اتفاقاتی که در لبنان رخ داد، شهادت سیدحسن، سقوط سوریه و در نهایت تحولات دیگری که اتفاق افتاد این تصور شکل گرفت که ایران بازدارندگی منطقهای خود را از دست داده است. همچنین تصور کردند که ایران برای جبران این موضوع به سمت بازدارندگی هستهای خواهد رفت؛ بنابراین باید جلوی آن گرفته شود و پیش از رسیدن ایران به بازدارندگی هستهای امکانات هستهای آن از بین برده شود و همینطور حادتر از آن این بود که در سمت رژیم صهیونیستی این تصور شکل گرفته بود که ایران ضعیف شده و اکنون زمان آن رسیده که کار را یکسره کنند. با همین تصور وارد جنگ 12روزه شدند.
وزیر خارجه کشورمان افزود: پیش از آن هم دو، سه بار دیگر تا آستانه جنگ پیش رفتیم. آن موارد به دلایل مختلف اتفاق نیفتاد که بخش قابل توجهی از آن بهدلیل اقدامات دیپلماتیک انجامشده و نگرانیای بود که در منطقه ایجاد شد مبنی بر اینکه یک جنگ فراگیر منطقهای رخ خواهد داد و همه را ضرر خواهند کرد. به تعبیر دیگر یا جلوی آن گرفته شد یا به تعویق افتاد. در جنگ 12روزه، آنها ابتدا دیپلماسی را هم امتحان کردند. همانطور که گفتم دیپلماسی راه کمهزینهتری است. از ابتدا هم گفتم که موضوع غنیسازی صفر پیش از جنگ 12روزه در مذاکرات مطرح شد.
وی همچنین ادامه داد: در مقابل خواسته غیرقانونی و غیرمعقول آنها برای غنیسازی صفر، ما مقاومت کردیم و ایستادگی کردیم. وقتی دیدند از طریق مذاکره نمیتوانند به خواسته خود برسند جنگ را آغاز کردند. یعنی جنگ از اینجا شروع شد؛ زمانی که طرف مقابل دید از طریق مذاکره به خواستهاش نمیرسد، سراغ جنگ رفت نه اینکه مذاکره منجر به جنگ شده باشد. ایستادگی ما برای حفظ منافع ملی و اینکه حاضر نشدیم پشت میز مذاکره چیزهایی را که آنها میخواستند به آنها بدهیم باعث شد آنها راه سختتر را انتخاب کنند. آنها این راه سختتر را انتخاب کردند و نتیجه آن شکست در جنگ 12روزه بود.
این دیپلمات ایرانی یادآوری کرد: ماجرای جنگ 40 روزه از اینجا شروع میشود که پس از جنگ 12روزه، به نظر من آنها دچار یک اشتباه محاسباتی دیگر شدند؛ چراکه تصور مقاومت ایران را نکرده بودند. آنها باید آمادگی بیشتری پیدا میکردند اما صرفاً تجهیزات و تسلیحات خود را افزایش دادند. تصورشان این بود که رژیم صهیونیستی با یک حمله چندروزه همهچیز را از بین میبرد و جمهوری اسلامی تسلیم میشود. همه این تصورات، تصورات باطلی بود. وقتی این اتفاق نیفتاد چون آمادگی برای طولانیشدن جنگ نداشتند و چون دیدند مردم به صحنه آمدند از نظام حمایت کردند و پشت نظام ایستادند، مجبور شدند جنگ را متوقف کنند.
عراقچی در خصوص وضعیت ایران بعد از جنگ 12 روزه اظهار داشت: در از روز چهارم جنگ چهلروزه، یکی از اندیشکدههای آمریکایی تحلیلی منتشر کرد و گفت روزانه بین 10 تا 25 درصد از لانچرهای ایران از بین میرود و تا پایان اسفند ایران حداکثر میتواند توان شلیک خود را حفظ کند. این ارزیابی بر چه اساسی بود؟ بر اساس تجربه آنها از جنگ 12روزه اما غافل از اینکه در این 8 ماه سیستم لانچری ایران کاملاً تغییر کرده بود و به شکلی درآمده بود که هرچه آنها هدف قرار میدادند، جایگزین میشد. این فقط یکی از اقداماتی بود که در این مدت انجام شده بود.
