جریان آنلاین (/)/ اسدالله خسروی: حمله دوباره آمریکا به ایران آن هم در شرایطی که اخیراً تفاهم نامه پایان جنگ بین دو کشور امضاء شده، نشان میدهد که آمریکاییها به هیچ اصول و تعهدی پایبند نبوده و نیستند و تنها راه رسیدن به پیروزی در مقابل دشمن فقط و فقط ایستادگی و مقابله بیقید و شرط با اوست. به گواه تاریخ سیاستهای آمریکا، همیشه تضعیف تدریجی طرف مقابل بوده نه همزیستی برابر.
در چنین شرایطی کاملاً واضح است که مذاکره و تفاهم در این چارچوب قطعاً فرصتی برای دشمن فراهم میکند تا با بازسازی قدرت، ضربههای بعدی را سنگینتر وارد کند.
در این راستا پیروزی نهایی درچنین تقابلی، نه در اتاقهای مذاکره زیر فشار، بلکه در اتحاد ملی و تداوم مقاومت نهفته شده است. موضوع مهمی که نشان میدهد رسیدن به پیروزی وامنیت واقعی، در گرو تقویت ظرفیتهای داخلی و نشان دادن به جهان که ایران با وجود تمام فشارها و محاصرهها، قدرت ایستادگی دارد، است.
از طرفی تفاهم با دشمن در حالی که او هنوز در موضع تهدید است، فقط به معنای عقبنشینی در برابر فشار و پذیرش خسارتهای پنهان بوده که نباید از این دسیسه غافل ماند.
نکته قابل توجه این است که زمانی مردم برابر تهدیدها، فشارهای اقتصادی و نظامی پا پس نمیگذارند و شکاف ایجاد نمیکنند، این مسئله بیشک هزینه پیروزی را برای دشمن به شدت بالا میبرد زیرا پایداری ملت، باعث میشود هرگونه اقدام نظامی یا محاصرهٔ دریایی توسط آمریکا، به یک عملیات بیثمر و هزینهبر تبدیل شود.
به گفته تحلیلگران سیاسی تفاهم با ایالات متحده در شرایط فعلی، از مناظر مختلف صرفاً به معنای تسلیم و زیان بوده زیرا هر تفاهمی که منجر به عقبنشینی در برنامههای علمی، دفاعی یا استقلال اقتصادی شود یعنی ایران بخشی از قدرت بازدارندگی خود را دودستی به دشمن واگذار کرده است.
در چنین شرایطی آنچه مهم بهنظر میرسد پیروزیِ استراتژیک از طریق پایداری اجتماعی و تداوم مقاومت قوای نظامی در برابر دشمن همچنین اتحاد و انسجام مردم به پشتیبانی از نظام بوده که نمونه این همبستگی و اتحاد در تداوم تجمعات شبانه و تشییع باشکوه چند ده میلیونی رهبر شهید انقلاب که دنیا را شگفتزده کرده کاملاً عیان است.
چند و چون تأثیر ایستادگی و پشتبانی مردم از نظام همچنین «مقاومت تا پیروزی به جای مذاکره و تفاهم با دشمن» را در گفتوگوی تفصیلی جریان آنلاین با محمدحسن قدیری ابیانه، کارشناس عالی علوم استراتژیک را با هم میخوانیم.
جناب قدیری از این جا شروع کنیم که نقش ایستادگی، همبستگی و انسجام ملی همراه با اقتدار نیروهای مسلح در مقابله با دشمن آمریکایی -صهیونی برای خنثیسازی برنامههای آنها آنگونه که تلاش میکنند تا ایران تسلیم شود و به اهدافشان برسند چیست؟
همانطور که مستحضر هستید، صحنههای تاریخی تشییع میلیونی رهبر شهید انقلاب، چه در ایران (تهران، قم و مشهد) و چه در عراق چنین صحنههای شگفت انگیزی از همهجا در دنیا دیده شد. همچنین در بسیاری از کشورها نیز مانند پاکستان، هند، لبنان و حتی در غرب اروپا تشییع نمادین صورت گرفت؛ و این کشورها مراسمی در همبستگی با ایران برگزار کردند. چنین جمعیت عظیم تشییعکنندهای که برخی آن را ۴۳ میلیون نفر برآورد کردهاند، بیش از این مقدار است. چرا که این رقم مربوط به همین چند شهر بوده است و اگر سایر شهرها نیز اضافه شوند، رقم اعلام شده بیشتر خواهد بود.
بههر حال آمریکاییها تصور میکردند اگر به ایران حمله کنند چنین جمعیتی علیه نظام خواهند شورید و از فرصت حمله استفاده خواهند کرد. مسئلهای که نتیجه تبلیغات خودشان بود؛ مانند حکایت ملا نصرالدین که گفتند فلان جا آش میدهند و وقتی دید مردم میدوند، خودش هم باورش شد و دوید تا آش بخورد. آنها نیز آنقدر علیه ایران خبر جعلی منتشر کردند که خودشان هم آن را باور کرده بودند و فکر میکردند کار نظام به پایان رسیده است اما با حمله به ایران دیدند که نظام ملت و قوای نظامی ما با استحکام بسیار بالا به مقابله با تجاوز دشمن پرداختند و ضربات سنگینی هم به آنها وارد کردند.
مسئلهای که برای ما بسیار عادی است اما در دنیا بیسابقه بوده این است که ما به پایگاههای آمریکا در منطقه چون اردن، عراق، کویت و کردستان و به خود رژیم صهیونیستی همچنین کشتیهای آنها حمله کردیم. این موضوع هر چند برای ما عادی است اما در دنیا اقدامی بیسابقه است که کشوری همزمان به تمام این پایگاههای آمریکایی، که شاید صدها میلیارد دلار برای ایجاد آنها هزینه شده است ـ البته از جیب خود حاکمان عرب ـ حمله کند. بنابراین چنین ابهتی نشاندهنده استحکام و قدرت نظام ماست.
در چنین شرایطی برخی از رسانههای خارجی یا تحلیلگران گفتهاند مهمتر از داشتن سلاح هستهای، داشتن اراده است و مهمتر از داشتن تجهیزات پیشرفته، داشتن اراده برای پاسخگویی به این حملات است؛ حملاتی که در بسیاری از موارد بسیار موفق بوده و ما توانستهایم لطمات اساسی به دشمنان وارد کنیم در این میان آمریکایی ها هم پی بردند ارزیابیهایش درباره ایران اشتباه بوده است.
