●ورود کمیسیون عمران مجلس به افزایش قیمت تاکسیهای اینترنتی ●راه برون رفت از ناترازی انرژی خروج از مصرف سوخت فسیلی است ●پایان زودهنگام یک تفاهمنامه/ هنوز زمانی برای مذاکرات هست ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد

جریان آنلاین / صدیقه فتاحی؛ رویارویی با گذشته، تحمل رنجها و برداشتن گام به سوی آینده؛ این فلسفه «آوای میعاد رهایی» است. جایی که حسین کتیبایی با کولهباری از تجربه تلخ اعتیاد و زندان، حالا بذرهای امید و همدلی را کاشت و رسالتی را به دوش گرفت. در یک گفتوگوی صمیمانه، کتیبایی از انگیزهاش برای تأسیس این کمپ، نقشی که در بازگشت و دوباره ایستادن افراد دارد و رسالتی که از دل رنجها برخاسته است با «جریان آنلاین» درمیان گذاشت. حسین کتیبایی که خودش هم سالها با اعتیاد دستوپنجه نرم کرده و بر آن فائق آمده و از بیان آن هم ابایی ندارد، رسالتش را در گردهمآوردن افراد گرفتار اعتیاد و کمک به بازگشت دوباره آنها به زیستی نو میداند. از گفتههای او که گویی خاستگاه فلسفی دارد، این گونه بر میآید که در مسیر رسیدن به حقیقت تنها دو اشتباه وجود دارد که یک نفر ممکن است مرتکب شود؛ نرفتن تمام راه و شروع نکردن به حرکت، اما با نوای میعاد رهایی در قلب، هر گامی هرچند کوچک نقطه سکون را جابه جا میکند.
|
مرکز «آوای میعاد رهایی» دستگیر کسانی است که رویاهایشان را عطرآگین میکند در حالی که امیدی به برگشت و دوست داشته شدن ندارند؛ رها از قید و بند اعتیاد. میعادگاهی که با هم عهد میبندند تا رهایی را تجربه کنند و زمانی که زندگیشان را به بهای اندکی فروختند تا حقیقت انسانیشان را دستخوش بازیِ تقدیر و آزمونهای زمان کنند، تنها در آیینه پشیمانی دریافتند که آنچه از کف دادهاند نه مال و نه لحظه، بلکه هویت خودشان بوده. |
بنیانگذار «آوای میعاد رهایی» که تأسیس این مرکز را در سال ۱۳۹۱ رقم زد، به تفاوت رویکرد آن با مراکز دیگر تأکید میکند. به گفته وی برخلاف کمپهایی که با دورههای کوتاهمدت ۱۰ روزه و دریافت هزینههای گزاف از خانوادهها که صرفاً به دنبال کسب درآمد هستند، «آوای میعاد رهایی» فضایی امن، قابل اعتماد و با امکانات رفاهی چون استخر، باشگاه و غذای مناسب فراهم کرده است. هدف این مرکزارائه مسیری واقعی برای درمان با رسیدگی مستمر است که هرچند هزینههای سنگینی بر دوش مرکز میگذارد، اما اولویت اصلی آن یافتن دوباره هویت و بازگشت افراد دچار اعتیاد به آغوش خانواده و جامعه است.
کتیبایی میگوید: زندگی من از همان ابتدا پیچیده بود. اعتیادم هم از حدود ۱۵ سالگی شروع شد. آن روزهایی که در رشته ژیمناستیک مدال گرفته بودم، فردای همان موفقیت و از سر شوق کار نظافت باشگاه را با دو ساعت زودتر رفتن شروع کردم تا کسی فکر نکند به خاطر مدال خودم را گم کردهام. وقتی در باشگاه را زدم، متصدی به من گفت: چرا زودتر آمدی؟ من هم دلیل رفتنم را توضیح دادم؛ اما همان لحظه با یک سیلی محکم روبهرو شدم. دلیلش را پرسیدم. او گفت بیخود کردی آمدی و مرا از خواب بیدار کردی؛ بعد هم سیلی دوم را زد. در آن لحظه تنها کاری که کردم این بود که به او خیره شدم و فقط نگاهش کردم. اشتباه اصلیام این بود که همان اتفاق را با خانوادهام در میان نگذاشتم. برای اینکه آن روز را از خودم پس بگیرم و شاید عصبانیتم را تخلیه کنم، رفتم سیگار گرفتم و کشیدم. بعد هم چون اهل امجدیه بودم به ضرابخانه رفتم و همانجا شروع کردم به گریه کردن. در آن حوالی، دوستان محلهای همسن و سال خودم را دیدم که در حال کشیدن مواد بودند. از روی عصبانیت به آنها گفتم به من هم بدهید تا من هم استفاده کنم. به این ترتیب استارت اعتیادم از همان روز تا 29 سال خورد و البته دلیلش هم این بود که نتوانستم با پدر و مادرم مشورت کنم و از آنها کمک بگیرم.
