●آتشسوزی در ستارخان؛ ۸ مصدوم شامل ۷ زن و یک مرد ●راه برون رفت از ناترازی انرژی خروج از مصرف سوخت فسیلی است ●پایان زودهنگام یک تفاهمنامه/ هنوز زمانی برای مذاکرات هست ●افتتاح ۱۱ هزار و ۷۳۳ پروژه و گسترش حمایتهای بیمهای/ اجرای طرح های خانواده محور ●سردار شکارچی: تکرار حماقتهای آمریکا ضربات کوبندهتر ایران را به دنبال دارد
جریان آنلاین | این روزها همچنان کشور در حالت نه جنگ نه صلح قرار دارد، مردم مرتب اخبار مربوط به مذاکرات را دنبال میکنند و برخلاف برخی مسئولان که از حملات قبلی دشمن به میز مذاکره درس عبرت جدی نگرفتهاند، مردم مستمرا نگران هستند که دوباره در میانه مذاکراتی که اطلاعات خاصی از آن جز از منابع خارجی به دست مردم نمیرسد، دوباره دشمن حمله به کشور را از سر گرفته و باز هم جنگ آغاز بشود و مسئولان غافلگیر بشوند، در حقیقت نگرانی مردم بیشتر از جانب غافلگیری مسئولان و بلاتکلیفی وضعیت کشور است.
در این بین برخی افراد و جریانات به وضعیت بلاتکلیف و مبهم کنونی لباس صلح میپوشانند و تلاش میکنند جامعه را متقاعد کنند جنگ تمام شده است اما تمام شواهد و قرائن از جمله وضعیت نابسمان معیشت و اقتصاد فریاد میزند که جنگ تمام نشده و مواضع دشمن نیز مضاف بر علت شده و مشخص میکند هر لحظه ممکن است راند جدیدی از جنگ رمضان آغاز بشود.
با عنایت به شرایط کنونی و برای تحلیل وضعیت آتش بس فعلی و احتمالات پیش رو با محمدهادی مذهب جعفری، کارشناس و تحلیلگر مسائل استراتژیک و سیاسی امنیتی به گفتوگو پرداخته که مشروح این گفتوگو در ادامه آمده است.
تحلیل شما از وضعیت کنونی کشور و شرایط نه جنگ نه صلح که در آن قرار داریم چیست و وضعیت کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
جنگ سومی که ما در تاریخ جمهوری اسلامی ایران با آن روبرو بودیم جنگی است که برخلاف جنگ اول ما در موضع فقر شدید نیستیم که برخی به به امام جامعه جامه زهر بدهند، موضوع جام زهر اگر خاطرتان باشد این بود که ما یک حجم زیادی از تسلیحات و توانایی ها و منابع را آقایان فهرست کردند بردند پیش امام خمینی، آقا اگر شما این ها را به ما بدهید ما جنگ را ادامه می دهیم اگر نداشتید جنگ را ادامه نمیدهیم.
مهمترین مسئله ای که در جام زهر فهرست کردند این بود که دیگر مردم به جبهه ها نمی آیند و این مهمترین موضوعی بود که مطرح میکردند، یعنی میگفتند که چون دیگر مردم نمیآیند جبهه بجنگند این مهمترین مسئله برای پذیرش جام زهر است، بعد از آن هم هواپیما و توپ و تانک و غیره را فهرست کرده بودند.
اما داخل این جنگ فعلی ما مردم را هشتاد و پنج روز کف خیابان داریم و این هشتاد و پنج روز کف خیابان مهمترین منبع تولید قدرت داخل کشور است که همچنان پایدار و در جلوی چشم جهانیان نگه داشته شده پس ما به وضعیت جنگ تحمیلی اول نیستیم اما اینکه آتش بس اتفاق افتاده یعنی ما شاید نتوانیم بگوییم جنگ سوم بلکه جنگ دوم است، چرا که خود اسرائیلیها و آمریکاییها هم گفتند که ما توقف کردیم و در ادامه همان جنگ دوازده روزه این جنگ ادامه پیدا کرده، یعنی ما یک دوره آتش بس طولانی داشتیم و یک دوره ای آتش بس رو فعلا حالا نامحدود داریم تا ببینیم نتیجه آن چه خواهد شد.