با توجه به دشمنی دیرینه آمریکایی با ایران و اینکه آنها چشم پیشرفت کشورمان را ندارند، چرا تا قبل از رئیس جمهوری ترامپ در دولتهای گذشته و رؤسای پیشین به ایران حمله نظامی نشد؟
البته به صراحت باید گفت رؤسای جمهور قبلی آمریکا نیز مایل بودند به ایران حمله کنند. آنها این تمایل را به نیروهای نظامی خود منعکس میکردند و نیروهای نظامی در این زمینه با توجه به پیشرفت نظامی ایران و اتحادی که ایرانیان دارند ارزیابی مفصلی انجام میدادند. نتیجهای که گرفته بودند این بود که نمیتوانند در جنگ با ایران به پیروزی برسند. وقتی نیروهای نظامی چنین گزارشی را به کاخ سفید میدادند آنها نیز از حمله مستقیم به ایران انصراف میدادند، هرچند هرگز دشمنی با ما را کنار نگذاشتند.
این اتفاق در زمان ترامپ نیز افتاد. ترامپ هم از آنها خواست که برنامه حمله به ایران را چه در دوره گذشته و چه در آغاز این جنگ، تدارک ببینند. ارزیابی آنها این بود که نمیتوانند موفق شوند و ایران قدرتمندتر از آن است که سقوط کند یا تسلیم شود. منتها ترامپ برخلاف رؤسای جمهور قبلی که به نظر نظامیان خود گوش میدادند، فرماندهان نظامی را عزل کرد. او دهها تن از فرماندهان نظامی آمریکا را برکنار کرد و عدهای بلهقربانگو را در رأس قرار داد و سپس به ایران حمله کرد.
حال سؤال اینجاست که چرا ترامپ به ایران حمله کرد؟ نکته این است که فیلمهایی از دوران جوانی ترامپ وجود دارد که میگوید: «ما قدرت نظامی عظیمی داریم و این بودجه کلان را به آن اختصاص میدهیم؛ چرا از این قدرت برای سلطه بر جهان استفاده نکنیم؟» او در ایم فیلم ها از دیگران انتقاد میکرد که چرا از این قدرت نظامی استفاده نمیکنند و خودش فکر میکرد با استفاده از قدرت نظامی میتواند منافع زیادی، هرچند نامشروع، برای آمریکا فراهم کند.
برای مثال حملهای که به ونزوئلا کرد، تهدیدهایی که علیه کوبا و سایر کشورها انجام میدهد حتی علیه یمن نیز تهدید کرد که اگر به حرف ما گوش ندهید، شما را بمباران میکنیم. همچنین جنگ تعرفهای را با همپیمانان خود مانند کشورهای اروپایی آغاز کرد. ناتو را نیز تهدید کرد. همگی این توهم را در او ایجاد کرد که میتواند بر جهان سلطه یابد. او حتی ادعای سرزمینی را نیز مطرح نمود؛ و گفت پاناما متعلق به ماست و اعلام کرد؛ کانادا باید به ما بپیوندد؛ کشوری که رسماً مستعمره انگلستان است و طبیعتاً این موضوع به مذاق انگلستان خوش نمیآید. همچنین گفت گرینلند متعلق به ماست و اگر لازم شود با اقدام نظامی آن را میگیریم؛ در حالی که گرینلند رسماً متعلق به دانمارک است و دانمارک نیز عضو اتحادیه اروپا است.
خلاصه، همزمان قلدری را در قبال کشورهای مختلف، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی، آغاز کرد و تصور میکرد که ایران را نیز میتواند تحت سلطه خود درآورد. کشوری چون ایران که از منابع و مخازن طبیعی سرشاری برخوردار است به طوری که مجموع ذخایر نفت و گاز کشورمان از مجموع ذخایر نفت و گاز هر کشور دیگری در جهان بیشتر است. طبق گزارشهای موجود هفت درصد منابع طبیعی بالقوه دنیا در ایران قرار دارد، در حالی که ما تنها یک درصد جمعیت جهان را داریم. همچنین ایران از نظر وسعت، از مجموع وسعت پنج کشور مهم اروپایی؛ یعنی انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا و اسپانیا، بزرگتر است. بههمین دلیل جنگ علیه ایران را راه انداخت و فکر میکرد با حمله به ایران پیروز میشود و به خواستههایش میرسد.
خیلیها بر این باورند که صهیونیستها راجع به چنین اتفاقاتی بر سیاستگذاریها و تصمیمگیریهای آمریکا نقش مؤثر دارند و حتی شخص نتانیاهو، ترامپ را وادار به جنگ با ایران کرده است؟ تحلیلی شما از چنین موضوعات و باورهایی چیست؟
البته تحریکات رژیم صهیونیستی در این زمینه مؤثر بوده و شخص نتانیاهو و ترامپ درحمله به ایران نقش اساسی دارند. به طور مثال دختر ترامپ با آقای کوشنر که اسرائیلی و یهودی است، ازدواج نمود، ترامپ اعلام کرد؛ دخترش کاملاً یهودی شده است و یهودیان تأثیر زیادی بر ذهن و تصمیمگیری او دارند.
توجه به این نکته ضروری است که یکی از اقدامات بزرگ دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل در دنیا، آتو گرفتن از سران کشورها یا افراد مؤثر است. به طور مثال وزیر خارجه اسبق اسرائیل، که خانم بودند، اعلام کرد؛ با بسیاری از سران عرب رابطه برقرار کردهاند، از آنها عکس و فیلم در اختیار دارند و این اقدامات را با مجوز خاخامها، یعنی رهبران مذهبی، انجام داده است. سپس با در اختیار داشتن این تصاویر، آن افراد را تهدید میکردند که مطابق خواستههای اسرائیل عمل کنند، وگرنه این فیلمها منتشر خواهد شد.
پس بههمین دلیل شخص ترامپ با سیاست گذاریها و تصمیمات صهیونیستها بهویژه نتانیاهو در حمله به ایران همراه و هم فکر بوده و با چنین اقدامی خود را در باتلاقی خطرناک قرار داده است؟
بله، قطعاً؛ نکته قابل توجه این جاست اگر آمریکا در جنگ با ایران عقبنشینی کند و شکست را بپذیرد، این مسئله منجر به شکست جمهوریخواهان در کنگره آمریکا خواهد شد و در نهایت اکثریت را از دست خواهند داد. اما اگر دموکراتها حاکم شوند، بلافاصله آنها استیضاح و محاکمه ترامپ را آغاز خواهند کرد؛ هم استیضاح برای برکناری و هم محاکمه به خاطر تخلفات متعدد او.
