جریان آنلاین ؛ پایگاه خبری تحلیلی جریان
جستجو ● درباره ما ● پیوندها
ایستادگی در قامتِ وقار/ ناز شست زنان آبرومند نان‌آور

گزارش میدانی «جریان آنلاین» از فعالیت زنان سختکوشی که برای تأمین معاش کار می‌کنند

ایستادگی در قامتِ وقار/ ناز شست زنان آبرومند نان‌آور

10 مرداد 1405 - 11:43:51 اقتصاد نظر (0) لینک کوتاه: https://jarianonline.ir/s/N3GQ چاپ خبر
کار آبرومندانه برای زنان با تمام مشقت‌هایی که دارد بیانگر آیینِ ایستادگی آنها برابر ناملایمات زندگی است و با هر تکه نانی که به سفره می‌آورند، مرزی از جنسِ کرامت میان خود و سقوط می‌کشند و نشان می‌دهند که می‌توان در میانهٔ فقر، با سروری زندگی کرد. ...

جریان آنلاین/ اسدالله خسروی ترازک: تلاش برای گذران زندگی زیر پوست شهرحکایت‌ها و شگفتی‌های عجیب فراوانی دارد، از تردد صبحگاهی سرویس کارکنان گرفته تا غوغای تاکسی داران برای رساندن مسافران، صدای بالارفتن کرکره مغازها و در نهایت پهن شدن بساط دست فروشان...

هر کسی به‌نوعی در گوشه گوشه شهر برای کسب روزی حلال مشغول فعالیت است تا درآمدی کسب کند و نانی به خانه برد. البته مکان و موقعیت شهر بویژه در پایتخت برای کاسبان متفاوت است، آنطورکه مراکز و حاشیه‌ها معمولاً متنوع و شلوغتر از هر جایی دیگر شهر به چشم می‌آید. 

فارغ از جنب وجوش و هیاهو در جای جای شهر، کاسبی زیرزمینی و در ایستگاه‌های مترو به‌خصوص داخل واگن‌ها حال و هوای دیگری دارد، گویی قطارهای شهری فقط برای جابه‌جایی مسافران تعریف نشده‌اند چرا که خطوط مترو مسیر زندگی را برای خیلی از دست‌فروشان باز کرده است تا زندگی آنها روی ریل قرار گیرد. «بازار روز» مترو که برای مسافران غریبه نیست.

 دستفروش‌هایی که برای فروش کالایی خود تبلیغ می‌کند، برخی از آنها بدون مزاحمت در خارج از محوطه  یا گوشه و کنار ایستگاه‌ها بساط محقر خود را پهن کرده  یا با چرخ‌دستی‌های کوچک کسب روزی حلال می‌کنند.

به‌طورمثال درمیان دستفروشان زن و مرد در ایستگاه‌های مترو خانمی جوان باوقار در کنجی آرام، خارج از ایستگاه بدون اینکه مزاحمتی برای مسافران ایجاد کند، ساندویچ سرد می‌فروشد.

نکته قابل توجه‌ای که وی را از میان دستفروشان متفاوت می‌کند این است که اگر چه همه سرمایه‌اش همان چند ساندویج در سبد کوچک یک متر مکعبی است ولی نشان می‌دهد که قلبی بزرگ دارد چرا که وی روی سبدش نوشته «اگر پول نداری مهمان ما باش».

نوشته‌ای احساسی و پرمعنا که بیانگر سرشت افراد خاص، اصیل، سخاوتمند، هم نوع دوست و با درک بالاست. او خودش شبانه  یا صبح در خانه ساندویچ درست می‌کند و عصرها که خیلی‌ها از سرکار گرسنه در حال خروج از ایستگاه مترو هستند آنها را می‌فروشد. ساندویج‌های بهداشتی خانگی که قیمت آنها برای مصرف‌کننده مناسب است.

این خانم جوان غیرتمند که سرمایه‌اش همان سبد محقر با محتوی چندین ساندویج است، آبرومندانه ساعت‌ها سرپا می‌ایستد تا نان حلال به خانه ببرد و در کنار خانواده کمک خرج هزینه‌های سرسام آور شود.