پس ما دو تا جنگ تحمیلی داریم یکی جنگ اول که هشت سال دفاع مقدس بود و یکی هم این جنگی که منقطع بوده یعنی تکه تکه بوده، اگر ما مطالعه کنیم که چه اتفاقی در دوره آتش بس اول اتفاق افتاد شاید بتوانیم بهتر مطالعه کنیم بهتر تحلیل کنیم که این دوره آتش بس دوم چه اثرات و پیامدهایی برای وضعیت فعلی جامعه ما و وضعیت فعلی کشور ما دارد.
آتش بسی که الان شکل گرفته دارد نشان می دهد که آمریکا به هیچ کدام از خواسته هایش نرسیده، یعنی من احساس می کنم که برخلاف تصور آقایان از منظر استراتژیک آتش بس طولانیتر از این، نه فایده و ضرری برای ایران دارد و نه فایده و ضرر استراتژیکی برای آمریکا دارد، در همین برهه محدود دو الی سه ماهه آتش بس همه فایده و ضررها برای دو کشور مترتب شد و تمام، دیگر بعد از این اتفاقی نمی افتد، یعنی شکست استراتژیک و ایدئولوژیک ایالات متحده برای مردم جهان تثبیت شد بله ناکامی دسترسی به اهدافش برای ایالات متحده تثبیت شد و برای جمهوری اسلامی ایران هر آنچه از دستاوردها و موفقیت هایی که ما میخواستیم در برهه آتش بس برویم سمت مذاکره و به آن برسیم اینها هم برای ایرانیها و منطقه و در لایه سوم جهان دیده و پخش شد.
همه فهمیدند که تنگه هرمز داستانش چیست و ایران هر وقت بخواهد مهم نیست در مذاکرات چه اتفاقی میافتد مهم این است که هر وقت ایران بخواهد دوباره می تواند تنگه را ببندد و آمریکا بخواهد بگوید که من لوله می کشم به آن سوی شبه جزیره عربستان خب ایران یک هواپیما یا پهپادی چیزی میفرستد و آن لوله را میزند، دوباره باید آمریکا از همین مسیر رد شود، لذا اینکه این ها برای ایران تثبیت شدند طولانیتر شدن این به قول معروف آتش بس فقط شاید بشود گفت که نمایانگر بیشتر بلاتکلیفی و عدم قاطعیت جمهوری اسلامی ایران در تصمیم گیری برای خروج از جنگ است، هر جنگی بالاخره باید پایانی پیدا بکند مهم این است که این پایان عزتمندانه باشد.
تفاوت وضعیت در بخش اول و دوم جنگ تحمیلی دوم برای ما و برای دشمن چگونه است؟
ببینید در دوره اول ما با یک شوک بزرگ و غافلگیری مواجه شدیم چه منابعمان و تسلیحات آن ناکارآمدیهایش را نشان داد، برخی نفوذهایی که تا به حال بهش متوجه نشده بودیم در تسلیحات نظامی و رخنههای نظامی اینجا پررنگتر شد، اینها در قسمت نظامی بود. در قسمت اقتصادی هم خب شما شاهد بودید که یک عدم تاب آوری در بخش مسئولین بازتاب داده می شد که مردم نمیتوانند بیشتر از این جنگ را تحمل کنند بله شما الان در فضای بخش دوم جنگ دوم میبینید که امام جامعه به دقت این نکته را تأکید کرده که شما میدان بمانید یعنی نشان بدید که ما تاب آوری داریم این باعث شده که ما اصلیترین روند آسیب به جمهوری اسلامی ایران را که پذیرش ذلیلانه و بی قید و شرط پایان جنگ باشد را بتوانیم پوشش بدیم و به این فضاحت نیافتیم.
اما آسیبهای خرد دیگری را در سطح های پایینتر از این برای جمهوری اسلامی ایران شاهد هستیم، نکته اینجاست که در جمهوری اسلامی ایران ما یک ضعفی داریم آنهم ضعف عدم مدیریت اقتصادی کشور است که امام جامعه در سالیان سال هی تلاش کرده که این به قول معروف نقطه ضعف را بپوشاند ولی خب خیلی کپیتالها تلاش کردند که همچنان این حرف امام جامعه روی زمین بماند و ما داخل نقطه اقتصادی به قدرت نرسیم، این وضعیت هست که مثلا جناب آقای صمصامی عضو کمیسیون اقتصادی مجلس آمدند در تلویزیون و داخل خبرگزاریها هم صحبت کردند و گفتند که این تورم ناشی از جنگ نیست تورم ناشی از افزایش قیمت ارز است.