این در صورتی است که آمریکا در جنگ به پیروزی دست نیابد. در این شرایط یا ترامپ باید صبر کند تا انتخابات برگزار شود و پس از آن دست به عملیات بزند یا پیش از انتخابات بایستی اقدامی انجام دهد تا شاید آن اقدام جدید برای او دستاوردی ایجاد کند و به واسطه آن دستاورد رأی بیاورد. از طرفی برخی معتقدند اگر جمهوریخواهان پس از انتخابات پیروز بمانند، حمله انجام خواهد شد اما من معتقدم این احتمال مربوط به پیش از انتخابات آمریکاست. البته باید گفت؛ آمریکاییها در عملیاتهایی که تاکنون علیه ایران انجام دادهاند، موفقیت چشمگیری بهدست نیاوردهاند و به موفقیت دلخواه خود نرسیدهاند.
با این وجود تنها راهی که برای ترامپ باقی میماند این است که در جنگ با ایران به پیروزی برسد و این نیز از نظر خودشان، امکانپذیر نیست؛ مگر اینکه یک تهاجم گسترده زمینی، هوایی و دریایی علیه ایران انجام دهد که گستردهترین عملیات نظامی خواهد بود. آنها دهها هزار نیروی زبده، شامل چترباز، تفنگدار و سایر نیروها را همراه با انواع و اقسام تجهیزات، وارد منطقه کردهاند و به نظر من، دیر یا زود دست به عملیات خواهند زد؛ از سواحل، و همچنین با ورود زمینی از نقاط مختلف، مانند کردستان، بلوچستان و شاید آذربایجان. آنها بیشک عملیات زمینی را انجام خواهند داد و حتی ممکن است چتربازانشان وارد مناطق مرکزیتر شوند و به اصطلاح شانس خود را امتحان کنند. این، جنگی سرنوشتساز خواهد بود.
معتقدم در این عملیات هزاران آمریکایی کشته و اسیر خواهند شد و آمریکا شکست بزرگی را تجربه خواهد کرد. و این شکست، میخ آخر بر تابوت حضور آمریکا در منطقه ما خواهد بود. ما باید خود را برای این مسئله آماده کنیم.
چرا با وجودی که آمریکا با میانجیگری اسلام آباد تن به تفاهمنامه برای مذاکره پایان جنگ با ایران داد اما خیلی زود به این تفاهمنامه پشت پا زد و دوباره به ایران حمله کرد؟
به عقیده من و حتی خیلی از کارشناسان تفاهمنامه ایران- آمریکا، مذاکرات و همه اینها برای خریدن فرصت بهمنظور مجهز کردن نیروهای آمریکایی و نیروهای منطقهای بود. از طرفی نیز تمام دولتهای ارتجاع عرب با آنها همکاری میکنند و پایگاههای خود را در اختیار آمریکا قرار دادهاند. همچنین آمریکا پایگاههای متعددی در منطقه دارد که با هزینه همین دولتهای عربی ایجاد شدهاند و در این جنگ ضربات سنگینی نیز از ما دریافت کردهاند.
بنابراین ما نباید فریب مذاکره را بخوریم. زیرا در همین فرصتی که با این تفاهمنامه به دست آمد، آمریکا توانست ذخایر راهبردی خود را با نفت هفتاد دلار یا کمتر تکمیل کند در حالی که پیش از آن، این ذخایر را با قیمت صد دلار فروخته بود. ادعا میشود این ذخایر تا شش ماه نیز پاسخگو خواهد بود و همین مسئله میتواند مانع از جهش بسیار زیاد قیمت نفت شود.
نکته اینجاست که ما با آغاز مذاکره با آمریکا، بدون آنکه چیزی از آنها بگیریم، امتیاز بزرگی به آنها دادیم. یعنی به محض آنکه بحث مذاکره مطرح شد، قیمت نفت شروع به کاهش کرد، بدون آنکه در مقابل، ما چیزی دریافت کرده باشیم. تفاهمنامه نوشته و امضا شد که من آن را از جانب ایران، توهمنامه میدانم؛ زیرا برای شخص من از ابتدا مسجل بود که آمریکا، مانند همیشه، به آن پایبند نخواهد بود.
پس از انعقاد تفاهمنامه تنگه هرمز باز شد و بسیاری از کشتیها، اعم از نفتکش، گازبر و سایر شناورها، توانستند محمولههای خود را وارد بازار جهانی کنند و همین مسئله نیز قیمت نفت را کاهش داد.
این در حالی است که طولی نکشید آمریکا تمام مفاد تفاهمنامه را زیر پا گذاشت چرا که متن آن به گونهای تنظیم شده بود که بتواند چنین کاری را انجام دهد.
با این حال در حقیقت سر هیئت مذاکرهکننده ما کلاه گشادی رفت؛ اکنون نیز متأسفانه مذاکرهکنندگان ما نمیخواهند بپذیرند که اشتباه کردهاند و هنوز هم تفاهمنامه برایشان حکم لوح مقدس را پیدا کرده است و حاضر نیستند پایان آن را بپذیرند. اما با قاطعیت میگویم؛ این تفاهمنامه برای ما معجزه نخواهد کرد و ما از این مذاکرات، جز ضرر، نتیجهای نگرفتهایم و نخواهیم گرفت. در چنین شرایطی ما باید خود را برای یک جنگ بزرگ و همهجانبه آماده کنیم و از هماکنون خود را پیروز این جنگ بدانیم.
بارها تحلیلگران جهانی نیز عنوان کردهاند؛ در حالی که ترامپ قصد داشت ایران را سرنگون کند، ایران به یک ابرقدرت تبدیل شده است. بله، به صراحت باید گفت که ما یک ابرقدرت هستیم؛ البته ابرقدرت بودیم و خودمان خبر نداشتیم. زیرا نظام ما نظامی بسیار مستحکم بوده و به تعبیر برخی از تحلیلگران جهانی، یک نظام ترمیمشونده است. اگر غیر از این بود، با به شهادت رسیدن رهبرانقلاب و سران نظامی ما،این نظام امکان بقا نداشت؛ چه رسد به آنکه بتواند پاسخ کوبندهای به دشمن بدهد.