|
کتیبایی میگوید با وجود بزرگ شدن در خانوادهای صاحبنام و موفقیتهای دوران نوجوانی، بهدلیل مشورت نکردن مسیر زندگیاش به بیراهه رفت و ۱۶ سال را در زندانهای کشورهای مختلف سپری کرد. او حالا به این تجربه بهعنوان سرنوشتی ناگزیر نگاه میکند. |
وی ادامه میدهد: هر کسی ممکن است به دلیلی خاص به سمت اعتیاد کشیده شود و خودشان هم این را میدانند. بسیاری از این افراد نیز از خانوادههای ازهمپاشیده و فرزندان طلاق هستند.
کتیبایی با تأکید بر این موضوع میگوید: شاید قرار بوده این تجربه برای من رقم بخورد و باید این اتفاق برایم میافتاد. من در خانوادهای بزرگ و صاحبنام بزرگ شدم؛ در نوجوانی هم جزو بچههای زرنگ و باهوش بودم و در خانهای ۷ هزار متری زندگی میکردم، اما چون با خانوادهام مشورت نکردم در مسیر زندگی دچار اشتباهات زیادی شدم. همین اشتباهات باعث شد ۱۶ سال از عمرم را در زندانهای ترکیه، روسیه، آلمان و ... بگذرانم.
وی درباره ازدواجش هم توضیح داد: با اینکه ۲۰ ساله بودم، مثل همسنوسالهایم اصلاً به ازدواج فکر نمیکردم. اما به اصرار پدرم مجبور شدم ازدواج کنم و از پرورشگاه برایم همسر انتخاب شد.
موسس آوای میعاد رهایی از آخرین باری که به زندان رفته بود هم میگوید: آخرین بار 9 سال زندان بودم و نمی گذاشتم خانوادهام برای ملاقتم بیایند و هر وقت برای مرخصی میآمدم به کمپ برای ترک کردن اعتیاد میرفتم تا بتوانم ترک کنم. زندان رفتن برای من یک امر عادی زندگیام شده بود به طوری که برای حبس 4 ساله 18 ماه را انفرادی سپری کردم.
وی درباره دوران زندانش در آلمان توضیح داد: بهخاطر اعتمادی که هم زندانیها و هم مدیران زندان به من داشتند بهعنوان رئیسبند انتخاب شدم. حتی با آرمی که روی لباسم زده بودند، این امکان را پیدا میکردم که به بندهای مختلف سرکشی و نظارت داشته باشم. از همان نظم و ترتیبی که در آن محیط بهراه انداخته بودم، بعد از آزادی از من خواستند که اقامت آلمان را برای خودم و خانوادهام بپذیرم؛ اما به خاطر وطن و ایران قبول نکردم.
|
بنیانگذار آوای میعاد رهایی دوران زندان در آلمان را درس بزرگی برای نظم و مسئولیتپذیری میداند. او با اشاره به تأکید زندانبانان بر نظافت اتاقها برای رسیدن به «بهداشت درون» میگوید این تجربه باعث شد تا نظم و انضباط به بخش جداییناپذیر زندگیاش شود. |
کتیبایی از تجربه چهار سالهاش در زندان آلمان ادامه داد: من نظم و انضباط زندگیام را تا حد زیادی مدیون همان دوران هستم. در زندان آلمان هر زندانی یک اتاق شخصی داشت و موظف بود اتاقش را به شکلی مشخص تمیز و مرتب نگه دارد. حتی شویندهها را هم به ما میدادند که برای نظافت اتاق استفاده کنیم. یک روز از مأمور پرسیدم چرا باید هر روز این کار را انجام بدهیم. گفت: تا از بهداشت بیرون به بهداشت درون برسید و همان جمله برای من به یک درس بزرگ شد. هربار که زندانیها برای فعالیتهای روزانه به محوطه میرفتند، درب اتاقها باز بود و از من میخواستند به اتاقها سر بزنم تا ببینم مرتب و تمیز هستند یا نه. اگر اتاقی تمیز نبود، آن فرد از بخشی از رفاه آنجا محروم میشد؛ مثلاً ممکن بود از برخی امکانات مثل رفتن به کافه محروم شود. این نگاه باعث شد کیفیت زندگی و مسئولیتپذیری برایم جدیتر شود.
