●آتشسوزی در ستارخان؛ ۸ مصدوم شامل ۷ زن و یک مرد ●راه برون رفت از ناترازی انرژی خروج از مصرف سوخت فسیلی است ●پایان زودهنگام یک تفاهمنامه/ هنوز زمانی برای مذاکرات هست ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | تمدید مهلت چندین باره ترامپ درباره تهاجم به ایران تبدیل به سناریویی پرتکرار تبدیل شده است که البته در واکنش به رجزخوانیهای او از سوی ایران شکل میگیرد. به گفته تحلیلگران تهدید ایران مبنی بر حمله به کابلهای جهانی اینترنت در کف خلیج فارس که اتفاقاً خانواده ترامپ نیز در آن سرمایهگذاری کلانی کرده است، یکی از عواملی بهشمار میآید که ترامپ تهدید حمله مجدد به ایران را به تعویق انداخته است و به این ترتیب در همین راستا مسیر رشد افزایش قیمت نفت را بار دیگر مدیریت کرده است. دراین باره با حسن مرادی، نماینده ادوار مجلس گفتوگو کردهایم.
برای فهم دقیق رفتارهای ترامپ، باید میان تهدیدهای کلامی و راهبردهای عملیاتی تفکیک قائل شد. آنچه ما شاهد هستیم، بیش از آنکه یک طرح جنگی کلاسیک باشد، برخاسته از نوعی پراکنده گویی تهاجمی و دکترین ابهام است. او به طور سنتی از تهدید به عنوان یک ابزار چانهزنی در سطح کلان استفاده میکند تا طرف مقابل را در وضعیت تعلیق و هراس قرار دهد. در حقیقت، این تهدیدها بخشی از فرآیند فشار حداکثری است که تلاش دارد هزینه مقاومت سیاسی را برای ایران بالا ببرد، پارادوکس ماجرا اینجاست که او همزمان با تهدید به جنگ، به دلیل ماهیت تاجرمآبانه در سیاست خارجی، تمایل چندانی به درگیر شدن در جنگهای طولانی و پرهزینه در خاورمیانه ندارد. لذا، این تضاد میان گفتار جنگطلبانه و رفتار محافظهکارانه در عرصه عمل، بازارها و تحلیلگران را با نوعی سردرگمی مواجه کرده است که خود به ابزاری برای فشار روانی تبدیل میشود.
واقعیت این است که آمریکا در یک بنبست راهبردی گرفتار شده است، از یک سو خواهان حذف ایران به دلایل اقتصادی و سیاسی و امنیتی است و همچنین به شدت از جهش قیمت انرژی و تبعات تورمی آن بر اقتصاد داخلی خود واهمه دارد، از این رو، که میبینیم ایالات متحده مدام میان کاهش محدودیتها برای کنترل قیمت و لغو ناگهانی معافیتها برای فشار سیاسی نوسان میکند، این نشاندهنده فقدان یک افق بلندمدت است و قطعاً این پیام برای ایران به معنای آن است که تحریمها بیش از آنکه یک سد نفوذناپذیر باشند، ابزاری سیال هستند که به شدت به متغیرهای بازار جهانی وابسته هستند و در این حین این پیام برای جهان هم ارسال میشود که ایالات متحده دیگر قادر به تضمین ثبات در بازار انرژی نیست و تصمیماتش تابع هیجانات سیاسی لحظهای است تا اینکه استراتژیهای کلان اقتصادی را مدنظر داشته باشد.
ایران بهعنوان یک بازیگر کلیدی در امنیت انرژی، ابزارهای بازدارندگی قدرتمندی در اختیار دارد که فراتر از مرزهای جغرافیاییاش عمل میکنند. هرگونه اقدام نظامی ناگهانی یا غیرمنتظره از سوی آمریکا، بلافاصله با واکنش زنجیرهای در منطقه مواجه خواهد شد، چراکه تنگه هرمز صرفاً یک آبراهه در یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه شریان حیاتی اقتصاد بینالملل است و به این ترتیب هرگونه ناامنی در این منطقه، عرضه جهانی نفت را با شوک بیسابقهای مواجه میکند که صنایع پاییندستی، از پتروشیمی تا تولیدات اساسی در اروپا و آسیا را به تعطیلی یا بحران میکشاند. ایران با استناد به این پروتکل که «امنیت انرژی برای همه یا برای هیچکس»، گزارهای است که واشنگتن را در لبه پرتگاه تصمیمگیری قرار میدهد؛ لذا احتمال واکنش متقابل ایران، بزرگترین سد برابر تبدیلشدن تهدیدهای لفظی به عملیات نظامی گسترده است.