همانطور که میدانید ایران مهمترین مانع آمریکا برای تسلط بر منابع، نفت و گاز، منطقه است، وجود منابع عظیم نفتی و گازی خاورمیانه (هر چند کشورهای عربی دارنده چنین ذخائری تابع دستورات آمریکا هستند)، آیا چنین مسئلهای جدای از مسائل سیاسی باعث شد تا آمریکا به ایران حمله کند؟
ببینید، شاید بیش از بیست سال است که استراتژیستهای آمریکایی به این جمعبندی رسیدهاند که قدرت آمریکا در حال افول است و جهان از نظام تکقطبی به نظام چندقطبی در حال گذار است.
بوش پدر، پس از اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی، از نظم نوین جهانی سخن گفت که معنای آن این بود دنیا دهکدهای است که آمریکا کدخدای آن است و بقیه کشورها رعیت هستند؛ اما برخلاف تصور او، جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت کرد و آمریکا موقعیت تک ابرقدرتی خود را از دست داد. این مسئله برای آمریکا بسیار سنگین تمام شده است.
به طور مثال چین اکنون یک ابرقدرت، هم در عرصه اقتصادی و هم در عرصه نظامی، است. هند نیز یک ابرقدرت نظامی است و پیشبینی میشود تا سی سال آینده به نخستین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شود. روسیه نیز قدرت خود را بازیابی کرده است. برزیل در آمریکای لاتین و آفریقای جنوبی در قاره آفریقا نقش اول را ایفا میکنند.
استراتژیستهای دوست و دشمن نیز معتقدند که قطب بزرگ اسلامی، یا به عبارت دیگر تمدن بزرگ اسلامی، در حال شکلگیری است و به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک، ژئواکونومیک و همچنین موقعیت هارتلند ایران، رهبری این تمدن اسلامی یا قطب اسلامی در حال شکلگیری، در اختیار ایران است. فرانسه و انگلیس نیز در اروپا دارای سلاح هستهای هستند. مثلاً زمانی انگلیس حرف اول را در دنیا میزد، برای کشورها فرماندار، پادشاه و حاکم تعیین میکرد؛همانگونه که برای ایران ابتدا رضاخان و سپس محمدرضا را تعیین کرد.
در آن زمان انگلیس قطب اول و قدرت اصلی جهان بود و قدرتهای تکقطبی از امتیازات بسیار بالایی برخوردارند. برای مثال انگلیس رضاخان را که زمانی مسئول نظافت اصطبل سفارت هلند بود، به پادشاهی ایران رساند. بعد به او دستور میدهد و میگوید: کوههای آرارات کوچک را به ترکیه ببخش و او چون دستنشانده بود، این کار را کرد. وسعت آرارات کوچک، به اندازه کشور سنگاپور است. سپس به او میگوید سه هزار کیلومتر مربع از دشت ناامید را به افغانستان ببخش؛ منطقهای که سه و نیم برابر کشور سنگاپور است. اروندرود را نیز بدون جنگ به عراق میبخشد. همچنین روستایی بسیار سرسبز و زیبا در خراسان را به روسیه میبخشد.
پسر او نیز (محمد رضا) بحرین را واگذار میکند؛ مجموعهای متشکل از ۲۵ جزیره که اکنون روزانه ۵۰۰ هزار بشکه نفت استخراج میکند؛ یعنی حدود یکسوم کل صادرات نفت کشور. وقتی در همان سنای دوران پهلوی به این موضوع اعتراض میشود، نخستوزیر ایران، یعنی هویدا، میرود و میگوید: دختری را شوهر دادهایم که، انشاءالله، انقلاب ما بعداً طلاقش را میگیرد..
شکی نیست اگر حکومت شاه باقی مانده بود، باز هم واگذاری سرزمین انجام میداد و در برابر خواستههای آمریکا و کشورهای غربی همواره کوتاه میآمد.
بنابراین میخواهم این را بگویم که آمریکا نمیخواهد دچار افول شود. اصلاً یکی از شعارهای ترامپ این بود که «بازگشت آمریکا به اقتدار جهانی خود». همین شعار یعنی پذیرفته است که دیگر آن اقتدار سابق را ندارد.
حالا چه کاری میتواند انجام دهد تا مانع چندقطبی شدن جهان شود و آمریکا همچنان ابرقدرت باقی بماند؟ آمریکا آنقدر بمب هستهای دارد که میتواند چندین بار کل کره زمین را نابود کند؛ اما آیا مثلا میتواند با کشور چین وارد جنگ شود؟ چرا که چین نیز قدرت هستهای دارد. هند و روسیه نیز همینطور. علاوه بر اینها، پاکستان و کره شمالی نیز سلاح هستهای دارند و در اروپا نیز انگلیس و فرانسه دارای این سلاح هستند. بنابراین، آمریکا نمیتواند همزمان با همه این کشورها وارد جنگ شود. تنها یک راه برای او باقی میماند و آن این است که شیر نفت در اختیار آمریکا باشد.
همانطور که میدانید کشورهای عربی حوزه خلیج فارس مطیع بیقید و شرط آمریکا هستند. از طرفی شمال آفریقا که منطقهای نفتخیز بود، را ببینید چه بلایی بر سر آن آوردهاند. ونزوئلا نیز بیشترین ذخایر نفت جهان را، نسبت به هر کشور دیگری در اختیار دارد و میبینید اکنون چه وضعیتی پیدا کرده است و عملاً تحت سلطه آمریکاست.
حتی گفتهاند ترامپ مدیریت ونزوئلا را به مارکو روبیو، وزیر خارجه سپرده است. ایلان ماسک نیز پیشتر گفته بود که موافق است مارکو روبیو که وزیر خارجه آمریکاست، رئیسجمهور ونزوئلا، فرماندار کوبا و پادشاه ایران شود. باید دید چه برنامههایی در سر دارند.
بههر حال اگر آمریکا به کشورهایی مانند عربستان، کویت، قطر، امارات و سایر کشورهای عربی بگوید نفت خود را به چین نفروشید آنها تبعیت میکنند؛ اما اگر به ایران بگوید نفت خود را به چین نفروشید، پاسخ ما این است که به تو مربوط نیست. دلمان بخواهد میفروشیم. اگر تو هم میخواهی بیا و بخر و پولش را بده. ما فروش نفت به آمریکا را تحریم نکردهایم اما این برای آمریکا سودی ندارد.
