●ورود کمیسیون عمران مجلس به افزایش قیمت تاکسیهای اینترنتی ●راه برون رفت از ناترازی انرژی خروج از مصرف سوخت فسیلی است ●پایان زودهنگام یک تفاهمنامه/ هنوز زمانی برای مذاکرات هست ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | برگزاری مراسم تشییع رهبر شهید پس از حدود یک هفته در پایتخت، قم، کربلا و سرانجام مشهد به گواه بسیاری از رسانههای داخلی و خارجی مظهری از پیمان، بازآرایی، اقتدار میان مردم و ملت بود که برخلاف آنچه که دشمنان خواستار آن بودند باعث انسجام بیشتر ملی شد و شهادت رهبر شهید همچون زمان حیات ایشان پر از برکت برای حاکمیت و همدلی حتی فراتر از مرزهای ایران اسلامی شد. در این باره با محسن غرویان، استاد حوزه علمیه و دانشگاه گفتوگو کردهایم که در ذیل مشاهده میکنید.
بله از نظر مذهبی ایشان صرفاً یک مقام رسمی در ساختار جمهوری اسلامی تلقی نمیشدند، بلکه بهعنوان مرجعی شناخته میشدند که دامنه رجوع به او از داخل ایران فراتر میرفت و در میان بخشهایی از شیعیان منطقه و حتی برخی جوامع مسلمان خارج از خاورمیانه نیز بازتاب داشت. این جایگاه موجب میشد پیامها، مواضع و رهنمودهای ایشان فقط در قالب یک موضعگیری حکومتی فهم نشود، بلکه در ذهن مخاطبان با اعتبار فقهی و دینی نیز همراه باشد. همین پیوند میان مرجعیت و قدرت تبیین سیاسی، به نفوذی چندلایه منجر میشد که در تحولات اجتماعی و سیاسی منطقه قابل مشاهده بود. یکی از مهمترین مسیرهای انتقال این اثرگذاری، شبکه انسانی و آموزشی روحانیون و طلابی بود که از کشورهای مختلف در مراکز علمی و دینی ایران از جمله جامعهالمصطفی، تحصیل میکردند. این افراد تنها دانشپژوه نبودند؛ بسیاری از آنان پس از بازگشت به کشورهای خود، در جایگاههای فرهنگی، تبلیغی، آموزشی و حتی اجتماعی قرار میگرفتند و بهنوعی حامل گفتمان فکری جمهوری اسلامی و قرائت دینی نزدیک به رهبری بودند. از این رو میتوان گفت که اثرگذاری دینی تنها در دایره فتوا و تقلید باقی نمیماند، بلکه به فضای عمومی و به کنش اجتماعی و سیاسی در جوامع پیرامونی نیز راه پیدا میکرد.
در مورد رهبری جمهوری اسلامی مسئله فقط جمع شدن دو موقعیت در یک فرد نبود؛ بلکه نوعی همپوشانی میان مرجعیت دینی و فرماندهی سیاسی شکل گرفته بود. در واقع، آنچه این پیوند را معنادار میکرد، نقشآفرینی مستقیم در پروندههای مهم منطقهای بود. در موضوعاتی مانند لبنان، سوریه، فلسطین و کلیت محور مقاومت، ایشان فقط ناظر یا مفسر تحولات نبودند، بلکه بهعنوان یک مرجع فکری و تصمیمساز شناخته میشدند. همین امر باعث میشد مواضعشان در میان بازیگران همسو وزن راهبردی پیدا کند. به بیان دیگر نفوذ سیاسی ایشان از جنس حضور در پشتصحنه معادلات منطقهای بود؛ حضوری که بر انسجام نیروهای مقاومت و تداوم جهتگیری ضدآمریکایی و ضداسرائیلی اثر میگذاشت.
