جریان آنلاین (/) | در حالیکه وضعیت نه جنگ، نه صلح در کشور حاکم است، نشانههای متناقضی از احتمال تشدید دوباره درگیریها دیده میشود. از یک سو برخی تحلیلگران معتقدند هر دو طرف خود را برای دور تازهای از رویارویی آماده میکنند و حتی گزارشهایی در رسانههای خارجی درباره بررسی گزینههای بسیار پرخطر از جمله حمله هستهای آمریکا علیه ایران منتشر شده است که با واکنشهایی در داخل ایران نیز همراه بوده است. از طرفی نیز گروهی بر این باورند که بخش مهمی از تهدیدهای دونالد ترامپ را باید در چارچوب سیاست «فشار حداکثری» و نمایش قدرت ارزیابی کرد. تهدیدهایی که بارها تا آستانه اجرا پیش رفته اما در نهایت به عقبنشینی یا پیشنهاد مذاکره ختم شده است اما اینکه آیا ترامپ واقعاً در موقعیتی قرار دارد که بتواند یک جنگ گسترده را آغاز کند یا اینکه پیچیدگی شرایط بهویژه درباره تنگه هرمز، پایگاههای آمریکا در منطقه و آسیبپذیری زیرساختهای کشورهای متحد واشنگتن هزینه هرگونه تشدید درگیری را بالا خواهد برد. کارشناسان معتقدند در نهایت بهنظر میرسد وقوع درگیری تازه تا آبان ماه سال جاری و انتخابات آمریکا به تعویق خواهد افتاد. در این باره با امیرعلی ابوالفتح، تحلیلگر مسائل بینالملل گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
پیش از هر سؤالی باتوجه به شرایط کنونی حاکم بر منطقه بهنظر شما مجدداً به جنگ ختم میشود یا باز هم با شرایط متفاوت و کوتاهآمدن طرفین از شروط خود دوباره شاهد مذاکرات خواهیم بود؟
نمیتوان با قطعیت گفت که آمریکا تصمیم نهایی برای حمله گرفته است. یکی از احتمالات این است که ترامپ واقعاً در مقاطعی بهدنبال حمله بوده اما وقتی مجموعه هزینهها و پیامدهای آن را بررسی کرده، از اجرای آن منصرف شده است. احتمال دیگر این است که اساساً از ابتدا هدف اصلی، استفاده از تهدید نظامی برای وادارکردن ایران به عقبنشینی بوده باشد. ترامپ بارها از این الگو استفاده کرده است؛ تهدید را تا بالاترین سطح افزایش میدهد، فضای روانی بسیار سنگینی ایجاد میکند و درست در لحظهای که انتظار میرود اقدام نظامی انجام شود از امکان توافق و مذاکره سخن میگوید. این رفتار را میتوان بخشی از سبک مذاکره و سیاست خارجی او دانست؛ یعنی ایجاد این تصور که گزینه نظامی هر لحظه روی میز است تا طرف مقابل برای جلوگیری از جنگ امتیاز بدهد.
البته ترامپ واقعاً طی مدت جنگ در منطقه قابل پیشبینی نبوده است و با وجود تهدیدهای مکرر، گاهی واقعاً تهدیدات خود را عملی کرده است. به نظر شما ادعای احتمال هستهای علیه ایران که اخیراً در رسانههای خارجی نیز مطرح شده است، در زمره کدام تهدیدات خواهد بود؟
اتفاقاً همین موضوع نشان میدهد باید میان «تهدید» و «تصمیم قطعی برای جنگ» تفاوت قائل شد. ترامپ تلاش میکند سطح تهدید را آنقدر بالا ببرد که ایران احساس کند ادامه مقاومت هزینه بیشتری خواهد داشت. اما مشکل اینجاست که وقتی تهدیدها بارها تکرار میشوند و عملیاتی نمیشوند، اعتبار آن تهدیدها کاهش پیدا میکند. وقتی رئیسجمهور آمریکا بارها تهدید به حمله میکند و سپس مسیر خود را تغییر میدهد، ایران، چین، روسیه و حتی متحدان آمریکا ممکن است به این نتیجه برسند که همه تهدیدهای او الزاماً به معنای تصمیم نهایی برای عملیات نظامی نیست.