پس نتیجه میگیریم ایران از موهبت الهی ذخایر طبیعی نظیر نفت و گاز و... برخوردار است و همین مسئله باعث شده است تا آمریکا چشم طمع به تصاحب منابع ما را داشته باشد در حالی که دنیا نیازمند نفت ایران هست و ما علاوه بر داشتن ذخائر فراوان در فروش آن گوش به فرمان کسی نیستیم؟
بله. قطعاً همین طور است. ببنید اگر چین نیز با ایران تفاهمنامه ۲۵ ساله مشارکت ۴۵۰ میلیارد دلاری منعقد کرده است، این کار را به خاطر ما انجام نداده، بلکه بهخاطر منافع خودش انجام داده است. میخواهد مطمئن باشد که روند صادرات نفت به کشورش ادامه خواهد داشت؛ زیرا میداند ایران کشوری است که تحت سلطه آمریکا نیست. آنها به نفت ایران نیاز دارند.
اگر آمریکا بتواند نفت ما را در اختیار خود بگیرد، آنگاه حتی تصاحب فیزیکی و نظامی چاههای نفت کشورهای همسایه ما نیز برایش کار دشواری نخواهد بود. با همین پایگاههایی که در این کشورها دارد، میتواند این کار را انجام دهد، بدون آنکه نیازی به لشکرکشی جدید داشته باشد. با این وجود ابتدا باید تکلیف خود را با جمهوری اسلامی روشن کند؛ زیرا تا زمانی که ما هستیم، به صلاح آمریکا نیست که وارد جنگ برای تسلط بر نفت، یا تصاحب نفت کشورهای منطقه خلیج فارس شود.
کشورهای عربی این مسئله را متوجه نمیشوند اما برای آنکه آمریکا بتواند همچنان تنها ابرقدرت جهان باقی بماند و چین، هند و سایر کشورها را تحت سلطه خود نگه دارد یا دوباره به زیر سلطه بازگرداند و مانع تبدیل شدن آنها به قطبهای مستقل شود، باید در گام نخست بر نفت ما مسلط شود و آن را تصاحب کند. نیاز اصلی او این است که نفت ما در اختیار او باشد.
با این حال من از همان ابتدا میگفتم که مذاکره با آمریکا فایدهای ندارد و هیچ مذاکرهای نمیتواند موفق باشد. برای مثال آقای ظریف نمیتوانست برود و بگوید نفت ما متعلق به شماست. هیچکس دیگری هم نمیتواند چنین حرفی بزند. بنابراین، مذاکره به نتیجه نمیرسد؛ زیرا نیاز آمریکا برآورده نمیشود.
یعنی حتی در مذاکراتی که پشتپرده انجام میدهند آیا درباره این موضوع صحبت شده است؟
آمریکا نمیآید صریح بگوید نفت شما باید متعلق به من باشد اما برای اینکه نفت ما در اختیار او قرار گیرد، مراحلی باید طی شود. نخست باید جمهوری اسلامی را سرنگون کند تا قدرت در دست آنها قرار بگیرد. حالا فرض کنیم این اتفاق افتاد. پس از آن چه کسی قرار است حکومت کند؟ حکومت سلطنتی باشد، نظامی باشد، دموکرات باشد، جمهوریخواه باشد یا هرشکل دیگری داشته باشد فرقی نمیکند؛ زیرا هیچ حکومتی نمیتواند بگوید نفت ایران متعلق به آمریکاست و ملت ما به آن نیازی ندارد. اگر چنین حرفی بزند، خیلی سریع سرنگون خواهد شد.
ما نظام شاهنشاهی را در حالی سرنگون کردیم که مورد حمایت آمریکا، شوروی، چین، نیروهای مسلح، ارتش، ساواک و شصت هزار مستشار نظامی بود. آن حکومت تا دندان مسلح بود در حالی که مردم نه سلاح داشتند، نه تجربه جنگ و نه تجربه انقلاب اما توانستند پیروز شوند. بنابراین اگر امروز نیز حکومتی بخواهد چنین کاری انجام دهد بهراحتی سرنگون خواهد شد.
دشمن میخواهد ایران تجزیه و به قطعات کوچک تقسیم شود و آمریکاییها و اسرائیلیها در رأس امور این واحدهای تجزیهشده قرار بگیرند. اردشیر زاهدی که داماد شاه، وزیر خارجه و آخرین سفیر ایران در واشنگتن بود، مدام علیه امام موضعگیری میکرد اما از مقطعی به بعد، شروع به تمجید از ایران کرد. از او پرسیدند چه شد که تغییر موضع دادی؟ گفت: به این نتیجه رسیدم که اگر جمهوری اسلامی نباشد، ایران باقی نخواهد ماند و تجزیه خواهد شد. چون میخواهم ایران باقی بماند از جمهوری اسلامی دفاع میکنم.
او از ایران، از شهید قاسم سلیمانی، از وضعیت زنان پس از انقلاب، تعریف و تمجیدهای فراوانی کرد و در مقابل انتقادهای زیادی از رژیم شاهنشاهی مطرح کرد. تنها هم نبود افراد دیگری نیز با همین تحلیل، مخالفت با جمهوری اسلامی را کنار گذاشتند.
این در حالی است که اکنون برخی افراد در ایران متوجه نیستند که اگر جمهوری اسلامی نباشد، آنها نیز بر سر کار نخواهند آمد بنابراین مذاکره با آمریکا فایدهای ندارد. برخی میگویند اگر عقبنشینی کنیم و کوتاه بیاییم به نفع ایران است. من میگویم چقدر کوتاه بیاییم؟ «مرگ بر آمریکا» نگوییم و بهجای آن بگوییم «درود بر آمریکا»؟ آیا در این صورت نیاز آمریکا به تصاحب نفت ایران برآورده میشود؟
همچنین برخی میگویند اگر ما دست از اسلام برداریم، آنها نیز دست از سر ما برمیدارند. من میگویم اگر دست از اسلام هم برداریم و حتی اگر همه مردم ایران یکپارچه اعلام کنند که مسیحی شدهاند، آن هم از نوع مسیحیت آمریکایی، باز هم آمریکا دست از سر ما برنخواهد داشت. دلیل من چیست؟ دلیل من این است که تمام کشورهای آمریکای لاتین، که همگی مسیحی هستند، نهتنها «مرگ بر آمریکا» نمیگویند، بلکه بسیاری از آنها در رؤیای آمریکا به سر میبرند؛ اما آیا کشوری در آمریکای لاتین وجود دارد که آمریکا آن را غارت نکرده در آن کودتا نکرده یا دستنشاندههای خود را بر آن حاکم نکرده باشد؟
البته اگر مسلمان همچون کشوری باشی اما از نوع «گاو شیرده» باشی کاری با تو ندارد. حتی اگر خدای نکرده، جمهوری اسلامی سرنگون شود، همانها را نیز تحمل نخواهد کرد، آنها را کنار میزند و خودش امور را به دست میگیرد؛ زیرا این گاوهای شیرده جز در دوره گذار برای آمریکا ارزشی ندارند. با چنین اوصافی ما راهی جز مقاومت نداریم. مقاومت هزینه دارد اما هزینه تسلیم بسیار بیشتر از هزینه مقاومت است.