در کشور ما ارز به عنوان یک ابزار سیاسی استفاده میشود
این یعنی در اتفاقاتی نظیر جنگ همچنان ابزار افزایش و کاهش قیمت ارز در مواقع سیاسی به طور خاص اعمال می شود، این جمله جمله دقیقی است، چرا که در موارد خاص آقایانی که ابزار قیمت ارز را دارند این ابزار را اعمال میکنند برای فشار سیاسی یا فرهنگی و غیره، پس ما این آسیب را هم داشتیم و همچنان داریم که هر مقداری که وضعیت کشور بلاتکلیف بماند اینها به صورت حداکثری از این ابزار استفاده می کنند و خب شما زمزمه های بنزین پانزده هزار تومنی را در کنارش میشنوید، خبر میآید که مثلا پتروشیمی لرستان یک حجم زیادی منبع تولید کرده و به بازار نداده است که حالا باید صحت و سقمش توسط دوستان دولت دقیق مشخص بشود.
اخبار نگران کنندهای از این دست در جامعه شیوع پیدا میکند که اینها روانشناسی اقتصاد را می سازد یعنی این مسئله مهم نیست که آیا مثلا فلان شرکت واقعا احتکار کرده یا نکرده مهم این است که این خبرها به صورت غیر تأیید شده در جامعه منتشر میشود و بار روانی برای جامعه تولید میکند، این را دوستان متوجه نمیشوند، که میگویند آقا خبر تأیید شده بود یا نبود خبر واقعیت داشت یا نداشت، مهم نیست در این فضای اقتصادی این اتفاق دارد میافتد.
در فضای ژئوپولتیک هم ما بحرانی که در تنگه هرمز داشتیم، یک بحران عظیمی است که نزدیک به سی سال است که جمهوری اسلامی را آزار می دهد، آن روزی که امام خمینی فرمودند که اگر من بودم آن ناو را می زدم آن کشتی را میزدم، کشتی آمریکایی را قرار بود بزنند و آقایان تنگه را میخواستند در اختیار دشمنان بگذارند بماند، یعنی این بحران ژئوپلیتیک ما بحرانی نیست که الان با آن مواجه شده باشیم.
برخی در طول تاریخ به صورت عامدانه میخواستند ما از ابزار قدرتمند تنگه هرمز استفاده نکنیم
اکنون ما یک ابزار خیلی قوی داریم تحت عنوان تنگه هرمز، ولی چرا تا الان استفاده نکردیم؟ هرکسی که یک حداقلی از تاریخ را بخواند میتواند ببیند که این به صورت عامدانه به شدت مقابله می شد که به هیچ وجه این تنگه هرمز بسته نشود، خب این ها رو که کنار هم می گذاریم میبینیم که ما علاوه بر عرصه اقتصاد در عرصه سیاستهای کلان استراتژیک نظام هم یک واهمهای را در مسئولین شاهد هستیم که این واهمه دارد آسیب میرساند به امنیت اقتصاد و اعتبار تصمیم گیری در جهان.
ببینید یکی از دلایلی که شوروی فروپاشید این بود که تصمیم های درست و به موقعی نگرفت، نتوانست فرآیند آن تغیر و تحول جامعهاش را درست متوجه بشود، ما هم در جمهوری اسلامی ایران داریم به این نقطه میرسیم که تصمیم هایمان تصمیم های دوگانه و مذبذبی است، یعنی یک بالانس در عرصه دیپلماسی یک بالانسی بین دو طیف قدرت شکل گرفته، یک سریها غربگرا میشوند و یک سریها استقلال گرا می شوند، این بالانس را جامعه جهانی میبیند بعد میگوید که مجموع کشور ایران ثبات سوگیری ندارند یعنی برخلاف ایالات متحده که شما شاهد هستید که تصمیمات جهانیشان و حزب های دوگانه آمریکا به صورت منسجم و یکپارچه عمل می کنند و سیاست هاشان تغییر نمی کند، حتی اندیشکده های مشترک دارند.