وی ادامه داد: در جنگ 12روزه هم ما با توجه به میزان تابآوریهای خودمان و تابآوری اجتماعی چون خودمان نیز برای جنگی با این شکل و ابعاد آماده نبودیم، تصمیم گرفتیم که متوقف شویم. این تصمیم درست یا غلط در جای خود باید در تاریخ قضاوت شود اما بهنظر من تصمیم درستی بود که نظام گرفت و آثار آن را نیز در جنگ بعدی دیدیم یعنی جنگ 12روزه مقدمهای شد برای پیروزی در جنگ 40روزه.
وزیر خارجه ایران در پاسخ به این سؤال که آیا مطمئن بودید که جنگ میشود، اظهار کرد: من مطمئن بودم؛ جزئیاتش را بعداً خواهم گفت. نیروهای نظامی ما مطمئن بودند، خود ما هم مطمئن بودیم. چون مطمئن بودیم، گفتیم باید یکی، دو دور مذاکره انجام شود. شاید طرف مقابل از موضوع غنیسازی صفر کوتاه بیاید، هرچند بعید بود اما اگر هم کوتاه نیامد ما حجت داریم. دیگر کسی چه در جامعه بینالمللی و چه در داخل کشور نمیتواند به ما بگوید که تقصیر خودتان بود؛ شما باید مذاکره میکردید. این فلسفه ورود ما به مذاکره بود. وگرنه اگر خاطرتان باشد مصاحبههای من، صحبتهای من در تلویزیون و سخنانم در مجلس پیش از آن موجود است که گفتم: هدف این مذاکرات مشخص است و اهداف نظامی دشمن نیز کاملاً روشن است.
وی ادامه داد: فکر میکنید مذاکره فریب است؟ کسی نباید فریب بخورد. فریب نخوردن برای ما بسیار آسان است. نیروهای مسلح نباید به امید مذاکرهکننده بنشینند. من مأموریتی دارم که انجام میدهم یا موفق میشوم یا نمیشوم. نیروهای مسلح نباید به امید من باشند. دولت هم نباید به امید من در تأمین معیشت مردم باشد. هر انباری باید پر شود، هر ذخیرهای باید ایجاد شود و همه اقدامات لازم باید انجام شود. به همین دلیل وقتی جنگ چهلروزه آغاز شد ما کاملاً آماده بودیم. نشانه آن هم این است که دو ساعت بعد پاسخ خود را آغاز کردیم زیرا همه این طراحیها از قبل انجام شده بود. کاملاً مشخص بود که اگر سطح حمله دشمن هر اندازهای باشد ما متناسب با همان سطح پاسخ خواهیم داد.
عراقچی تأکید کرد: چرا تنگه هرمز هم از روز اول بسته شد؟ چون از قبل طراحی شده بود که اگر رهبری هدف قرار گرفت، بلافاصله تنگه بسته شود.
وی درباره اهداف مذاکره با آمریکا هم گفت: مذاکره چند هدف داشت. یکی اینکه شاید در مذاکره راهی برای رسیدن به خواستهها پیدا شود و ما نباید این فرصت را از دست بدهیم. جنگ بههرحال هزینههای خودش را دارد و اگر هر کشوری بتواند از مسیر مذاکره به اهداف خود برسد، قطعاً این راه کمخطرتر و کمهزینهتر را ترجیح میدهد. ما میگفتیم شاید حتی با احتمال 10درصد بتوانیم در مذاکره به نتیجهای غیر از جنگ برسیم؛ باید این فرصت را امتحان کنیم. ممکن است به نتیجه نرسیم اما حداقل اتمام حجت کرده باشیم؛ هم با دشمن، هم با جامعه بینالمللی و هم با مردم خودمان که ما همه مسیرها را امتحان کردیم.