چرا با وجودی که آمریکاییها بارها با ما مذاکره کردهاند اما در حین مذاکره به کشورمان حمله کردند و هیچ تعهدی به تفاهم یا توافق و.. ندارند اما این مسئله درس عبرتی نمیشود که نباید به آمریکا اعتماد کرد؟ از طرفی برخیها می گویند اگر تفاهم نشود آن هم از نوع توافق برد-برد ممکن است محدودیتهای اقتصادی بیشتر شود. نظر شما در این باره چیست؟
روش آمریکا در مذاکرات فریب دادن است. تعهداتی میدهد که ظاهر آنها شیرین است، اما در باطن هیچ قصدی برای اجرای آنها ندارد. چه در گذشته و چه در حال حاضر چه در دوره آقای ظریف، چه آقای عراقچی یا دیگران در مذاکرات فریب خوردهاند؛ اگر نگوییم برخی از آنها عمداً خیانت کردهاند. الان نیز بنده نظر خود را اعلام میکنم که این تفاهمنامه از ابتدا مرده به دنیا آمد.
بههرحال اگر ما در هر توافقی برنده باشیم، بسیار خوب است اما شعار «برد ـ برد» نوعی فریب است. من میگویم این تعبیر را اینگونه بخوانیم: «برد و برد»؛ یعنی همه چیز را با خود بردند. از طرفی اگر ما تسلیم دشمن شویم به شما عرض میکنم که حتماً دچار قحطی خواهیم شد؛ زیرا آنها دوست دارند ملت ما نیز مانند بسیاری از ملتهای دیگر گرسنه باشند.
مگر میان انگلیس در دوران سلطهاش و آمریکا در شرایط فعلی تفاوتی وجود دارد؟ مگر آنها در ایران قحطی ایجاد نکردند؟ مگر دلشان برای ما سوخته است؟ اینان یعنی دشمن آمریکا_ صهیونی خود را در دنیا نسل برتر میدانند.
اخیراً نتانیاهو گفته است؛ ما معتقد به رعایت حقوق انسانها هستیم. این سخن، از منظر خود او، درست است؛ اما از نظر او، انسان فقط کسی است که مادرش یهودی باشد و دیگران انسان محسوب نمیشوند. تفاوت آپارتاید با صهیونیسم این است که نظام آپارتاید، سیاهپوستان را انسانهایی پستتر میدانست، اما آنها را انسان تلقی میکرد؛ در حالی که صهیونیستها اساساً غیر یهودیان را انسان نمیدانند.
آنها حتی به حضرت عیسی علیهالسلام و حضرت مریم سلاماللهعلیها نیز اعتقادی ندارند . در آمریکا بیش از یکصد میلیون مسیحی صهیونیست وجود دارد؛ مسیحیانی که تلاش میکنند صهیونیستها پیروز شوند. ما نتوانستهایم به آنها بگوییم که یهودیان اساساً شما را انسان نمیدانند، حضرت عیسی را فرزند گناه میدانند و برای حضرت مریم هیچ معجزهای قائل نیستند.
این در حالی است که ما مسلمانان مطابق قرآن برای حضرت مریم سلاماللهعلیها و حضرت عیسی علیهالسلام معجزاتی قائل هستیم که حتی در انجیل نیز به برخی از آنها اشاره نشده است اما صهیونیستها به دلیل سلطهای که بر رسانهها داشتهاند، توانستهاند خود را دوستان مسیحیان و مسلمانان را دشمنان مسیحیان معرفی کنند.
اگر میان آمریکا و صهیونیستها فاصله ایجاد شود یا به هر دلیل میان آنها اختلاف و دشمنی به وجود آید، آیا باز هم قدرت جنگیدن خواهند داشت یا کاملاً به حاشیه رانده میشوند و از بین میروند؟
ببینید، این هم نوعی فریب است. میگویند آمریکا میخواهد از اسرائیل فاصله بگیرد مثلاً بایدن رئیس جمهور پیشین آمریکا صریحاً گفته است: «اگر اسرائیل وجود نداشت، ما آن را ایجاد میکردیم» چرا؟ چون اسرائیل یک پایگاه نظامی در راستای منافع آمریکاست. در آنجا همه اتباع، نیروی نظامی محسوب میشوند؛ زن و مرد، آموزش نظامی میبینند و هر زمان فراخوان داده شود، باید به جنگ بروند.
وجود این سرزمین و این رژیم برای ضعیف نگه داشتن کشورهای اسلامی است؛ کشورهایی که ثروت فراوانی دارند. همچنین به غارت اموال مسلمانان، کشورهای اسلامی، کشورهای عربی و دیگر ملتها، به نفع آمریکا و سایر قدرتها کمک میکند. بایدن که یک دموکرات محسوب میشود و معاون اوبامای دموکرات نیز بوده است، میگوید: «اگر اسرائیل وجود نداشت، ما باید آن را ایجاد میکردیم.»
البته صهیونیستها بهدلیل رفتارهایی که داشتهاند، در هر جامعهای که حضور داشتهاند، منفور بودهاند. برای مثال زمانی که مردم اروپا و آلمان در اوج فقر بودند، آنان فقط بهدنبال جمعآوری ثروت بودند. هیتلر نیز بر همین تنفر سرمایهگذاری کرد و میخواست اروپا را از یهودیان پاک کند؛ اما شکست خورد و جمعیت قابل توجهی از یهودیان در اروپا باقی ماندند. از اینرو ترفندی که بهکار گرفته شد، این بود که تحت عنوان ایجاد یک حکومت برای یهودیان راه را برای مهاجرت آنان و خروجشان از اروپا هموار کنند. یهودیان نیز از این فرصت استفاده کردند، تعداد زیادی از آنان مهاجرت کردند، فلسطین و آن منطقه را اشغال کردند و اندیشه سلطه را در سر پروراندند. البته آنان به دنبال سلطه بر کل جهان هستند.