رویکردهای کاملا متفاوت سیاستمداران ایرانی از مشکلات کشور است
این رویکرد را ایرانی ها ندارند یعنی به طور کامل همه رویکرد میرود سمت غرب گرایی به طور کامل همه رویکرد میرود سمت استقلال گرایی، این را حاکمان جهان میبینند و حمایت آنچنان باید و شاید از ایران نمیکنند چرا که میگویند الان اینها آمدن، هشت سال دیگر این رویکرد تغییر میکند قراردادهای استراتژیک هم هشت سال واقعا عددی نیست، چرا که شما یک سال اول که تازه مثلا یه قرارداد را می بندید و بعد فرآیندش اگر خیلی پرسرعت انجام بشود، میشود هفت سال، یعنی هفت سال شما فرآیند را می خواهی اجرا کنی اما در کشورهای دیگر سیاست گذاری مشخص است.
برای کل جهان هژمون میخواهند ایجاد کنند، پایگاه میخواهند ایجاد کنند، دموکراتها وقتی به قدرت میرسند پایگاه های آمریکا را از منطقه جمع نمیکنند، درسته با سیاست دیگری هزینهها را به قول خودشان مدیریت میکنند اینها را مدیریت میکنند، در نهایت به جای اینکه جنگ مثلا شدید انجام بدهند با یک سیاستهای دیگری همان منافع را به دست می آورند اما نمیآیند زیرساخت قبلی را بتراشند این مورد دوم هست که من در حوزه سیاست گذاری و تصمیمات ژئوپلیتیک دارم عرض می کنم.
در مورد سوم در عرصه نظامیگری متأسفانه یک سوء برداشتی مسئولین نظامی ما دارند از اینکه ما باید همه چیز را در داخل تولید کنیم این فرایندی که امام خامنه ای به درستی و دقت گفتند را به ملزومات و جزئیاتش دقت نمیکنند، شما باید بروید به سمت اینکه در همه چیز مستقل بشوی اما این به این معنا نیست تا وقتی مستقل بشوید خودت را بی دفاع بگذاری؛ مثلا زیرساخت هوایی ما نیروی هوایی ارتش و سپاه عملا و تحقیقا از نیروهای مسلح حذف شد و ناکارآمدی ویژه ای دارد، آقایان نمی خواهند مثلا تسلیحات را بخرند، خب برای درآمد ها باید بودجه بذاری وقتی شما در جنگی باید یک بازه مشخص و معین را تبدیل به سند کنی و به آن پایبند باشی، مشخص کنی تا مثلا شش سال و شش ماه و شش روز دیگه من میرسم به اینجا یا اینکه باید برایش یک فکر منطقی بکنی که آقا این زیرساختها بدون دفاع رها نشود.
در حوزه تفکر نظامی بعضی از افراد در شورای عالی امنیت ملی هستند و یک خورده دست و دلشان میلرزه که آنچنان که باید و شاید بریم به سمت اینکه اسرائیل را به طور کامل نابود کنیم حالا خودشان کتاب چگونه اسرائیل باید حذف شود را هم ترجمه کردهاند، ولی در عمل این اتفاق نمیافتد.
در شرایط کنونی به دلیل ضعفهایی که پدید آمده مشکلاتی که داشتیم بیشتر بروز و ظهور پیدا کرده است
ببینید جمهوری اسلامی ایران هر روزی که میگذرد بحرانهایی که از قبل داشته بیشتر توی چشم میزند، اتفاقی که بگیم به صورت مشخص مربوط به این جنگ است و در این جنگ این مشکل عدیده ایجاد شده و پررنگ شده و قابلیت نابودی جمهوری اسلامی ایران را دارد بنده مشاهده نمی کنم هر مشکلی که در طول دوره آتش بس دارد اتفاق میافتد این مشکلی است که از قبل بوده و الان که ما در حالت ضعیف خودمان قرار گرفتیم این مشکل دارد برون داد پیدا میکند.
