●لایو اینستاگرامی به قیمت گلوله تمام شد؛ شرور خیابان خرمشهر با نام نوید زمینگیر شد ●آتشسوزی جنگلی در جنوب غربی ترکیه باعث تخلیه یک بیمارستان و ۱۲۱ خانه شد ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●امید به مذاکره در وضعیت زرد/ سایه تعادل ناپایدار بر تنشهای ایران و آمریکا ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | باوجود وقفه نسبی و انتشار اخبار رسمی و غیررسمی مبنی بر حضور میانجیها برای ادامه مذاکرات و... باز هم شاهد ادامه حملات ایران و آمریکا علیه منافع یکدیگر در روزهای اخیر بودیم. رویکردی که باعث تقویت گمانهزنیها در خصوص گستردهشدن و ادامه جنگ در منطقه شده است. درباره عوامل تأثیرگذار بر پایان جنگ، پیشبینی تحولات منطقه و... با صباح زنگنه، تحلیلگر مسائل بینالملل گفتوگو کردهایم که میخوانید:
در چنین منازعاتی توقف درگیری الزاماً به معنای پایان بحران نیست. آنچه فعلاً دیده میشود، بیشتر شبیه یک مکث تاکتیکی است تا یک جمعبندی قطعی. آمریکا در این مقطع با چند متغیر همزمان روبهرو شده است. از یکسو هزینههای مستقیم نظامی و اقتصادی افزایش یافته و از سوی دیگر درباره فایده ادامه فشار نظامی، اجماع روشنی در درون ساختار تصمیمگیری این کشور دیده نمیشود. به همین دلیل در کنار گزینه مهار تنش، سناریوی بازگشت به اقدام نظامی هم همچنان در محاسبات باقی میماند. به بیان دیگر وقتی منازعه به اهداف روشن و قابل تحقق نرسیده باشد، نه میتوان پایان جنگ را قطعی دانست و نه از بازگشت تنش غافل شد.
مهمترین عامل نسبت هزینه و فایده است. هرچه جنگ طولانیتر شود، فشار بر منابع مالی، لجستیکی و اعتباری آمریکا بیشتر میشود. در چنین شرایطی تنها مسئله هزینهکرد نظامی مطرح نیست، بلکه موضوع مهمتر این است که آیا این هزینهها به دستاورد سیاسی و امنیتی قابل قبول تبدیل میشود یا نه. اگر پاسخ منفی باشد ادامه جنگ بهتدریج از یک ابزار قدرت به یک عامل فرساینده تبدیل میشود. علاوه بر این جنگهای فرسایشی معمولاً به کاهش ذخایر تسلیحاتی، فشار بر زنجیره تأمین نظامی و افزایش حساسیت افکار عمومی منجر میشوند. برای کشوری که همزمان در چند حوزه تعهدات امنیتی دارد، این فرسایش یک مسئله راهبردی خواهد بود که در یک مقطع کوتاه مدت قابل بررسی نیست.
قطعاً نقش بسیار تعیینکنندهای دارد. هر بحرانی که به امنیت مسیرهای انرژی در خلیج فارس لطمه بزند، فقط یک موضوع منطقهای نیست بلکه بلافاصله آثار جهانی پیدا میکند. تنگه هرمز یکی از شاهراههای اصلی انتقال انرژی است و هرگونه اختلال طولانی در آن زنجیرهای از پیامدها را در بازار نفت، حملونقل، بیمه، قیمت مواد اولیه و حتی امنیت غذایی ایجاد میکند. در این وضعیت مسئله فقط افزایش قیمت نفت نیست؛ بلکه نااطمینانی گستردهای به اقتصاد جهانی تزریق میشود. طبیعی است که در چنین شرایطی بسیاری از بازیگران بینالمللی و حتی شرکای آمریکا ترجیح میدهند بحران سریعتر مهار شود، چون استمرار این وضعیت برای هیچ اقتصاد وابسته به انرژی قابل تحمل نیست.
معمولاً در ظاهر ائتلافها یکدست بهنظر میرسند اما در عمل منافع اعضا یکسان نیست. بسیاری از متحدان آمریکا، بهویژه در منطقه نگرانند که هر دور تازه از درگیری، دامنه بحران را به خاک یا منافع آنها بکشاند. برخی کشورهای اروپایی هم از زاویه امنیت انرژی، تجارت و ثبات بازارها به موضوع نگاه میکنند و طبعاً از تشدید تنش استقبال نمیکنند. بنابراین در پشت صحنه فشارهایی برای مهار بحران وجود دارد. این به آن معنا نیست که همه این کشورها در مواضع سیاسی خود با آمریکا زاویه علنی میگیرند اما قطعاً از گسترش جنگی که پیامدهای آن غیرقابل کنترل باشد، احساس نگرانی میکنند.