 به گفته او فشارهای زندگی و سنگینی مسئولیت‌ها این روزها طوری است که دیگر نمی‌شود گفت؛ اگر یک نفر کار کند، می‌تواند نیازهای زندگی اعضای خانواده را به خوبی تأمین کند بلکه باید برای تأمین معیشت و رفاه نسبی اعضای خانواده هر کس در توان خود شرافتمندانه کارکند.

وقتی پرسیدم من خبرنگارم و لوگوی سایت خبری «جریان آنلاین» را به او نشان دادم و تقاضای مصاحبه داشتم، او با روی گشاده اما جدی و با وقار استقبال کرد و به تک تک سئوالات پاسخ داد. از پاسخ‌هایی وی متوجه شدم فردی تحصیلکرده، باهوش و از اطلاعات روز به خوبی آگاه است.

او به گفته خودش متأهل و داری 2 فرزند بوده که البته هنوز سنش به چل چلی نرسیده است. زمان را طوری مدیریت می‌کند که علاوه بر انجام کسب و کار حواسش نیز به خانواده هست و این محفل را به خوبی گرم نگه می‌دارد.

از او پرسیدم چه شد که روی به چنین کاری آوردی؟ آیا از درآمد حاصل فروش چند ساندویچ در روز راضی هستید؟

وی در پاسخ گفتند؛ شکرگذار خدایم، اگرهمین درآمد هم نباشد چگونه از پس تأمین هزینه‌های سنگین زندگی در می‌آمدیم. خوب، معمولاً تا نیاز نباشد ساعت‌ها سرپا نمی‌ایستم. بالاخره وقتی در زندگی تعهد هست قطعاً در برابر ناملایمات زندگی نیز باید ایستاد و به هر شکل آبرومندانه تلاش کرد. به نظرم تحمل سختی همیشه بهتر از این است که محتاج کسی بود.

روی سبد فروش ساندویج‌ها دست‌نوشته‌ای است که اعلام کرده‌اید؛ «اگر پول ندارید مهمان ما باشید» فلسفه این جمله ارزشمند چیست؟ مگر چقدر در روز درآمد دارید که سخاوتمندی هم می‌کنید؟

به اعتقاد من فروش محصولات غذایی به‌ویژه آن‌هایی که جلو چشم رهگذاران است  یا بوی آن شاید هوس‌برانگیز باشد، بخش خیلی کمی از آن بایستی سهم کسانی در نظر گرفته شود که واقعاً گرسنه‌اند و پولی ندارند که تهیه کنند.

بنده روزانه 25 تا 30 عدد ساندویج را برای فروش آماده می‌کنم، حرص و طمع بیشتری ندارم که تعداد را بیشتر کنم چرا که بیم از آن دارم که مبادا به فروش نرود و فاسد شود.

ولی همیشه زمانی که سانویچ‌ها را می‌پیچم روی 2 عدد از آنها برای درآمد‌زایی حساب باز نمی‌کنم، در ذهن خودم آن را سهم تهیدستان، کودکان کار، افراد آسیب‌دیده اجتماعی و... می‌دانم.

هرچند خیلی کم اتفاق می‌افتد کسانی تقاضا ساندویج رایگان کنند ولی من به عینه دیده‌ام هر روز که بعضاً فردی گرسنه است، پول ندارد و درخواست ساندویج می‌کند، و من تقدیم می‌کنم باورکنید روزی آن روزم بیشتر می‌شود، سوای اینکه با چنین اقدامی حس خوبی از لحاظ روحی به من دست می‌دهد. درخصوص درآمد هم باید بگویم روزانه با فروش حدود 30 عدد ساندویچ، بین 800 تا یک میلیون تومان روزی حلال کسب می‌کنم.