به نظر شما میانجیها و اعمال فشار و حمله ایران علیه منافع آمریکا در کشورهای منطقه و ناامنی تجارت کشورهای منطقه چقدر میتواند باعث فشار بر ترامپ برای انصراف حمله به ایران و پرهیز از جنگ شود؟
خب قطعاً نباید نقش رهبران منطقه را بیش از اندازه بزرگ کرد. اگر قرار باشد عواملی را بررسی کنیم که واقعاً میتوانند محاسبات آمریکا را تغییر دهند، باید به منافع اقتصادی و امنیتی آمریکا توجه بیشتری داشته باشیم. کشورهای منطقه میزبان حجم قابل توجهی از سرمایهگذاریهای شرکتهای بزرگ آمریکایی هستند. اگر جنگ گسترش پیدا کند و ایران زیرساختهای اقتصادی و انرژی کشورهای منطقه را هدف قرار دهد، خسارت آن فقط متوجه دولتهای منطقه نخواهد بود؛ شرکتها و سرمایهگذاران آمریکایی نیز متضرر خواهند شد. از این رو فشار اقتصادی صاحبان سرمایه و شرکتهای بزرگ آمریکایی میتواند برای کاخ سفید بسیار مهمتر از یک تماس تلفنی از سوی یک رهبر منطقهای باشد. بهعبارتی اگر درگیری از سطح حملات محدود فراتر برود موضوع فقط به ایران و آمریکا محدود نمیماند. پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه در معرض خطر قرار میگیرند، مسیرهای انرژی و تجارت مختل میشود و زیرساختهای کشورهای متحد واشنگتن نیز ممکن است آسیب ببینند. در چنین شرایطی صاحبان سرمایه آمریکایی که در کشورهای منطقه فعالیت دارند با ریسک مستقیم مواجه میشوند بنابراین بخشی از فشار برای جلوگیری از تشدید جنگ میتواند از داخل ساختار اقتصادی آمریکا شکل بگیرد. در نهایت ترامپ باید میان نمایش قدرت و هزینه واقعی اجرای تهدیدهایش تعادل ایجاد کند.
باوجود اینکه تنگه هرمز در ابتدای جنگ سهمی در معادلات نداشت اما در ادامه تقریباً مسئله اصلی این جدال شده است. آیا این موضوع میتواند به نقطهای برای خروج از بحران تبدیل شود؟
تنگه هرمز یکی از مهمترین متغیرهای این بحران است. اگر آمریکا بخواهد جنگ را تشدید کند، نمیتواند صرفاً به حمله به اهداف داخل ایران فکر کند؛ باید پیامدهای آن بر عبور و مرور کشتیها، بازار انرژی و امنیت کشورهای منطقه را نیز در نظر بگیرد. اگر در نهایت راهکاری پیدا شود که مدیریت و نظارت ایران بر تردد کشتیها در تنگه هرمز به رسمیت شناخته شود و همزمان نگرانیهای طرف مقابل نیز پاسخ بگیرد، بخشی از گره موجود باز خواهد شد. چنین ترتیبی میتواند زمینه را برای بازگشت به مذاکرات و حتی احیای تفاهمهای قبلی فراهم کند.
چرا باوجود این هزینهها هنوز نشانه روشنی از توافق دیده نمیشود؟
چون در حال حاضر طرفین بیشتر در حال زورآزمایی هستند تا مذاکره واقعی. هر طرف تلاش میکند در موقعیتی وارد توافق شود که دست بالاتر را داشته باشد. بنابراین حتی اگر هر دو طرف به این نتیجه رسیده باشند که توافق بهتر از جنگ است، هنوز بر سر شرایط توافق اختلاف جدی دارند. به همین دلیل، در شرایط کنونی حتی رسیدن به یک «درک مشترک» نیز دشوار شده است؛ چه رسد به توافق نهایی. ایران تلاش میکند نشان دهد تحت فشار نظامی حاضر به پذیرش هر خواستهای نیست و آمریکا نیز میخواهد ثابت کند همچنان گزینههای متعددی برای فشار در اختیار دارد.
با این شرایط آیا میتوان گفت ترامپ گرفتار همان سیاستی شده که خودش آغازکننده آن بوده است؟
تا حدی میتوان چنین برداشتی داشت. سیاست تهدید اگر قرار باشد مؤثر باشد، باید پشتوانه اجرایی داشته باشد. وقتی تهدید به دفعات مطرح شود اما در نهایت به اجرا نرسد، طرف مقابل بهتدریج یاد میگیرد که میان «تهدید» و «تصمیم قطعی» تفاوت بگذارد. ترامپ ممکن است تصور کند با افزایش سطح تهدید میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند اما اگر ایران مقاومت کند، هزینه ادامه این بازی برای خود آمریکا هم افزایش مییابد. در آن صورت واشنگتن ناچار میشود میان ادامه جنگ، تحمل خسارتهای احتمالی و بازگشت به مذاکره یکی را انتخاب کند.
بنابراین در نهایت احتمال توافق بیشتر است یا ادامه رویارویی؟
فعلاً نمیتوان با اطمینان هیچکدام را قطعی دانست. آنچه مشخص است اینکه شرایط روزبهروز پیچیدهتر میشود و حتی بازگشت به تفاهمهای قبلی نیز آسان نیست. با این حال اگر آمریکا بخواهد برخی خواستههای ایران بهخصوص درباره تنگه هرمز و ترتیبات امنیتی منطقه را بپذیرد، امکان کاهش تنش افزایش پیدا میکند. در نهایت، هم ایران و هم آمریکا میدانند جنگ گسترده میتواند از کنترل خارج شود. بنابراین ممکن است هر دو طرف همچنان تهدید کنند، امتیاز بگیرند و مواضع سختی اعلام کنند، اما در پشت صحنه بهدنبال راهی برای جلوگیری از تبدیل این بحران به یک جنگ تمامعیار باشند. مسئله اصلی این است که آیا دو طرف میتوانند از مرحله تهدید و نمایش قدرت عبور کنند و به نقطهای برسند که مذاکره، حتی اگر نه با توافق کامل، دستکم به یک تفاهم عملی منجر شود یا خیر.
پایگاه خبری جریان/ جریان آنلان (/)