وی با اشاره به توانمندیهایش میگوید: با اینکه بیشتر عمرم را در زندان گذرانده بودم، بهدلیل هوش و ذکاوتی که داشتم، توانستم وارد عرصه تجارت و کار شوم و بیش از ۵۰ نفر را در شرکتهایی که خودم پایهگذاری کرده بودم به کار بگیرم؛ از نمایشگاه خودرو گرفته تا شرکتهای حملونقل و حتی مجموعههای واردات لوازم بهداشتی و موارد مشابه.
کتیبایی همچنین درباره پنج سال اقامتش در کمپ توضیح داد: بخش قابل توجهی از این دوران به خاطر جدایی از همسرم سخت بود، اما به این نتیجه رسیدم که باید این همه سختی را تحمل کنم تا بتوانم به رسالتی که امروز برای کمک به همنوعانم دنبال میکنم، برسم.
بنیانگذار آوای میعاد رهایی درباره جرقه زندگیاش این گونه میگوید: بعد از 5 سال برای مرخصی 8 روزه وقتی از تبریز به تهران آمدم و داخل اتوبوس بودم وقتی خودم را در آینه دیدم متعجب شدم که چرا به این شکل و قیافه درآمدم. من بیشتر مواد را داخل زندان داشتم استفاده میکردم تا بیرون از زندان. وقتی روی یکی از پلههای ترمینال نشسته بودم دو نفر (NA) به سراغم آمدند اول فکر کردم مأمور هستند و وقتی فهمیدند که ترسیدهام با من صحبت کردند که کاری به تو نداریم فقط بگو چرا ناراحتی؟ و من واقعا ناراحت بودم که بعد از پنج سال از زندان بیرون آمدم چرا خوشحال نیستم و این آزادی خوشحالم نمیکند؟ و آنجا فهمیدم زندان من آن چهاردیوار محبوس نبوده بلکه ذهن و مغزم بوده (اشاره به سرش کرد).
کتیبایی ادامه میدهد: با وجود اینکه هشت روز مرخصی داشتم آنها مرا به کمپی در جوادیه بردند (حدودا 22 سال پیش) که هیچ امکاناتی نداشت؛ سرویس بهداشتی، هم حمام بود، هم مکانی برای شستن ظرف و لباس و... که در فضای 60 متری 40 نفر در آنجا با هم زندگی میکردند از لحاظ ظاهری و نظافت در وضعیت بدی کنار هم بودند اما چیزی که در آن خروشان بود، عشق، صفا، معرفت و امید بود و افرادی که قبلا ترک کرده بودند میآمدند و کمک میکردند که بقیه ترک کنند و آن به دلم نشست و حرفهایشان حرف دل من بود و روی من تأثیر گذاشت.
|
کتیبایی میگوید با وجود بهرهگیری از پیشرفتهترین امکانات درمانی هیچکدام نتوانستند اعتیادش را درمان کنند. او معتقد است درمان واقعی در کنار دانش پزشکان، با «کمکِ همدرد به همدرد» محقق میشود؛ کسی که درد معتاد را عمیقاً درک کند. |
وی همچنین به این موضوع هم اشاره کرد که در آلمان سه بار مجبور به ترک بودم با وجود امکاناتی که داشت اما نتوانستم از اعتیاد دوری کنم حتی شوک مغزی و تزریق خون هم درمان ترک اعتیادم نشد. دکترها، بیمارستان، تیمارستان و زندانها هم نتوانستند کاری برایم انجام دهند. فقط این کمپ توانست کمکم کند. «کمک همدرد به همدرد» در کنار اینها پزشکان و متخصصان هم میتوانند کمک کنند تا معتادان ترک کنند، اما همدرد آن را تکمیل میکند کسی که حرف زبان و دلت را بفهمد.
کتیبایی ادامه داد: بعد از این اتفاق جرقهای شد تا دوستان محله خودم را هم ترک بدهم این محله ضرابخانه 30 تا کوچه دارد که الان یک نفر معتاد در آن نمیبینی به طوری که همه بسیج میشوند تا کسی دچار این اعتیاد نشود. اگر مثلا فرد معتادی وارد این محله شود دو راه برایش بیشتر نمیگذاریم یا ترک کند یا از محله برود.
|
مؤسس مرکز آوای میعاد رهایی میگوید ما هیئتی در محلهمان به اسم چهارده معصوم داریم که همه NA ایی هستند که برای ما احترام ویژهای قائل هستند و به ما میگویند «دمتان گرم». |
او در ادامه میگوید: ما یک هیئت در محلهمان به اسم چهارده معصوم داریم که همه NA ایی هستند از محله ضرابخانه (خیابان گیلان تا فرخی یزدی) اکثر تهرانیها ما را میشناسند و برای ما احترام ویژهای قائل هستند و به ما میگویند «دمتان گرم».