عکس‌العمل، رفتار یا دیدگاه مردم وقتی می‌بینند شما در گرما و سرما برای کسب درآمد چندرغازی ساعت‌ها ایستاده تلاش می‌کنید، چگونه است؟ آیا آنها از روی ترحم خرید می‌کنند یا واقعاً ساندویج هایتان خوشمزه، بهداشتی و دارای قیمت مناسبی است؟

به جرأت می گویم؛ ما ایرانی‌ها از حیث انسانیت، داشتن شرف وحس هم نوع دوستی بهترین‌های جهانیم، چرا که اغلب مردم چه زن و مرد وقتی می‌بینند که من برای تأمین معاش تلاش می‌کنم از لفط «بازار باشه» «خدا قوت» «خسته نباشی» استفاده می‌کنند و چه بسا برخی‌ها شاید گرسنه نبوده و یا راغب به خرید ساندویج نیستند اما وقتی مشاهده می‌کنند بنده ساعت‌ها برای به دست آوردن نان حلال ایستاده کاسبی می‌کنم اقدام به خرید می‌کنند، حتی بعضاً مشتریان در کشیدن کارت، رقم بالاتری از نرخ تعیین شده را پرداخت می‌نمایند.

حمایت‌های معنوی تاثیرگذاری که از روی انسانیت همراه با احترام و ادب می‌بینم و احساس می‌کنم باعث ایجاد انگیزه بیشتر برای ادامه کار و حواله انرژی مثبت به من می‌شود.

وقتی خانمی را می‌بینید که کار نمی‌کند، لباس آنچنانی و زیورآلات ارزشمند دارد یا بر خودرو گراقیمت سوار است چه حسی به شما دست می‌دهد؟ آیا نمی‌گوید کاش سرنوشت ما هم طوری رقم می‌خورد که کار نمی‌کردیم و این گونه در رفاه و آسایش بودیم؟

واقعیت این است که هیچ کس منکر رفاه، آسایش و عافیت نیست اما به‌نظرم وجود آرامش در زندگی بی‌دغدغه با رفاه نسبی حداقلی بدون اینکه نیازمند کسی باشی شاید بعضاً بهتر از زندگی برخی مرفع نشینان به ظاهر بی درد باشد. البته امیدوارم همه مردم در رفاه و آسایش و آرامش باشند. اما کسی نمی‌داند همان شخص متمکنی که از ظاهری شیک برخوردار است، چه مشکل و یا دغدغه‌ای در زندگی دارد.

 به‌هر حال هر کسی دارای تقدیر و سرنوشتی است و از ازل همیشه فواصل طبقاتی بوده، هست و خواهد بود. مهم این است چگونه آبرومندانه زندگی بی دغدغه‌ای همراه با آرامش داشت، البته برای قشر فرودست با کم‌کردن توقعات، تلاش، قناعت و مهمتر از آن مدیریت خانواده می‌توان زندگی خوبی ساخت.

تعداد قلیلی از زنان گذاران زندگی با درآمد پایین را بر نمی‌تابند، توقع زیادی دارند و با فشار به همسرانشان برای تدارک ایجاد یک زندگی خوب باعث می‌شوند مشکلاتشان مضاعف‌تر و حتی به فروپاشی زندگی آنها منجر شود. در این مورد چه صحبتی به این گروه از زنان دارید؟

البته باید گفت همه زن‌ها اینگونه نیستند، زیرا زنان عاشق زندگی‌اند. شاید این گونه باشد که زنان دوست دارد کار کنند، درآمد داشته باشد تا دست‌شان در جیب خودشان باشد و کمتر به همسرانشان التماس کند که به آنها پول بدهد ولی همسران به آنها اجازه کار کردن را ندهد.

به هرحال کاهش توقعات، پرهیز از چشم و هم چشمی، احترام به همسرانی که کار می‌کنند ولی درآمدشان پاسخگوی تأمین همه نیازها زندگی نیست، بی‌تردید کانون خانواده را گرم و شالوده زندگی را مستحکم می‌کند. البته اغلب زنان ایرانی علاوه بر تربیت فرزندان و تدارک نیازهای ضروری خانه به اشکال مختلف در کنار همسرانشان کار می‌کنند، حالا یکی در بخش کشاورزی یا دامداری دیگری کارمندی و یا خانم‌های خانه داری که شاید زحمت آنها بیشتر از دیگران است. هر کدام به نوعی کار می‌کند تا محفل خانواده گرم بماند و شیرازه زندگی از هم نپاشد.