با این حال شمار زیادی از آنان همچنان در اروپا، آمریکا و دیگر کشورهای غربی باقی ماندند و از دیرباز در دو زمینه برنامهریزی کردهاند و در هر دو نیز موفق بودهاند: اول، سلطه اقتصادی بر این کشورها؛ دوم، سلطه رسانهای برای کنترل افکار عمومی.
انصافاً در هر دو زمینه نیز موفق بودهاند. امروزه، در آمریکا و حتی در اروپا، کسی بدون حمایت صهیونیستها نمیتواند به مقامهای عالی قدرت، از جمله کاخ سفید یا مناصب مشابه در دیگر کشورها، برسد. ببینید، ظاهر آنجا انتخابات است. در انتخابات، افراد باید بتوانند تبلیغ کنند خود را معرفی کنند و رأی به دست آورند. اگر فرض کنیم تقلبی هم در کار نباشد، باز هم باید افکار عمومی را با خود همراه کنند و برای این کار به رسانه نیاز دارند.
رسانهها نیز در اختیار آنهاست و برای تبلیغات پول دریافت میکنند؛ حتی رسانههای صهیونیستی. بنابراین، نامزدها باید از حمایت مالی نیز برخوردار باشند.
امروز در آمریکا، هر یک از نامزدها برای رقابتهای انتخاباتی حدود یک میلیارد دلار هزینه میکنند. رقابت انتخاباتی از نظر قانونی آزاد است و تبلیغات نیز آزاد است؛ اما تبلیغی که جهتدار باشد و از مسیر دیگری حرکت کند، سرکوب میشود.
اگر هم کسی وارد کنگره شود که مخالف آمریکا یا مخالف صهیونیستها باشد، او را تخریب میکنند. برای مثال، یکی دو نفر از نمایندگان زن کنگره آمریکا که ریشه فلسطینی دارند، به نفع فلسطین و علیه ترامپ و جنگ موضعگیری کردند. در این میان لابی صهیونیستها برای هر یک از آنها بیش از ۱۰۰ میلیون دلار اختصاص داد تا رأی نیاورند. همانطور که برای پیروزی افراد مورد نظر خود هزینه میکنند، برای شکست این معدود افراد نیز هزینه میکنند.
از سوی دیگر میبینیم که در تظاهرات از آزادی سخن میگویند اما هر کسی که به کشتار فلسطینیان اعتراض کند، او را دستگیر میکنند، از دانشگاه اخراج میکنند و حتی مدرک تحصیلیاش را نیز به او نمیدهند. همچنین بودجه آن دانشگاه را نیز تحت تأثیر قرار میدهند.
تصور غلط آمریکا و رژیم صهیونیستی در حمله به ایران این بود که انسجام ملی در ایران وجود ندارد و بنیه کشور ضعیف شده است، بنابراین با چنین خیال خامی وارد جنگ با ایران شدند اما وقتی وحدت و یکپارچگی همچنین قدرت بالای نظامی ایران را مشاهده کردند، تیرشان به سنگ خورد و در باتلاق فرو رفتهاند. بهنظر شما چرا حمله به ایران باعث اتحاد و یکپارچگی ملی شد و حتی کسانی که با سیاستها زاویه داشتند هم به زیر پرچم جمهوری اسلامی برای دفاع از خاک ایران اسلامی آمدند؟
درباره وحدت در ایران باید بگویم دشمن تصور میکرد ایران از درون تهی شده است، اما طی یکسال اخیر وحدتی که در ایران مشاهده شد، خلاف این تصور را ثابت کرد. همه به خیابانها آمدند و خدا را شکر، مشخص شد حتی کسانی که نسبت به برخی سیاستها زاویه داشتند نیز زیر پرچم جمهوری اسلامی باقی ماندند و حاضر شدند برای ماندن و سرافرازی نظام، از جان خود نیز بگذرند.
سؤال اینجاست ریشه این مسئله چیست که با وجود سختترین شرایط بهویژه از نظر اقتصادی، باز هم نه از خاک خود و نه از نظام خود دست نمیکشیم، میایستیم و مقاومت میکنیم تا پیروز شویم حتی در سختترین شرایط اقتصادی؟
من معتقدم آن فرمایش مقام معظم رهبری محقق شده است. ایشان فرموده بودند: «بعد از این هم، به توفیق الهی، اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد».
به نظر من آنچه مشاهده شد، همان مبعوث شدن مردم بود. واقعاً کدامیک از این افراد پنج ماه پیش تصور میکردند که بتوانند سه یا چهار ماه، هر شب، در میدانها حضور پیدا کنند؟ همچنین آن جمله دیگر که فرمودند: «اگر مقاومت کردید، آن وقت قله را فتح خواهید کرد؛ کاری که بعد از زمان رسول خدا تا امروز انجام نگرفته است، این کار، کار شماست». این همان اتفاقی است که رخ داده است.
اما برای پیروزی در مقابل دشمن حفظ وحدت بسیار مهم است؛ در این باره باید گفت؛ وحدت حول چه محوری؟ حول محور ولایت.
وحدت یعنی ماندن در زیر پرچم اسلام. آنچه امروز شاهد آن هستیم، باید به نوعی معجزه دانسته شود. چنین تجمعهایی، نه تنها در مراسم تشییع میلیونی رهبر شهید انقلاب در ایران و عراق، بلکه در قالب تشییعهای نمادین در کشورهای دیگر، از سوی مردم آفریقا و سایر نقاط جهان نیز برگزار شد.
مقام معظم رهبری خود جانباز بودند. پس از آن انفجار، (در اوائل دهه شصت، خود ایشان نقل میکردند در آستانه انتخابات ریاستجمهوری احساس کردم دارم شهید میشوم، اما گویی دستی مانع شهادت من شد. احساس کردم و فکر میکنم خداوند میخواهد مسئولیتی را بر دوش من بگذارد و به همین دلیل مرا زنده نگه داشته است.