مؤسس مرکز آوای میعاد رهایی ادامه میدهد: من کم کم مریض به کمپهای دیگر میبردم تا آنها ترک کنند اما میدیدم که کمپها از امکانات کافی برخوردار نیستند نه غذای خوب، نه جای خواب مناسب، نه بهداشت و... و اینجا بود که جرقه کمپ به سرم زد تا خودم یک کمپ احداث کنم.
حسین کتیبایی با اشاره به اینکه ما اولین کمپی هستیم که مجوز فعالیت داریم، تأکید کرد: با وجود داشتن مجوز، سازمانی بهزیستی و شهرداری و... با قوانین دست و پاگیر برنامهیمان را با مسائل مختلف درگیر میکنند. به طور مثال فردی که به این مرکز مراجعه میکند برای اینکه فضای آرامی برایش تدارک ببینیم استخر یا باشگاه و... را احداث کردیم که بارها و بارها مورد اخطارهای مختلف از نهادها و سازمانهای دولتی شدیم که چرا چنین فضایی را تدارک دیدهاید. در حالی که اینها نیازهای اولیه یک فرد مبتلا به مواد مخدر برای ترک است مثلا آبدرمانی بهترین نوع درمان برای فرد مبتلا به اعتیاد است.
او مخالف رقابت در این کار برای احداث کمپ نیست اما از همکارانی که فکر سودجویانه و درآمدی دارند بسیار گلهمند است و تأکید میکند: من از خدا میخواهم آنها هم بتوانند کمپ بزنند و موفق شوند. من دنبال بهدست آوردن روزی در این راه نیستم درحالی که وقتی وارد این عرصه شدم همهچیز داشتم. من وقتی ترک کردم همهچیزم را از دست دادم در حالی که قبل از آن همه چیز داشتم از خانه، ماشین، سرمایه گرفته تا شرکت و... اما تمام داراییام را برای این کار گذاشتم و چه بسا با هزینه خودم افراد را مجبور به ترک اعتیاد کردم و به این مرکز آوردم تا ترک کنند و بعد از ترکشان به آنها کار و شغل و جا و مکان هم دادم و به خاطر همین مسئله برخی همکاران من ناراحت هستند.
|
کتیبایی با وجود پیشنهاد برای تأسیس کمپ در ترکیه خدمت به هموطنانش در ایران را ترجیح میدهد. او از قوانین دستوپاگیر اداری گلایه دارد، اما با وجود این مشکلات همچنان برای حفظ و ادامه فعالیت مرکز خود تلاش میکند. |
مؤسس آوای میعاد رهایی ادامه میدهد: این اعتبارم در کار باعث شده که از ترکیه به من درخواست احداث کمپ داده شود اما وقتی میدانم میتوانم برای وطنم ایران و هموطنانم کمکی باشم چرا اینجا این کار را انجام ندهم اما با قوانین دست و پاگیر حتی مثلا تمدید مجوز دچار مشکل میشوم اما خدا را شکر تا الان توانستیم خودمان را سرپا نگه داریم و کارمان را انجام دهیم.




کتیبایی درباره رسالتش در این کار میگوید: بعضی کارها از دستم خارج است اما خدا یک نظر ویژه به من دارد به طوری که خواهرم به من یادآوری کرد که تو در روز تولد امام حسین (ع) به دنیا آمدی و از آنجا که پدرم هم کلیددار حرم امام حسین (ع) بود، حضور خدا را همیشه در کارهایم حس میکنم و این باعث میشود تا انرژی بگیرم و رسالتی را که بر دوشم است به درستی انجام دهم.
|
«شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم؛ قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم و به خاک افتادند تا وطن به خاک نیفتد» و کتیبایی میگوید این حقیقتِ زندگی است... |

او از خاطرهاش برای انتقال 200 شهید از جبهه دفاع مقدس میگوید: شهیدان از نفس افتادند تا ما از نفس نیفتیم، قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم و به خاک افتادند تا ما به خاک نیفتیم و زندگی یعنی همین.
|
مؤسس آوای میعاد رهایی که نظم و انضباط را کلید دگرگونی زندگیاش میداند با افتخار از دستاوردها، تقدیرنامهها و تلاشهای دلسوزانهاش برای نجات معتادان یاد میکند؛ اما در نهایت تمام اینها را برابر عظمت هستی «هیچ» میداند. |
حسین کتیبایی در تمام صحبتهایش بر نظم و انضباط تأکید دارد. او که بارها و بارها معجزه زندگیاش را حاصل تجربههای گرانبهای سالهای سخت خود میداند؛ از تقدیرنامههایی که به پاس فعالیتهای ارزشمندش به او اهدا شده، از عکسها و دستنوشتههایی که نشان میدهد این مرد تا چه اندازه برای مسیر درمان و نجات دیگران دلسوز و پایبند است، با افتخار یاد میکند و آخرش به کلمه «هیچ» اشاره دارد.
