وقتی قیمت‌ها با هم قهرند و رسیدها حرف نمی‌زنند

نویسنده: اشکان آقاعلی | انتشار : 1404/12/04 16:02:05
وقتی قیمت‌ها با هم قهرند و رسیدها حرف نمی‌زنند

جریان آنلاین (/) | خرید روزمره معمولاً یکی از ساده‌ترین کارهای زندگی است؛ اما روز گذشته در یکی از شعب فروشگاه‌های بزرگ و شناخته‌شده کشور، همین کار ساده تبدیل شد به تجربه‌ای پر از سؤال و علامت تعجب. ماجرا از همان لحظه ورود شروع شد؛ جایی که قفسه‌های نیمه‌پر و نیمه‌خالی توجهم را جلب کردند. قفسه‌هایی که نه نشانی از کمبود کالا داشتند و نه نظم یک فروشگاه بزرگ را تداعی می‌کردند؛ بیشتر شبیه انباری بودند که هر چیزی در آن جایی پیدا کرده باشد.

 در حال قدم زدن بین قفسه‌ها، اولین چیزی که توی ذوق می‌زد نوسان عجیب قیمت‌ها بود. بعضی کالاها به‌طور غیرمنتظره‌ای ارزان‌تر از قیمت مصرف‌کننده بودند و برخی دیگر اختلاف‌هایی داشتند که نمی‌شد از آن‌ها چشم پوشید. همین اختلاف‌ها باعث می‌شد هر بار که کالایی را برمی‌داشتم، ناخودآگاه کیف پولم را هم چک کنم؛ انگار داشتم یک بازی ذهنی انجام می‌دادم: «این یکی را بردارم یا نه؟ از سقف بودجه شب گذشته بالاتر نروم؟»

 اما مشکل اصلی تازه از اینجا شروع شد: قیمت مصرف‌کننده روی بسیاری از کالاها ناخوانا بود؛ انگار چاپ شده اما محو، یا شاید هم عمداً کم‌رنگ. قیمت بارکدهای فروشگاه هم با قیمت درج‌شده روی کالا همخوانی نداشت. این موضوع در مورد تخم‌مرغ‌ها بیشتر به چشم می‌آمد؛ جایی که حتی تاریخ تولید و انقضا هم به‌سختی دیده می‌شد. در شرایطی که سلامت مواد غذایی اهمیت زیادی دارد، چنین ابهامی اصلاً قابل چشم‌پوشی نیست.

به نظر می‌رسید این وضعیت فقط برای من عجیب نبود؛ مشتریان دیگری هم با نگاه‌های متعجب و مقایسه‌های مکرر، انگار همین تناقض‌ها را تجربه می‌کردند. افزایش قیمت برخی کالاهای اساسی در کنار کاهش کیفیت آن‌ها، موضوعی بود که در چهره و رفتار خریداران هم دیده می‌شد؛ کالاهایی که با وجود کیفیت پایین‌تر، همچنان مجبور بودند در سبد معیشت خانواده‌ها قرار بگیرند.

وقتی خرید تمام شد و به صندوق رسیدم، تازه بخش عجیب‌تر ماجرا شروع شد. مبلغ نهایی با محاسبات ذهنی و مدیریت هزینه‌ای که در طول خرید انجام داده بودم همخوانی نداشت. رسیدی که چاپ شد، به‌قدری کم‌رنگ و نامشخص بود که عملاً امکان تشخیص هیچ‌چیز وجود نداشت؛ نه اینکه کدام کالا تخفیف داشته، نه اینکه کدام بدون تخفیف حساب شده، نه حتی اینکه هر کالا چند تومان بوده. تنها چیزی که واضح و بولد چاپ شده بود، نرخ مالیات و عوارض ارزش افزوده و جمع کل بود؛ انگار مهم‌ترین بخش خرید همین بوده.

این تجربه یک سؤال جدی را مطرح می‌کند:

در شرایط اقتصادی امروز که بسیاری از مردم مجبورند با دقت و حساب‌وکتاب خرید کنند، چرا باید فروشگاه‌ها از اعتماد مشتری استفاده کنند؟  

وقتی قیمت روی کالا خوانا نیست، بارکد با قیمت مصرف‌کننده نمی‌خواند، رسید قابل بررسی نیست و مشتری امکان تطبیق قیمت‌ها را ندارد، نتیجه‌اش این می‌شود که خریدار مجبور است به عددی که صندوق اعلام می‌کند اعتماد کند؛ عددی که شاید با واقعیت کالاها همخوانی نداشته باشد.

 برای بسیاری از خانواده‌ها، خرید روزمره یک کار ساده نیست؛ یک مدیریت مالی دقیق است تا آخر ماه کم نیاورند. در چنین شرایطی، بی‌نظمی‌ها و ابهام‌هایی که در این فروشگاه دیده شد، نه‌تنها اعتماد مشتری را خدشه‌دار می‌کند، بلکه فشار بیشتری بر مصرف‌کننده وارد می‌کند. تجربه خرید دیروز نشان داد که شفافیت قیمت، خوانایی اطلاعات کالا و رسید قابل بررسی، نه یک امتیاز، بلکه حداقل حق مشتری است؛ حقی که نباید قربانی بی‌نظمی یا سودجویی شود.

پایگاه خبری جریان / جریان آنلاین (/)