وقتی که بدن انسان باد سرد بخورد سرما میخورد، باد سرد ویروس نیست بلکه وقتی باد سرد به بدن انسان می خورد بدن انسان ضعیف میشود آنوقت ویروس هایی که درون بدن انسان هستند میتونند شروع به شورش بکنند، ظاهر بیرونیش این میشود که فرد سرما خورده هست، اما اتفاق این هست که ویروس از قبل در بدن انسان هست و این تعریف پزشکی سرماخوردگیه حالا در تعریف پزشکی به جنگ این نکته را باید دقت بکنید که بحران های اصلی که در طول این دوره دارد اتفاق میافتد، بحرانهایی هست که از قبل وجود داشته اینکه وضعیت اقتصاد دارد به بحران میرسد و وضعیت تصمیمهای سیاسی در جمهوری اسلامی ایران دارد آسیب می زند و قدرت را ایجاد نمیکند و تفکری که در بین مسئولین باعث شده ما زودتر از این ها تبدیل به ابرقدرت نشویم در حالی که با وجود امام خامنه ای شهید در حدود سی سال بالای سر یک کشور شما باید خود به خود تبدیل به ابرقدرت می شدید یک مثال کوتاه بزنم پیمان های پولی دوجانبه ابداع امام خامنهای است بعد دیگران میروند و بریکس را تشکیل میدهند و ابتدا در آن ایران نیست بقیه کشورها حرف امام را گوش میکنند و ایران خودش حرف مرده این ایده رو انجام نمیدهد بله پس ضرورتا ایران باید خیلی خیلی زودتر از این ها تبدیل به ابرقدرت میشد و کار را جلو می برد اما این اتفاق نیفتاد.
وضعیت آمریکا در موازنههای کنونی و شرایط جنگی به چه صورت است؟
آمریکا در یک شکاف قدرت در عرصه بین الملل افتاده بدیهی تمام تمدن ها هست اصطلاح هست هفت گام فروپاشی یک تمدن که نیل فرگوسن استاد تاریخ اقتصاد هاروارد این را ارائه می کند و برای برای هر تمدنی هفت تا گام می شمارد که چگونه تمدن ها رشد می کنند و چگونه افول می کند، آمریکا الان نقطه طلایی تمدنش را رد کرده، زیرساخت هایش فرسوده شده، این زیرساخت ها هنوز فقط لوله آب و سد و شبکه برق و ریلی نیست، این زیرساخت ها زیرساخت های تفکر و زیرساخت های حاکمیتی هم شامل میشود، این زیرساخت ها از زمانی که ایجاد شدن تا الان آرام آرام به علت عدم بهروزرسانی حیاتی و مورد نیاز این ها شروع کردند به فرسوده شدن و الان از نقطه اصلاح گذشتند، دیگر ایالات متحده نه میتواند لوله آب سراسر ایالات متحده را درست کند نه وضعیت جاده ها و سد و حمل و نقل را به نقطه شکوفایی برگرداند و درست کند، منظور این نیست که مثلا آسفالت را تعمیر کند، این موضوع به این معناست که مثل چین بتواند ایده های جدید و مسئله حمل و نقل را با آن سرعت حل کند و همچنان با یک سرعت بالایی افزایش جمعیت و افزایش نرخ اقتصاد داشته باشد، این را نداره، فقر خیلی در ایالات متحده دارد پررنگ می شود فحشا که حالا خصوصا مسئله پورنوگرافی و غیره هم باشد به حد آشکار شدن در ریاست جمهوری رسیده و این ها ربطی به اسلام ندارد، مؤلفههایی هست که عرض کردم وقتی که یک تمدنی به این نقطه برسد نقطه آغاز فروپاشی است.
آمریکا در حال افول است
پس ایالات متحده به خودی خود در حال فروپاشی است این فروپاشی چگونه تسریع پیدا بکند یا کند بشود مسئله ای هست که خودشان باید بهش بپردازند اما بدهی سی و چند تریلیون دلاری آمریکا که بدهی نشنالیتی است که شما داخل آن سایت معروف هم میبینید بدهی آمریکا روز به روز افزایش پیدا می کند و چندین بار دولت را مجبور شدند اصطلاحا تعطیل یا خاموش کنند، مجموع این ها داره به مردم ایالات متحده یک فشار خیلی جدی می آورد؛ به هر حال یک بخش محدودی در کالیفرنیا در سیلیکون وین هنوز زنده هست بخش محدودی در شرق آمریکا در حوزه نیویورک و واشنگتن دی سی زنده است اما بقیه آمریکا بدنی است که سیاه شده دو سه تکه اش هستن که دارند واقعا همچنان پرسرعت و پرشتاب همگام با جهان و آوانگارد دارند میروند جلو پس شما آمریکا را به مثابه یک بدنی ببینید که بالای هشتاد درصد این بدن سیاه شده دیگر دیتروید و ماشین سازی اصلا دیگر جلوی چشم نیست دیگر صنعت هستهای آمریکا به عنوان صنعت پیشرو نیست، چین خورشید مصنوعی خودش را یعنی نیروگاهی که با استفاده از همجوشی هسته ای دارد برق تولید می کند به عدد شگفت انگیز سی ثانیه رسونده بیست و نه خورده ای که این نیروگاه هسته ای توانسته بیست و نه ثانیه در دمای بالاتر از دمای خورشید کار کنند و ثابت بشود و این را کنترل بکنند. می خواهم بگویم که همه این تکنولوژی ها دارند آرام آرام خارج می شوند و چند تکه ای که در بدن آمریکا در کالیفرنیا و واشنگتن زنده مانده این آخرین نفس های ایالات متحده است.