هرچند منطق اقتصادی حکم میکند که آمریکا وارد درگیری نشود، اما شخصیت سیاسی ترامپ نشان داده که او مستعد اتخاذ تصمیمات شوکآور است. در دوران او، ما شاهد بودیم که گاهی یک توئیت یا یک دستور ناگهانی، تمام معادلات دیپلماتیک را برهم زده است. این فاصله اندک میان لفاظی و اقدام، ریسک تصادف نظامی را افزایش میدهد، یعنی حتی اگر هدف اولیه صرفاً فشار سیاسی باشد، در فضای پرتنش فعلی، هر حرکت کوچک در خلیج فارس میتواند به یک رویارویی تمامعیار تبدیل شود که پیامدهای پیشبینینشدهای برای قیمت نفت و ثبات جهانی به همراه داشته باشد. در واقع، بازار جهانی نفت اکنون نه بر اساس واقعیتهای تولید، بلکه بر اساس همین اقدامات غیرمنتظره قیمتگذاری میشود.
زمانی که بازار انرژی دچار تلاطم میشود، اثرات آن به صورت زنجیره ای به تمام بخشهای اقتصاد جهانی سرایت میکند، چون نفت خام تنها یک کالا نیست، بلکه زیربنای زنجیره ارزش جهانی است، از این رو تغییرات شدید ناشی از تهدیدهای سیاسی، باعث میشود تأمینکنندگان مواد اولیه در بخشهای پتروشیمی و صنایع شیمیایی با نااطمینانی شدیدی روبرو شوند. رشد قیمت نفت مستقیماً هزینه تولید محصولاتی چون اوره و گوگرد را بالا میبرد که این امر به نوبه خود امنیت غذایی و هزینههای کشاورزی را در سطح جهان تحت تاثیر قرار میدهد. این بیثباتی که محصول سیاستهای تحریکآمیز واشنگتن است، اقتصاد جهانی را در برابر شوکهای تازه بسیار آسیبپذیر کرده است. در واقع، ترامپ با استفاده از ابزار تهدید، نه تنها ایران، بلکه ثبات کل زنجیره تأمین جهانی را هدف قرار داده است.
آنچه که بیش از همه در حال حاضر حاکم است، به نظر میرسد این رویکرد در حال فرسوده کردن ابزار تحریم است، چراکه وقتی تهدید به جنگ با بیثباتی در سیاستهای اقتصادی همراه میشود، شرکای تجاری آمریکا و خریداران بزرگ انرژی به سمت تنوعبخشی به مسیرهای تامین خود و دوری از دلار نفتی حرکت میکنند. در این راستا، سیاستهای ترامپ اگرچه در کوتاهمدت فشار روانی و اقتصادی شدیدی ایجاد میکند، اما در بلندمدت اعتبار ایالات متحده را به عنوان یک ناظر باثبات در نظم جهانی از بین میبرد. جهان به تدریج به این نتیجه میرسد که خود را با این نوسانات تطبیق دهد و این یعنی کاهش کارایی اهرمهای فشار آمریکا در عرصه بینالمللی و قطعاً این روند سیاستگذاری در خلاء و تکیه بر تهدیدهای نظامی برای جبران شکستهای دیپلماتیک، تنها به تلاطم بیشتر در بازارهای جهانی و تضعیف جایگاه استراتژیک امریکا منجر خواهد شد، در حالی که ایران بهعنوان یک متغیر حذفناپذیرهمچنان در مرکز معادلات بینالمللی باقی میماند.