جریان آنلاین ؛ پایگاه خبری تحلیلی جریان
جستجو ● درباره ما ● پیوندها
قصه زنی که نفس ‌کشیدن را دوباره یاد گرفت؛ سیگار را برای خودم خاموش کردم نه برای خوشامد دیگران

گفت‌وگوی «جریان آنلاین» با زنی که از خاکستر غم، زندگی جدیدی ساخت؛

قصه زنی که نفس ‌کشیدن را دوباره یاد گرفت؛ سیگار را برای خودم خاموش کردم نه برای خوشامد دیگران

02 خرداد 1405 - 16:18:38 جامعه نظر (0) لینک کوتاه: https://jarianonline.ir/s/N2lg8 چاپ خبر
مواجهه با فقدان‌های بزرگ باعث واکنش‌های پیچیده‌ای در روان انسان می‌شود. در این میان برخی افراد برای کنار آمدن با استرس و اندوه به مکانیسم‌های مقابله‌ای ناکارآمد مثل سیگار کشیدن پناه می‌برند. این روایت داستان زنی است که پس از تجربه یک فقدان عمیق چرخه اعتیاد به نیکوتین را تجربه ...

جریان آنلاین / ندا داودی؛  در این گفت‌وگو زن جوانی که دو سال پیش پس از فقدان برادرش به سیگار پناه برده بود از مسیر پرفرازونشیب ترک این عادت تلخ می‌گوید. او زمانی فکر می‌کرد دود، تنها راه فراموشی غم است، امروز به نمادی از اراده تبدیل شده؛ روایتی از یک تصمیمِ بزرگ که نه برای دیگران، بلکه برای خود واقعی‌اش گرفته شد.

چه چیزی باعث شد در روزهای سخت سیگار اولین انتخابت برای فرار از غم باشد؟

وقتی برادرم را از دست دادم، دنیا برایم متوقف شد. آن غم، درونی‌ترین خشم سوراخ کرده بود. فکر می‌کردم دود برایم یک آرامش آنی و راهی برای فراموشی است. هر پُک سیگار به من این را حس می‌داد که برای چند لحظه از آن درد عمیق فاصله گرفتم غافل از اینکه فقط داشتم خودم را پشت یک اتاق تاریک پنهان می‌کردم.

چه زمانی متوجه شدی که این آرامش موقت به بخشی از درد تبدیل شده؟

وقتی دیدم بدنم ضعیف‌تر و روحیه‌ام شکننده‌تر شده و مهم‌تر از آن همسرم بود. او شاهد آب شدن من بود و مدام دعوا می‌کرد. او می‌خواست مرا نجات دهد، اما من در آن شرایط فقط به سیگار پناه می‌بردم. تا اینکه یک روز به خودم نگاه کردم و دیدم غم نه تنها کمتر نشده، بلکه در پشت دودها سنگین‌تر هم شده.

چه چیزی باعث شد که تصمیم به این تغییر بزرگ گرفتی؟

یک روز فهمیدم که دیگر نمی‌خواهم زندگی‌ام را در سیگارهای تاریک خلاصه کنم. به خودم گفتم: من می‌خواهم دوباره زندگی کنم؛ برای خودم، برای همسرم و برای آینده‌ام. آن روز فهمیدم که ترک کردن، یک انتخابِ لوکس نیست، بلکه یک ضرورت برای بقاست.

از سختی‌های این مسیر بگو که چطور با وسوسه‌ها کنار آمدی؟

آسان نبود. شب‌های بی‌خوابی، وسوسه‌های بی‌پایان و احساسِ شکستِ گاه‌به‌گاه… همه‌چیز در کنار هم بود. اما هر بار که مقاومت می‌کردم، احساس پیروزی در درونم رشد می‌کرد. وقتی نفس‌هایم عمیق‌تر شد، وقتی خواب‌هایم آرام گرفت و طعمِ سبکی را چشیدم، تازه فهمیدم چقدر از زندگی دور مانده بودم.

امروز با نگاه به آن روزها چه پیامی برای کسانی داری که در همین مسیر گیر کرده‌اند؟

می‌خواهم بگویم زندگی هنوز هم گاهی سخت است، اما من با یک تصمیم قوی از غم به سوی امید حرکت کردم. این فقط درباره سیگار نبود؛ درباره پیدا کردن دوباره‌ خودم بود. زنی که از تاریکی بیرون آمده و حالا در روشنایی قدم می‌زند. اگر من توانستم، شما هم می‌توانید. شاید امروز در دلِ تاریکی، کمی دود باشد، اما فردا هوای تازه و زندگی منتظر شماست. 

پایگاه خبری جریان/ جریان آنلاین

تازه ها