او باور دارد که هیچ تغییری بدون نظم، اراده و استمرار به دست نمیآید و همین نگاه، اساس کارش در مرکز «آوای میعاد رهایی» شده است؛ مرکزی که در آن، امید، مسئولیتپذیری و بازگشت به زندگی، در کنار هم معنا پیدا میکنند.
ترک اعتیاد مسیری پرفرازونشیب است که عبور از آن بیش از هر چیز به ترکیبی از اراده فردی، تخصص پزشکی و محیطی آرامبخش نیاز دارد. کمپ «آوای معیاد رهایی» با بهرهگیری از تیمی متخصص و امکاناتی متفاوت تلاش کرده تا استانداردهای جدیدی را در مسیر بازتوانی مددجویان ارائه دهد. علیرضا محمودنژاد، مدیر داخلی این مرکز در این گزارش از چالشهای مسیر درمان و اهمیت زیرساختهای رفاهی در ماندگاری بهبودی میگوید.
محمودنژاد با اشاره به ظرفیت ۶۰ نفره این مرکز در ادامه میگوید: در کمپ «آوای معیاد رهایی» درمان یک فرآیند تکبعدی نیست. تیمی متشکل از پزشکان، روانپزشکان و مددکاران اجتماعی، زنجیره درمان را به هم متصل کرده تا هر مددجو بر اساس نیازهای روحی و جسمی خود تحت نظر باشد.
وی توضیح میدهد: تفاوت اصلی ما در جزئیات است؛ از امکانات بهداشتی گرفته تا کیفیت سرو غذا، همه چیز در سطحی طراحی شده که مددجو احساس آرامش کند. ما تلاش کردیم فضایی لاکچری فراهم کنیم تا محیط کمپ، بخشی از انگیزه بهبود باشد.

یکی از ویژگیهای متمایز این مرکز، نگاه علمی به ارتباط میان مددجو و خانواده است. برخلاف رویکردهای سنتی، در این مرکز امکان ملاقات با خانوادهها حذف نشده، بلکه مدیریت شده است. محمودنژاد در این باره توضیح میدهد: اگر پزشکان متخصص صلاح بدانند، فضایی آرام برای تجدید دیدار فراهم میشود. هدف این است که پیوندهای خانوادگی به بازوی کمکی درمان تبدیل شوند و فرد با آرامش بیشتری با چالشهای زندگی پس از اعتیاد روبهرو شود.
در حالی که بسیاری از خانوادهها نگران هزینههای سنگین مراکز خصوصی هستند، مدیریت این کمپ تأکید دارد که هزینههای دریافتی در مقایسه با کیفیت خدمات و مراکز مشابه کاملاً رقابتی و حتی کمتر در نظر گرفته شده است. دوره پایه اقامت در این مرکز ۲۱ روز تعریف شده، اما برای دستیابی به بهبودی کامل، این زمان بسته به وضعیت هر فرد منعطف است. محمودنژاد معتقد است ارائه دورههای متنوع و باکیفیت، تنها راه اطمینان از عدم بازگشت فرد به چرخه مصرف است.
اما مسیر درمان همیشه هموار نیست. مدیر داخلی کمپ، ناآگاهی خانوادهها و انتظار معجزه آنی را بزرگترین چالش میداند و میگوید: برخی خانوادهها تصور میکنند اعتیاد یکشبه درمان میشود، در حالی که این یک فرآیند صبورانه است. از طرف دیگر فشارهای اقتصادی و ترسهای درونی خودِ مددجو نیز گاهی روند درمان را کند میکند.
علیرضا محمودنژاد کلید موفقیت در این حوزه را در کیفیت خدماتی میبیند که مرکز در اختیار مددجو میگذارد. از نظر وی زمانی که یک مرکز بتواند محیطی امن، تخصصی و مرفه فراهم کند مسیر لغزش بسته میشود.
محمودنژاد در پایان تأکید میکند: وقتی امکانات صحیح در کنار تخصص قرار بگیرد، راه بازگشت به اعتیاد دشوارتر و مسیر بازگشت به آغوش جامعه هموارتر میشود.