قطعاً تداوم چنین میراثی بدون عقلانیت سیاسی ممکن نیست. هرگونه نفوذ منطقهای زمانی ماندگار خواهد بود که در داخل کشور نیز مشروعیت اجتماعی و رضایت نسبی حفظ شود. اگر جامعه زیر بار فشار اقتصادی، تورم، گرانی و احساس بیپناهی فرسوده شود، هرچند ممکن است انسجام مقطعی در بزنگاههای حساس ایجاد شود، اما این سرمایه اجتماعی در بلندمدت آسیب میبیند. از این رو ادامه مسیر گذشته صرفاً با تکرار شعارها ممکن نیست؛ بلکه نیازمند آن است که مسئولان میان اقتدار و تدبیر، میان صلابت و مصلحتسنجی، و میان آرمانخواهی و اداره واقعی زندگی مردم توازن ایجاد کنند. این همان عقلانیتی است که اگر در تصمیمگیریها حضور نداشته باشد، شکاف میان حاکمیت و جامعه عمیقتر خواهد شد. تجربه نشان داده است که در حوادث بزرگ، جامعه ایرانی ظرفیت بالایی برای همگرایی و بازگشت به نوعی وحدت عاطفی و ملی دارد. در شرایط جنگی، بحرانهای امنیتی یا رخدادهای تکاندهنده، مردم معمولاً فراتر از اختلافات روزمره، بر سر اصل حفظ کشور و ثبات ملی به یک حس مشترک میرسند. این همگرایی، اگرچه ارزشمند است اما نباید با رضایت پایدار اشتباه گرفته شود. انسجامی که در شرایط احساسی یا تهدید خارجی شکل میگیرد، زمانی ماندگار میشود که به بهبود واقعی کیفیت زندگی مردم منتهی شود. اگر پس از عبور از بحران همان مشکلات معیشتی، فشارهای اجتماعی و بیتوجهی به مطالبات عمومی ادامه یابد آن وحدت نیز بهتدریج فرسایش پیدا میکند؛ بنابراین سرمایه همدلی ملی باید به سیاستگذاری عاقلانه تبدیل شود، نه اینکه فقط در مراسمها و مقاطع خاص مصرف شود.
بدون تردید. هیچ نظام سیاسی نمیتواند صرفاً با تکیه بر مشروعیت ایدئولوژیک یا اقتدار امنیتی از مسئله معیشت مردم عبور کند. وقتی تورم مزمن، گرانی کالاهای اساسی، بحران اجارهنشینی و کاهش قدرت خرید به مسئله روزمره خانوادهها تبدیل میشود، اعتماد عمومی نیز مستقیماً تحت تأثیر قرار میگیرد. مردم ممکن است در سطح کلان با اصول، هویت دینی یا استقلال سیاسی همدلی داشته باشند اما در نهایت این پرسش را مطرح میکنند که سهم این همه شعار و مقاومت در سفره آنان چیست. اگر مسئولان واقعاً مدعی دفاع از مصالح عمومی هستند، باید نشان دهند که نام جمهوری اسلامی قرار نیست مترادف با دشواری معیشت باشد. رفع فشار اقتصادی، نه یک مطالبه فرعی، بلکه مهمترین شرط حفظ انسجام اجتماعی و تقویت مشروعیت سیاسی است. البته مسئله این نیست که کشور از اصول خود دست بکشد، بلکه بحث بر سر نحوه تشخیص اولویتهاست. هر مذاکره، تفاهم یا تنشزدایی زمانی قابل دفاع است که در خدمت منافع واقعی جامعه قرار گیرد. اگر تصمیمگیران بتوانند با حفظ خطوط اصلی، از شدت فشارهای اقتصادی و بینالمللی بکاهند، این نه عقبنشینی بلکه نشانه بلوغ حکمرانی است. آنچه نگرانکننده است، غلبه منافع جناحی، گروهی یا سلیقهای بر منافع ملی است. در یک مسیر پرهزینه و پرریسک، کوچکترین اشتباه در تشخیص مصلحت میتواند بار سنگینی بر دوش مردم بگذارد. بنابراین، اصل تعیینکننده این است که آیا تصمیمها بر محور رفاه عمومی، امنیت ملی و آینده کشور اتخاذ میشود یا در خدمت رقابتهای محدود سیاسی قرار میگیرد.