●آتشسوزی در ستارخان؛ ۸ مصدوم شامل ۷ زن و یک مرد ●راه برون رفت از ناترازی انرژی خروج از مصرف سوخت فسیلی است ●پایان زودهنگام یک تفاهمنامه/ هنوز زمانی برای مذاکرات هست ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین : نرخ دلار و طلا دیگر از هر منطق اقتصادی جدا شده و در مسیری میتازد که پایان آن دیده نمیشود. شایعاتی در جامعه دست به دست میشود که برخی مدیریت بازار ارز را عامدانه در اختیار گرفتهاند تا دولت پزشکیان را به استعفا وادار کنند. تحلیلهای دیگری نیز ریشه بحران را در کاهش فروش نفت و تغییر نظم جهانی و کمرنگ شدن نقش انرژی فسیلی میدانند.
اما در خیابان و کوچه کمتر کسی حوصله شنیدن این تحلیلها را دارد. مردم خسته و بهتزده زیر فشار روزافزون مچاله شدهاند. برای بسیاری زندگی معمولی دیگر حتی یک خواسته نیست بلکه به حسرتی دور از دسترس تبدیل شده است.
ترس از زورگیری و خفتگیری بخشی از زیست روزمره شده است. وقتی ارزش پول سقوط میکند امنیت نیز همراه آن فرو میریزد. روایتهای تلخ مردم نشان میدهد یک گرم طلا به بهای شانزده میلیون تومان رسیده و حتی ارزش یک برگ دستمال کاغذی از اسکناس هزار تومانی بیشتر است. در نمونهای دیگر برای خرید یک کیسه قهوه عربیکا یازده کیلو پول ایرانی معادل هشتاد و پنج میلیون تومان پرداخت شده است.
برترین ها آورده است که مقایسه سرانه تولید ملی ایران با امارات عمق بحران را آشکار میکند. در ایران حدود چهار هزار دلار و در امارات چهل و دو هزار دلار. این فاصله تنها اقتصادی نیست بلکه فاصله امید و امنیت و کیفیت زندگی است.
خرید کردن برای مردم به عذاب وجدان تبدیل شده است. بسیاری تنها مایحتاج ضروری را تهیه میکنند و حتی سادهترین خوشیها مانند خوردن چیپس یا رفتن به کافه به خاطرهای دور بدل شده است. این فشار روانی نشان میدهد بحران تنها در سفره مردم نیست بلکه در ذهن و روح آنان نیز ریشه دوانده است.
کسبوکارهای خرد نیز وضعیتی بهتر ندارند. مغازهدار محله که نه رانت دارد نه ارز دولتی و نه راهی برای دور زدن تحریمها در چرخهای معیوب گرفتار شده است. مردم توان خرید ندارند و فروشنده توان فروش.
برخی کارشناسان میگویند دیگر امکان دور زدن تحریمها وجود ندارد و جهش دلار و طلا نتیجه همین بنبست است. حتی اگر فرضیه فشار سیاسی برای بیثباتسازی دولت درست باشد سهم آن اندک است. واقعیت این است که کفگیر به ته دیگ خورده است.
در چنین شرایطی حقوق گرفتن معنای خود را از دست داده است. پرسشهای مردم ساده و روزمره است. با این حقوق چه میتوان کرد؟ اجاره؟ خوراک؟ درمان؟ یا فقط زنده ماندن تا ماه بعد؟ جامعهای شکل گرفته که در آن مردم برای عادی زندگی کردن احساس گناه میکنند.
پایگاه خبری جریان/ جریان آنلاین