جریان آنلاین | شب گذشته (12 مهر1405) خبر استعفای وزیر نفت منتشر شد که بهدنبال آن بحث گمانهزنیهای بسیار درباره آن هنوز ادامه دارد. هرچند که هنوز درباره دلایل استعفاء یا برکناری وزیر، روایتهای مختلفی وجود دارد، اما دلیل رسمی آن مشکلات شخص پاکدامن اعلام شده که سرانجام بعد از چند بار درخواست سرانجام پذیرفته شده است اما برخی، حاشیهها و اخبار جنجالی پیرامون هلدینگ خلیج فارس، مسائل مربوط به فروش نفت و تراستیها و همچنین تشدید بحران انرژی را در این تصمیم مؤثر میدانند. در همین رابطه با هدایتالله خادمی، نماینده ادوار مجلس و کارشناس حوزه انرژی گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
من فکر میکنم موضوع فراتر از آن چیزی است که در خبر رسمی اعلام شده است. اینکه گفته شود وزیر قبلاً استعفا داده و رئیسجمهور اکنون آن را پذیرفته، بخشی از ماجراست. اما تصمیم رئیسجمهور برای پذیرفتن استعفا قطعاً بدون دلیل نبوده است. اگر مسئله فقط استعفای شخص وزیر بود، میشد آن را یک اتفاق عادی مدیریتی تلقی کرد؛ اما وقتی میبینیم در شرایط حساس فعلی، رئیسجمهور تصمیم میگیرد مسئول وزارت نفت تغییر کند، باید به اختلافنظرها و مسائل مدیریتی پشت این تصمیم توجه کرد. من تصور نمیکنم بتوان همه موضوع را به فشار رسانهای یا یک پرونده و اتفاق مشخص محدود کرد. به نظرم مجموعهای از مسائل و اختلافات در طول زمان شکل گرفته که در نهایت به این نقطه رسیده است.
رسانه میتواند مطالبه ایجاد کند، اما تصمیم مدیریتی را در نهایت رئیس دولت میگیرد. اینکه بگوییم چند خبر یا فشار رسانهای به تنهایی باعث تغییر وزیر شده، به نظر من سادهسازی موضوع است. اگر در یک وزارتخانه عملکرد قابل دفاع باشد، صرفاً با چند خبر و انتقاد رسانهای نمیتوان وزیر را کنار گذاشت. از طرف دیگر موضوعاتی مثل فروش نفت، نحوه انتخاب واسطهها و تراستیها و چگونگی برگشت پول نفت، موضوعات بسیار مهمی هستند. اینها مسائلی نیستند که بگوییم هیچ اختیاری در وزارت نفت درباره آنها وجود ندارد. وزیر نفت در این حوزه مسئولیت دارد و نمیتواند همیشه همه چیز را به تصمیم دیگران نسبت دهد.
بله، بخشی از آن قطعاً مدیریتی است. ما سالهاست ساختارهای لازم برای تجارت نفت را داشتهایم. شرکتهایی مانند نیکو برای همین شکل گرفتهاند. نمیشود بعد از دهها سال تجربه در فروش و تجارت نفت، همه کار را به واسطههایی بسپاریم که بعداً معلوم نباشد پول نفت کجاست و چه میزان از آن برگشته است. مسئله اصلی این است که وزیر باید اختیار، تخصص و شجاعت لازم را داشته باشد. اگر قرار باشد تراستیها نفت را بفروشند و بعد میلیاردها دلار پول کشور درگیر شود و وزیر هم بگوید این تصمیم از جای دیگری گرفته شده، سؤال این است که پس مسئولیت وزیر دقیقاً چیست؟
من با این استدلال که چون شرایط جنگی است پس نباید مدیر ضعیف را تغییر داد، موافق نیستم. اتفاقاً در شرایط جنگی باید مدیر قویتر سر کار باشد. اگر یک مدیر نتواند بحران را مدیریت کند، ماندن او صرفاً به دلیل اینکه کشور در شرایط حساسی قرار دارد، میتواند هزینه بیشتری به کشور تحمیل کند. تغییر مدیر زمانی خطرناک است که بدون شناخت و بدون برنامه انجام شود اما اگر فردی توانمند، فنی و مسلط به صنعت نفت جایگزین شود، اتفاقاً میتواند به مدیریت بحران کمک کند.
نمیتوان همه مشکلات امروز را به یک وزیر یا یک دولت نسبت داد. بخشی از ناترازی انرژی حاصل سالها انباشت مشکلات است؛ از سرمایهگذاری ناکافی و فرسودگی تأسیسات گرفته تا مدیریت تولید، مصرف، توسعه میادین و تصمیمهای نادرست در دورههای مختلف. اما این هم نباید تبدیل به یک بهانه شود. اینکه بگوییم مشکلات از گذشته به ارث رسیده، مسئولیت مدیر امروز را از بین نمیبرد. هر مدیری که میآید باید بخشی از این مشکلات را حل کند، نه اینکه فقط آنها را به دولتهای قبلی ارجاع دهد.
حمید بورد از بدنه صنعت نفت آمده و با مناطق نفتخیز جنوب و بخش عملیاتی صنعت آشنایی دارد. این یک امتیاز مهم است. او صنعت نفت را از پشت میز نشناخته و سابقه کار در بخشهای اجرایی و عملیاتی را دارد. اما صرف اینکه یک فرد نفتی باشد، کافی نیست. باید ببینیم اختیار تصمیمگیری دارد یا نه و آیا میتواند مدیران توانمند را انتخاب کند. اگر دست مدیر بسته باشد، هر کسی که وزیر شود نمیتواند تحول ایجاد کند.
برای من اسم افراد در درجه دوم اهمیت قرار دارد. مهم این است که فرد انتخابشده شناخت واقعی از صنعت نفت داشته باشد، وابسته به گروهها و افراد خاص نباشد، پاکدست باشد و بتواند تصمیم بگیرد. اگر این ویژگیها در حمید بورد وجود داشته باشد، میتواند گزینه قابل بررسی باشد. اگر فرد دیگری این ویژگیها را بیشتر داشته باشد، طبیعی است که باید او را انتخاب کرد. وزارت نفت جای آزمون و خطا نیست. من مسئله مدیریت و اختیار را مهمتر میدانم. اگر مدیریت درست باشد، میتوان برای ناترازی برنامه گذاشت، تولید را افزایش داد و فروش نفت را اصلاح کرد. در مورد تراستیها هم باید تکلیف روشن شود. اگر قرار باشد فقط اسم تراستیها عوض شود و همان مسیر ادامه پیدا کند، اتفاق خاصی نیفتاده است. مردم باید بدانند نفت کشور چگونه فروخته میشود، پول آن چگونه برمیگردد و چه کسی در برابر این فرآیند مسئول است. وزیر نفت باید مسئولیت را بپذیرد. اگر اختیار ندارد، باید صریح اعلام کند؛ اگر اختیار دارد، باید پاسخگو باشد. نمیتوان هم اختیار داشت و هم در برابر نتیجه عملکرد پاسخگو نبود.
دقیقاً. اگر قرار است تغییر اتفاق بیفتد، باید در نتیجه دیده شود؛ در تولید، در کاهش ناترازی، در مدیریت میادین، در فروش نفت و مهمتر از همه در شفافیت و بازگشت درآمدهای نفتی. اگر این اتفاق بیفتد تغییر وزیر معنا پیدا میکند. اما اگر فقط افراد جابهجا شوند و همان روشها ادامه پیدا کند، مشکل کشور با تغییر اسمها حل نخواهد شد.