ظر من این است وقتی عاشق زندگی باشید برای تأمین یک زندگی خوب و مرفع نباید هیچ وقت همسر تحت فشار قرار گیرد که مشکلات بیشتر شود.

در خصوص حمایت از زنانی که شغل درست حسابی آینده داری ندارند و یا خانه دار هستند چه پیشنهادی به مسئولان دارید به طوری که این قشر بتوانند حداقل درآینده حامی داشته باشند؟

 کار کردن برای زنان سخت است چرا که آنها علاوه بر کار، مسئولیت تأمین نیازهای ضروری افراد خانواده نیز بر دوش آنهاست. در چنین شرایطی به‌نظر می‌رسد دولت باید فکری اساسی برای این قشر زحمت کش بی‌ادعا کند. به‌خصوص زنان سرپرست خانواده که شرایط آنها به مراتب سخت‌تر است.

به صراحت می‌گویم دولت در این زمینه کمترین توجه را به زنان دارد. زنانی که درآمد ندارند و دوست دارند شرایط طوری برای آنها مهیا شود که کار شرافتمندانه‌ای داشته باشند.

به‌طور مثال چند سال پیش طرحی از سوی دولت اجرا شد تا زنان خانه دار بیمه شوند، رقم ماهانه پرداخت بیمه ابتدا ناچیز بود اما پس از گذشت یکی دوسال رقم پرداختی حق بیمه چند برابر شد و زنان بینوا چون درآمدی نداشتند و وضعیت اقتصادی نیز طوری شده بود که همسران آن‌ها نمی‌توانستند آن را بپردازند، بنابراین بخش قابل توجهی از زنان برای برخورداری از بیمه در آینده منصرف شدند. به‌همین دلیل است که زنان خانه دار مظلوم واقع شده‌اند چرا که هیچ پشتوانه‌ای برای آینده ندارند. زنانی که با ناملایمات زندگی می‌جنگند تا چراغ زندگیشان همیشه روشن بماند به‌نظرم  آنها نگهبانان خاموش شعله‌های خانه‌اند و می‌کوشند تا گرمای زندگی را در کنار خانواده حفظ و حس کنند.

ایستادگی و سرافرازی در سختی

به‌دنبال گزارش میدانی «جریان آنلاین» از وضعیت زندگی زنان خانه دار، سرپرستان خانواده یا بانوانی که در کنار همسرانشان برای گذران زندگی با مشقت آبرومندانه کار می‌کنند، حکایت‌های فراوانی دارد. آن‌ها سفره دل خود را از ناملایمات زندگی و اینکه چگونه سخت کوشی می‌کنند تا لقمه نانی شرافتمندانه به سفره‌ها آورند را برای رسانه‌ها پهن می‌کنند تا رسانه‌ها به عنوان پل ارتباطی بین مردم و مسئولان، دست اندرکاران را نسبت به حمایت از این زنان بهتر آگاه کنند. زنانی با شرفی که با استواری هرچه تمام در میانهٔ آشفتگی‌ها ناشی از وضعیت سخت اقتصادی، به دنبالِ راهی برای نان‌آوریِ آبرومندانه‌اند. آنان در برابرِ تند بادهای زندگی، همچون درختانِ کهنِ ریشه‌هایشان را در خاکِ «عزت» عمیق‌تر می‌کنند و می‌شود گفت؛ گل‌هایِ مقاوم در خاکسترِ سختی‌ها هستند.

برای این زنان، کار و نان درآوردن حلال با تمام مشقت‌هایی که دارد بیانگر آیینِ ایستادگی در برابر ناملایمات زمانه ناشی از فشار های اقتصادی است. آن‌ها با هر تکه‌ای نان که با زحمت به سفره می‌آورند، در واقع مرزی از جنسِ کرامت میان خود و سقوط می‌کشند و نشان می‌دهند که می‌توان در میانهٔ فقر، با سروری و در عینِ سادگی، شاهِ خود بود.

پایگاه خبری جریان/جریان آنلاین

 

تازه ها