جریان آنلاین (/)/ صدیقه بهزادپور؛ حملات آمریکا به ابرنفتکش ایران و پاسخ گسترده ایران به آن و نقض آتش بسهای گاه و بیگاه دو کشور همزمان با انجام مذاکرات بین دو کشور باعث گمانه زنیهای بسیاری در این خصوص شده است. گروهی بر این باور هستند که این حملات پراکنده شاید فرصتی برای محک زدن آمادگی دفاعی کشورها در حین مذاکرات باشد و برخی نیز معتقدند این حملات ابزاری برای چانهزنی در میز مذاکرات و کسب امتیازهاست و بههمین دلیل هم است که باوجود نقض آتش بسها، همچنان طرفین تأکید بر ادامه مذاکرات با وجود این حملات دارند و از آنجایی که طرفین امتیازات فراوانی از این تنگه برای خود متصور هستند، بهنظر نمیرسد که درگیریها به این زودی خاتمه یابد. در این باره با بهمن آرمان، استاد دانشگاه تهران و کارشناس مسائل اقتصادی گفتوگو کردهایم که میخوانید:
به اعتقاد شما نقض آتش بسها همزمان با برگزاری مذاکرات بین دوکشور نشان از چیست؟ آیا میتوان اینگونه برداشت کرد که این حملات پراکنده دو کشور به منافع یکدیگر، ابزار برای چانه زنی در میز مذاکرات است و کلاً آیا امیدی به پایان جنگ در این راستا وجود دارد؟
به نظر میرسد که در حال حاضر اصلیترین و پیششرط ادامه مذاکرات بین دو کشور درباره بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره اقتصادی و خاتمه یافتن جنگ باشد، این در حالی است که که به نظر میرسد هیچکدام از این دو کشور نمیتوانند از منافعی که از محل تنگه هرمز میتوانند بر آن دست یابند، کوتاه بیایند و در این راستا به احتمال بسیار زیاد پیش بینی میشود که این جنگ به این زودی پایان نیابد، چراکه تنگه هرمز برای هر دو فقط یک مسیر دریایی نیست، بلکه از منظر اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی اهمیت ویژهای دارد. به همین دلیل ایران تلاش میکند جایگاه، نقش و سهم خود را در این گذرگاه راهبردی حفظ کرده و از ظرفیتهای آن در راستای تأمین منافع ملی بهرهبرداری کند. این امر همچنین برای آمریکا هم صادق است. به طور کلی آمریکا با بسته شدن تنگه هرمز، ضرر نکرده است، چراکه در مجموع آمریکا و ترامپ با حملات به کشورهای تولیدکننده نفت میتواند منابع نتی بیشتری را در اختیار گیرد و با بسته شدن تنگه هرمز میتواند تسلط خود را بر کشورهای مصرف کننده نفت و محصولات نفتی را افزایش دهد، بنابراین باوجود تلاشی که در ظاهر ترامپ انجام میدهد، چندان تمایل واصراری هم برای بازگشایی تنگه ندارد.
از نظر شما مهمترین پارامتری که باعث میشود ایران از خواستههای خود در خصوص تنگه هرمز کوتاه نیاید چیست؟ آیا هنوز بر احتمال یا امکان دریافت عوارض از این تنگه امیدوار است؟
اگرچه ساختار حقوقی و بینالمللی تنگه هرمز با برخی آبراهها و کانالهای ساختهشده توسط کشورها متفاوت است و امکان اعمال برخی سازوکارهای اقتصادی مشابه در آن وجود ندارد، اما اهمیت راهبردی این تنگه موجب شده است که حفظ حضور و نفوذ ایران در آن همچنان یکی از مؤلفههای مهم سیاستگذاری کشور بهشمار رود. در حقیقت تداوم نقشآفرینی ایران در تنگه هرمز، علاوه بر ابعاد اقتصادی، در حفظ جایگاه منطقهای و اقتدار ژئوپلیتیکی کشور نیز تأثیرگذار خواهد بود. در عین حال، هرگونه اختلال در امنیت و تردد دریایی در این گذرگاه راهبردی میتواند بر بازار جهانی نفت، فرآوردههای پتروشیمی، کودهای شیمیایی و سایر کالاهای وابسته به زنجیره انرژی تأثیر مستقیم بگذارد و شرایط دشواری را برای کشورهای مصرفکننده ایجاد کند. این مسئله برای خود ایران هم که تأسیسات زیرساختی آن در جریان جنگ مورد حمله قرار گرفته است و امکان تولید بسیاری از محصولات پتروشیمی مانند کودشیمیایی، متانول و... را که در جهان رتبه خوبی دارد و از متقاضیان بسیاری نیز برخوردار است با چالش روبهرو کرده است.