این باعث شده که یک شکاف جدی در بین احزاب و سیاستمداران آمریکایی شکل بگیرد بدیهی است هر وقت همه شما توی شرکت فرض کنید هر وقت همه چیز خوبه سهامدارن اعتراضی ندارند اما همین که مثلا وضعیت خراب می شود همه گیر می دهند که تو فلان روز فلان کار رو کردی این باعث شد شرکت وضعش خراب بشود، تو فلان روز فلان کار رو نکردی باعث شد که شرکت ما داره مثلا ورشکست شه الان آمریکا به این وضعیت افتاده و حمله نابخردانه آمریکا به ایران که خدای متعال به ما رحم کرد و آدم سیاستمدار و کَیِسی مقابل ما نبود که بتواند یک اجماع جهانی بگیرد و مثلا یک بلایی سر ایران بیاورد با یک اجماع جهانی حرفه ای همه ناتو را بریزد و خیلی جدی بیاد جمهوری اسلامی ایران را به یک شکل پیچیده ای حذف بکند.
ایالات متحده در حال افول است و حالا قدرت جدیدی را در مقابل خودش تولید کرد این مهم ترین مسئله ای هست که در این جنگ برای آمریکا خیلی خیلی پررنگ بود که مسئولان و صاحب نظران آمریکایی به ترامپ میگفتند وضع ما خرابه داریم دست و پا می زنیم بدهی های جنگ هم باشد، چندین میلیون دلار شما بدهی سر این جنگ گذاشتیم آقا مسئله حتی بدهی ها هم نیست مسئله این است که ما داریم به پایین میرویم تو چرا یک قدرت دیگر را تولید میکنی؟ چرا یک رقیب قدرتمند تولید میکنی جلوی ما می گذاری؟ بذار در همان وضعیت قبلیش ایران بماند، ما یه کاری بکنیم برای کشور این اصلی ترین مسئله آمریکاییها است.
آیا میتوان گفت دیگر آمریکا متنبه شده و به دنبال براندازی در ایران نیست و اگر هم جنگی رخ بدهد برای نابودی کامل ایران و به اصطلاح جنگ وجودی نیست بلکه صرفا اهداف سیاسی یا اقتصادی را دنبال میکند؟
اگر بخوایم سؤال را دقیق نگاه بکنیم زاویه های مختلفی دارد، در جنگ فعلی آمریکا ناکام ماند، اینکه چرا آمریکا مجدد آتش بس را نقض گسترده نکرده، داخل تحلیل های مختلف و اخبار مختلف هم آمده این تحلیل بنده که ایالات متحده و اسرائیل اهدافشان تمام شده چرا که اینها پاسگاه ته کوچه بن بست را هم زدند، ولی ایران هنوز اهداف زیادی برای ضربه های جدیتر به دشمنان در منطقه دارد، آقایان به دلیل درست یا نادرست خویشتنداری کردند، همان اول نزدند پس در مقابل بانک اهداف گسترده ما بانک اهداف دشمن تمام شده و دیگر باید کجا را بزنند؟ فقط میتوانند به صورت مستقیم مردم را بزنند که آن هم برایشان در جامعه جهانی فشار سنگین به دنبال دارد.
وقتی کشوری میخواهد یک جنگی را که در آن در موضع ضعف قرار گرفته دوباره شروع کند باید بگردد دنبال نقطه قوت یعنی یا اورانیوم یا جای امام خامنه ای اگر این دوتا را پیدا می کردند و احتمال دسترسی به این اهداف بالای شصت درصد میشد یقینا در هر روزی که به یقین می رسیدند جنگ را شروع می کردند چه روز اول مذاکرات باشه چه روز آخر مذاکره، بحمدالله ما توانستیم این کار را حفظ بکنیم و خدای متعال یک طبس دویی برای ما پدید آورد که واقعا برداشت بنده از اخباری که به من رسیده این هست که مثل طبس یک ما هیچ آمادگی و برنامه خاصی نداشتیم و خدای متعال اینها را در اصفهان زمین گیر کرده این مجموعه این اتفاقات آمریکا را به این جمع بندی رسانده که من الان جنگ را نمیتوانم مثل قبل با موشک پرانی و بمب اندازی ادامه بدهم. امروز ماشین جنگی دشمن میگوید یک نقطه هدف دقیق به من بدهید من جنگ را شروع میکنم به این علت جنگ را آغاز نکرده است.