وزیر خارجه کشورمان درباره کمیته 6 نفره برای برررسی مذاکرات یادآروی کرد: در آن مقطع نام آن کمیته هستهای بود و در داخل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی فعالیت میکرد. مدت زیادی آقای شمخانی ـ که انشاءالله روحشان با شهدای کربلا محشور محشور شود ـ مسئولیت این کمیته را بر عهده داشتند. بعد از ایشان نیز آقای دکتر لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، ریاست این کمیته را بر عهده داشتند. تمام مباحث مربوط به مذاکره؛ اینکه مذاکره انجام شود یا نشود، با چه اصولی انجام شود، همه در این کمیته بررسی و جمعبندی میشد.
وی ادامه داد: مصوبات این کمیته نیز مانند مصوبات خود شورای عالی امنیت ملی اعتبار داشت؛ یعنی دقیقاً همان مسیر را طی میکرد.صورتجلسات این جلسات نیز وجود دارد و شاید روزی، پس از گذشت چند دهه، منتشر شود. تعبیرهایی که در آن جلسات درباره مذاکرهکنندگان و روند مذاکرات به کار رفته، تعبیرهای جالبی است.
این دیپلمات ایرانی تصریح کرد: در آنجا تصمیم گرفته شد که ما مذاکره کنیم، اما کشور باید آماده جنگ هم باشد.من چند بار تأکید کردم که کسی فریب نخورد. حتی در یکی از جلسات دیدم که یکی از فرماندهان ارشد نظامی کمی ناراحت شد و گفت: «چرا هر بار میگویید کسی فریب نخورد؟ ما قرار نیست فریب بخوریم؛ ما کاملاً آمادهایم. شما کار خودتان را انجام دهید، نگران این موضوع نباشید. ما آماده هستیم.»ما با همین منطق وارد مذاکره شدیم.
وی ادامه داد: در مذاکرات نیز درخواست طرف مقابل همچنان «غنیسازی صفر» بود و موضوع ما هم همچنان این بود که اجازه نمیدهیم این حق مردم ایران از بین برود.در مذاکرات پیش از جنگ چهلروزه، زمانی بود که تأسیسات هستهای ما را هدف قرار داده بودند. همان زمان ما با سربلندی گفتیم: تأسیسات ما را زدید، اما ساختمانها دوباره ساخته میشوند؛ تجهیزات و ماشینآلات دوباره ساخته میشوند. آن چیزی که نمیتوانید از بین ببرید، علم و فناوری است که وجود دارد و باقی خواهد ماند. مواد ما هم سر جای خود قرار دارد. اما آنها آمدند و گفتند غنیسازی صفر؛ حتی مواد خود را هم تحویل دهید. طبیعی بود که موضوع اصلی ما چه باشد؛ نهایتاً بحث غنیسازی صفر مطرح بود.
رئیس دستگاه دیپلماسی در ادامه اظهار کرد: آنها در آن مقطع گفتند یا بپذیرید یا اقدام میکنیم. با اینکه تأسیسات ما آسیب دیده بود و ما در یک تعلیق، به نوعی اجباری، قرار داشتیم، اما همین را هم مأموریت داشتیم که نپذیریم. با همان عزم و اراده رسمی، موضوع ما در سه دور مذاکرهای که انجام دادیم کاملاً روشن بود. صورتجلسات و گزارشهای آن مذاکرات نیز وجود دارد. روز پنجشنبه همان هفته، دور سوم مذاکرات را داشتیم. در آن جلسه بحث تعلیق غنیسازی مطرح شد؛ آنها میگفتند باید یک دوره چندینساله تعلیق وجود داشته باشد که ما قبول نکردیم. اما قرار گذاشتیم با توجه به بحثهایی که انجام شده بود، کمیتههای فنی دو طرف تشکیل جلسه دهند و روز دوشنبه نتیجه بررسیهای خود را ارائه کنند.
عراقچی درباره اینکه آیا بحث تعلیق غنیسازی جزو خطوط قرمز ایران بود اظهار کرد: بحث تعلیق و مواد نیست. اولاً سالی که آنها میخواستند، سال کمی نبود. چون هنوز یکی از آخرین درخواستهای آنها همین بود. ما الان هم که مذاکرات دو مرحلهای هستهای را انجام دادیم، موضوع غنیسازی را کنار نگذاشتیم، چون مسائلی در حوزه هستهای وجود داشت که حلنشدنی بود و هنوز هم در شرایط فعلی شاید حلنشدنی باشد.