افکار عمومی در آمریکا زمانی به یک عامل مؤثر تبدیل میشود که آثار بحران از سطح خبرهای خارجی عبور کند و وارد زندگی روزمره مردم شود. وقتی هزینه سوخت، حملونقل، کالاهای مصرفی و هزینههای عمومی زندگی بالا میرود، موضوع جنگ دیگر صرفاً یک پرونده سیاست خارجی نیست، بلکه به یک مسئله داخلی تبدیل میشود. اینجاست که دولت با فشار اجتماعی و رسانهای بیشتری روبهرو میشود. در فضای سیاسی آمریکا هیچ دولتی نمیتواند برای مدت طولانی نسبت به فشار اقتصادی ناشی از یک درگیری خارجی بیتفاوت بماند بهخصوص اگر این تصور در جامعه شکل بگیرد که هزینهها رو به افزایش است اما نتیجه روشنی به دست نیامده است.
اسرائیل در این پرونده صرفاً یک بازیگر حاشیهای نیست، بلکه تلاش میکند جهتگیری بحران را تحتتأثیر قرار دهد. یکی از اهداف مهم تلآویو این است که تقابل موجود از سطح تنش مستقیم با ایران فراتر برود و به یک آرایش منطقهای گستردهتر تبدیل شود؛ یعنی ایران برابر مجموعهای از بازیگران عربی، غربی و عبری قرار گیرد. در واقع هرچه این تقابل چندلایهتر و فراگیرتر نمایش داده شود، اسرائیل از نظر سیاسی و امنیتی احساس موقعیت بهتری خواهد داشت. به همین دلیل این رژیم میکوشد اختلافات میان ایران و برخی همسایگان عرب را فعال نگه دارد و اجازه ندهد مسیرهای دیپلماتیک با سهولت پیش برود. در این بین هر کشوری که خاک، فضا یا ظرفیتهای خود را در اختیار عملیات یا فشار علیه ایران قرار دهد، عملاً خود را از حاشیه امن بیرون آورده است. در چنین شرایطی بحران دیگر بیرونی نیست و آن کشور تبدیل به بخشی از صحنه تنش میشود. این یک خطای محاسباتی مهم است اگر تصور شود میتوان در یک تقابل بزرگ صرفاً نقش میزبان یا تسهیلگر داشت اما از تبعات آن مصون ماند. تجربه منطقه نشان داده هرگاه بازیگران محلی وارد پروژههای تنشزا شدهاند در نهایت خودشان نیز بخشی از هزینه را پرداختهاند؛ چه در حوزه امنیت، چه در اقتصاد و چه در سطح ثبات داخلی.
بله ولی با احتیاط بسیار. واقعیت این است که در منازعاتی از این جنس هیچ راهحل پایداری جز گفتوگو وجود ندارد. ابزار نظامی شاید بتواند برای مدتی موازنهها را جابهجا کند، اما قادر نیست بحران را بهطور ریشهای حل کند. با این حال مشکل اصلی در امکان گفتوگو نیست؛ در تضمین اجرای توافقات و جلوگیری از تخریب روند مذاکرات است. تا زمانی که بیاعتمادی عمیق میان طرفین وجود داشته باشد و بازیگران ثالث نیز در پی برهم زدن تفاهمها باشند، مذاکره همواره در معرض شکست یا تعلیق قرار دارد. بنابراین امید به دیپلماسی وجود دارد این امید سادهلوحانه نیست اما با موانع جدی همراه است. در حقیقت وضعیت کنونی را باید یک تعادل ناپایدار دانست؛ نه جنگ بهطور کامل پایان یافته و نه صلح در دسترس قرار گرفته است. آمریکا با محدودیتهای نظامی، اقتصادی و داخلی روبهروست. متحدانش از گسترش بحران نگران هستند، بازار انرژی تحمل تداوم ناامنی را ندارد و در عین حال اسرائیل میکوشد مسیر تنش را زنده نگه دارد و آن را منطقهایتر کند. در چنین صحنهای محتملترین ارزیابی این است که همه گزینهها هنوز روی میز هستند اما هیچیک بدون هزینه نیست. به همین دلیل آینده این بحران بیش از هر چیز به برآیند سه عامل بستگی دارد که شامل؛ میزان خویشتنداری طرفها، کارآمدی میانجیگری و قدرت دیپلماسی در مهار بازیگرانی که از تداوم تنش سود میبرند خواهد بود.