نکته مهم ماجرا اینجاست که در درگیری فعلی آمریکا ناکام شده نه متنبه؛ آمریکا که متنبه نمی شود اصلا آنهم فرعون مستکبری که مثلا به بن سلمان می گوید که بیا پشت منو ببوس، نه اصلا یعنی این واژه متنبه شدن صد در صد واژه ایتایی و دارای مصرف داخلی است، آمریکا در ادبیات استراتژیک در متن های مختلفی که تحلیلگران مختلف کشورهای جهان مینویسند متنبه شدن داخلش نیست حداکثر واژه ای که دارد استفاده میشود ناکامی است، ناکامی از دسترسی به اهدافی که این جنگ دنبال میکرده است.
آیا ما هم باید بیخیال ادامه جنگ و مبارزه با رژیمصهیونیستی و هژمونی آمریکا بشویم؟
امام جامعه ما میگفت باید اسرائیل را نابود کنیم، برخلاف جملاتی که برخی آقایان می گویند که امام شهید گفته بیست و پنج سال آینده اسرائیل خودش حذف می شود، بروید بقیه صحبت های امام خامنه ای شهید را بخوانید گفته که ما وظیفه داریم اسرائیل را حذف کنیم، از هر جایی که اسرائیل ورود بکند ما در طرف مقابلش ورود خواهیم کرد.
پس ما اعلام جنگمان را از همان روز اول انقلابمان کردیم، ما جنگمان با آمریکا از سال هزار و سیصد و سی و دو شروع شد بله این جنگ از آنجا شروع شد در سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت این جنگ ارتقا پیدا کرد به جنگ ایدئولوژیک یعنی در راه سوم میان کپیتالیسم و مارکسیسم اسلام سر برآورد و گفت ما به علت اسلام بودن واژه شیطان را به کار می بریم، واژه شیطان که واژه استراتژیک نیست واژه ایدئولوژیک است واژه ایدئولوژیک یعنی چه؟ واژه ایدئولوژیک یعنی وجود، یعنی هستی و آن باورهای تو، این باور وجودیه اگر دوستان قبول ندارند بگویند آقا ما مسلمان نیستیم، در نتیجه شیطان دشمن ما نیست در نتیجه یک مرجع و مجتهد شیعه که گفته آمریکا شیطان بزرگ است اشتباه گفته امروز به ما ربطی ندارد.
ما مسلمانیم، شیطان دشمن شماره دو ما میشود دشمن شماره یک ما میشود، نفس دشمن شماره دو ما می شود شیطان و شیطان بزرگ آمریکا است و مرجع و مجتهد مسلم شیعه به صورت قطعی و حکمی بیان کرده در سطح اجتماعی و گفته آمریکا ام الفساد تروریست بالذات و شیطان بزرگ است.
این القاب را رهبر شهید به آمریکا داده پس اینجا جنگ، جنگ وجودی است، این جنگ را من به دو بخش تقسیم میکنم، درگیری جنگ تحمیلی دوم که دارای دو بخش جنگی و دو بخش آتش بس هست این درگیری الان به ناکامی ایالات متحده منجر شده است، بله آمریکا و اسرائیل تا از بین رفتن دین اسلام دست از ما نخواهند کشید و خودشان گفتند قاعده تاریخ بر این است و یا ما میرسیم به نقطه ای که از اسلام ما مثل اسلام زمان امام حسین علیه السلام فقط یک پوسته باقی بماند و مغز و درون اسلام جمهوری اسلامی ایران از بین برود که دیگر آمریکا و اسرائیل با آن مشکلی نداشته باشند یا اینکه ما باید برویم به سمت اینکه اسلام را آنقدر گسترده بکنیم که همه ارکانش برقرار بشود که در چنین شرایطی حتما باید آمریکا و اسرائیل از بین بروند.