حملات آمریکا به ایران در حین مذاکرات به خاطر منافع اقتصادی یا سیاسی و کسب وجهه مناسب دراین راستاست؟
قطعاً نفت در آمریکا و سایر نقاط جهان، بهویژه در کشورهای دارای ذخایر قابل توجه نفتی از جمله ایران، تنها یک ابزار اقتصادی تلقی نمیشود، بلکه از جایگاه مهمی در عرصه سیاست برخوردار است و کشورها برای دسترسی و بهرهبرداری از این منبع راهبردی، از روشهای مختلف استفاده میکنند. برخلاف برخی رویکردهای مطرح در سطح جهانی که بر کاهش مصرف سوختهای فسیلی و حرکت به سمت انرژیهای تجدیدپذیر تأکید دارند، آمریکا به دلیل منافع گسترده حاصل از تولید، خرید، فروش و مصرف نفت، اجازه نخواهد داد این روند بهگونهای پیش برود که منافعش را به خطر بیندازد. به این ترتیب، بخش قابل توجهی از سیاستهای آمریکا در حوزه انرژی و روابط بینالملل نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است و اقدامات این کشور در قبال برخی دولتها از جمله ایران و ونزوئلا، در ارتباط با منافع نفتی و انرژی قابل تحلیل است. البته بدیهی است که آمریکا علاوه بر تلاش برای دسترسی به منابع نفتی، از تحولات و تنشهای منطقهای برای افزایش نفوذ خود بر کشورهای مصرفکننده انرژی و بازارهای وابسته به آن بهره میگیرد. بنابراین، سیاستهای آمریکا تنها به مداخله در کشورهای دارای منابع نفتی محدود نمیشود، بلکه این کشور تلاش میکند از طریق تحولات سیاسی و امنیتی، نفوذ خود را بر کشورهای مصرفکننده نفت نیز گسترش دهد.
چرا باوجود تأکیدی که بر توسعه انرژی تجدیدپذیرها میشود، همچنان «نفت» باعث ایجاد بسیاری از جنگها و... در جهان است؟
من طبق اعلام پژوهشهایی که در برخی از کنفرانسها که خود در آن شرکت کردهام میگویم که برخلاف تلاشهای گسترده برای توسعه انرژیهای تجدیدپذیر در سطح جهان، پیشبینیها نشان میدهد که تا سال ۲۰۵۰ نیز سهم تجدیدپذیرها از سبد انرژی جهانی تنها به همین میزان ده درصد کنونی بسنده خواهد کرد و همچنان بخش عمده نیاز انرژی جهان از طریق منابع متعارف تأمین خواهد شد. از همینرو بسیاری از سیاستگذاریهای سیاسی و اقتصادی در سطح بینالمللی همچنان حول محور انرژی و بهویژه نفت شکل میگیرد و تصمیمات کلان کشورها نیز تحت تأثیر این واقعیت قرار دارد. از این رو، در شرایط کنونی هرگونه تنش یا درگیری در مناطق راهبردی انرژی میتواند به ابزاری برای اعمال فشار بر کشورهای مصرفکننده نفت تبدیل شود. در چنین شرایطی، کشورهای وابسته به واردات انرژی بیش از سایرین در معرض آسیبهای اقتصادی و تجاری قرار میگیرند.
شما چشم انداز پایان جنگ در منطقه را با توجه به تمام تحلیلهایی که داشتید چگونه ارزیابی میکنید؟
با توجه به منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی بازیگران اصلی در منطقه، به نظر میرسد چشمانداز پایان تنشها و رقابتهای مرتبط با تنگه هرمز در کوتاهمدت چندان روشن نباشد. اهمیت راهبردی این گذرگاه و منافعی که برای طرفهای مختلف به همراه دارد، موجب شده است که تداوم رقابتها و فشارهای سیاسی پیرامون آن همچنان ادامه داشته باشد. تا زمانی که وابستگی اقتصاد جهانی به انرژیهای فسیلی ادامه داشته باشد، تنگه هرمز نیز یکی از مهمترین کانونهای تأثیرگذار بر امنیت انرژی و تجارت بینالمللی باقی خواهد ماند.
پایگاه خبری جریان/ جریان آنلاین (/)