وی ادامه داد: الان بحث ساختن و صبر نیست بلکه بحث این بود که به دشمن اجازه دهیم بجنگد و به خواسته اش برسد، شکست اینجاست. اگر این اتفاق میافتاد و این الگو شکل میگرفت. اما ما در مذاکره ایستادگی کردیم ولو به قیمت جنگ. یک عبارتی از رهبر شهیدمان همیشه پیش چشم من بوده است؛ اینکه جمهوری اسلامی جنگ نمیکند، چون جنگ هزینه دارد، خطر دارد و تبعات دارد. ما نمیجنگیم، مگر اینکه هزینه نجنگیدن از هزینه جنگیدن بیشتر باشد. اگر شما به نقطهای برسید که نجنگیدن هزینه بیشتری برای شما داشته باشد تا جنگیدن، باید وارد جنگ شوید و تردید نکنید. این اتفاق هم در جنگ دوازدهروزه و هم در جنگ چهاردروزه رخ داد.
وزیر خارجه ایران یادآور شد: ما روز هفتم اسفند در ژنو مذاکرات داشتیم. تقریباً مذاکرات به نتیجه نرسیده بود. با این حال تصمیم گرفتیم کمیتههای فنی دو طرف در وین با یکدیگر ملاقات کنند؛ دوشنبه هفته بعد. وقتی برگشتیم، از همان روز جمعه دیدم که فضا کاملاً آماده جنگ شده است. جمعه شب تماسهایی با وزرای خارجه در منطقه داشتند و همه به من گفتند که ما هم تعجب میکنیم؛ با اینکه مذاکرات پنجشنبه مذاکرات بدی نبود و نشانهای از جنگ نداشت، چرا ناگهان از روز جمعه فضا تغییر کرد؟ معلوم بود که آمریکا به این نتیجه رسیده است که از طریق مذاکره به چیزی که میخواهد نمیرسد و باید با جنگ کار را تمام کند.
عراقچی افزود: ضمن اینکه تعبیر شما که اشاره کردید، شاید درست باشد؛ حداقل از منظر صهیونیستی آنها این تحلیل وجود داشت که موضوع هستهای و مواد هستهای، در واقع پوشش است و هدف اصلی چیز دیگری است. هدف اصلی برای نتانیاهو چیست؟ بعضی معتقدند بین این دو تفاوتی نیست و آمریکا و اسرائیل در یک مسیر حرکت میکنند. بله، حتماً در یک مسیر هستند و حتماً یکدیگر را تکمیل میکنند، ولی اختلاف منافع و اختلاف مواضع هم گاهی وجود دارد که خودش بحث دیگری است و فرصت دیگری میطلبد.
وی تأکید کرد: اما نتانیاهو بارها گفته بود که یک کار ناتمام وجود دارد؛ یک کار تمامنشده باقی مانده است. آن کار چیست؟ جنگ دوازدهروزه و نابودی جمهوری اسلامی. او معتقد بود کار تمام نشده و باید این کار را تمام کرد؛ جمهوری اسلامی را باید از بین برد. از نگاه آنها هیچ فرصتی در تاریخ بهتر از این وجود نداشت؛ چون ایران کاملاً ضعیف شده بود، یک دور جنگیده بود، توانش کاهش پیدا کرده بود، مردم هم به خیابانها آمده بودند و اعتراضات شکل گرفته بود.
این دیپلمات ایرانی خاطرنشان کرد: آنها تصور میکردند تحریمهای اقتصادی، فشارهای منطقهای و همه ابزارهای دیگر، ایران را در اوج ضعف قرار داده است و باید کار را تمام کرد. این هدف اسرائیل بود و با این تحلیل، آمریکا را هم وارد جنگ کرد. این تحلیل اشتباه را به ترامپ ارائه کردند؛ به شکلی که بعداً در مواضع مختلف هم مشخص شد ترامپ از این تحلیل که به او داده بودند، عصبانی شده بود؛ اینکه گفته بودند کار در دو سه روز تمام میشود. وقتی جنگ شروع شد، فکر میکنم روز دوم بود که ترامپ یک توییت کوتاه زد: تسلیم بدون قید و شرط.