بنابراین بنده شهادت رهبر انقلاب را نیز نوعی معجزه میدانم. زیرا ایشان در حمله هوایی دشمن به بیت شهید شدند، فرزند برومند ایشان، آیتالله سید مجتبی خامنهای نیز باید در این حمله هوایی شهید میشدند؛ همانگونه که در نخستین خبرهایی که آمریکاییها منتشر کردند گفتند رهبر ایران و جانشین او را کشتهاند.
بنده معتقدم همانگونه که خداوند رهبر شهید را برای مسئولیت بزرگ رهبری « پس از ترور اوائل دهه شصت » زنده نگه داشت، آیتالله سید مجتبی را نیز برای مسئولیت رهبری حفظ کرد. به نظر بنده ایشان شایستهترین فرد برای رهبری هستند.
جالب است بدانید هنگامی که رهبر شهید ما به عنوان رهبر انتخاب برگزید شد، پنجاه سال سن داشت و هنگامی که فرزند ایشان رهبر شدند، پنجاهوشش ساله بود. رهبر ما ده سال از محضر امام (ره) تلمذ کرد. زمانی که سید مجتبی بیست سال داشت، ایشان رهبر شد و سید مجتبی نیز سیوشش سال در کنار رهبر شهید حضور داشت. اتاق ایشان درست کنار اتاق رهبر بود. خود من آنجا رفتهام؛ یک اتاق در میان بود، سمت راست اتاق رهبر و سمت چپ اتاق ایشان قرار داشت. بنابراین (سید مجتبی) رهبر انقلاب در جریان همه مسائل بوده و هستند و اشراف کامل بر موضوعات نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشتند و فردی بسیار تیزبیناند.
تحلیل شما از اینکه مقام معظم رهبری درخصوص تفاهمنامهای که چندی پیش میان رئیسجمهور ایران و آمریکا امضا شد، گفتند: بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور بهعنوان رئیس شورایعالی امنیت ملی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازه آن را صادر نمودم چیست؟
یکی از نشانههای دوراندیشی رهبرمعظم انقلاب این بود که وقتی دولت بر انجام مذاکره اخیر با آمریکا اصرار داشت، فرمودند؛ «من اصولاً نظر دیگری دارم.»
البته آقای پزشکیان در همه جا میگفت ما با رهبر هماهنگ هستیم! این همان بازیای است که برخی انجام میدهند.
مگر دزدهایی که وارد خانه مردم میشوند، اموال و ناموس مردم را مورد تعرض قرار میدهند و دست به قتل و سرقت میزنند، نمیدانند که کار خلاف انجام میدهند؟ قطعاً میدانند؛ اما این راه به جایی نمیرسد. اینها کف روی آب هستند. بنابراین، وحدت لازم است.
چرا دولت و برخی جریانها اصرار دارند که مذاکرات انجام و توافقاتی حاصل شود؟
به عقیده آنان اگر چنین شود، همه چیز گل و بلبل خواهد شد، قیمت دلار و طلا کاهش مییابد و شرایط بهتر خواهد شد در حالی که مشخص است آمریکا مطلقاً تعهدی به انجام توافق، تفاهم و مذاکره ندارد.
معمولاً گروههایی هستند که تصور میکنند منافعشان اقتضا میکند در برابر آمریکا تمکین کنیم. اگر با حسنظن نگاه شود، فکر میکنند درست میاندیشند؛ هرچند در بسیاری از موارد، افرادی هم هستند که مأموریت دارند و میخواهند این نگاه را جا بیندازند. برخی نیز اساساً ذهنشان در یک چارچوب خاص شکل گرفته و دیگر نمیتوانند از آن خارج شوند. برای مثال، کسانی که یک عمر در آمریکا زندگی کردهاند، به نظر من دیگر نمیتوانند خارج از آن چارچوب فکری بیندیشند. ذهن آنها به گونهای شکل گرفته که امکان خروج از آن را ندارد.
اگر ممکن است خیلی کوتاه درباره این موضوع بفرمایید که اگر ایران تنگه هرمز را ببندد یا محاصره دریایی ایجاد شود، آیا این اقدام برای خود ما نیز پیامد منفی ندارد؟ تأثیر چنین اقدامی بر وضعیت سوخت مورد نیاز جهان و مسیرهای تجارت جهانی چه خواهد بود؟
در موضوع محاصره دریایی، مسئلهای به نام تابآوری مطرح است؛ یعنی اینکه کدام طرف توان بیشتری برای تحمل این شرایط دارد. پیش از تفاهمنامه اخیر و پیش از باز شدن تنگه هرمز، آمریکا، به گفته خودشان، تنها برای چهار هفته امکان تأمین نفت مورد نیاز خود و جهان را داشت. این وضعیت میتوانست قیمت هر بشکه نفت را به ۲۰۰ یا ۳۰۰ دلار برساند. در آن شرایط، تابآوری ما بیشتر بود. ما پانزده کشور همسایه داریم و مردم ما نیز پای کار بودند.
اما با فرصتی که از طریق این تفاهمنامه برای آمریکا ایجاد شد، توانست تابآوری خود را افزایش دهد؛ هم ذخایر استراتژیک نفتی خود را تکمیل کند و هم سلاحهایی را که مصرف کرده و با کمبود آنها مواجه شده بود، جایگزین کند. بنابراین باید گفت؛ اصل ورود به تفاهم با آمریکا اشتباه بود.
به نظر شما برخورد با وطنفروشان و کسانی که در زمین دشمن در این شرایط حساس بازی میکنند چگونه باید باشد؟
همه میدانند انسجام، وحدت و حفظ خاک ایران و دفاع از آن، همواره مایه پیروزی است. مثلاً تعدادی از کسانی که در فتنه مهسا امینی، فتنه ۱۸ تیر و ۱۹ دی نقش داشتند و حتی به رهبر انقلاب اهانت میکردند، پس از شهادت حضرت آقا پشیمان شدند؛ نهتنها توبه کردند، بلکه حتی مصاحبه نیز انجام دادند و هر کسی که میخواست حقیقت را دریابد، در این ماجرا برایش روشن شد.
نظر بنده این است که اگر همانگونه که آمریکا تهدید کرده بود و گفته بود میخواهد ایران، تمدن ایران را از بین ببرد، ایران را تجزیه کند و نفت آن را در اختیار بگیرد، باز هم کسانی اقدام به توطئه علیه کشور ما کنند، دیگر به نظر من جای بخشش وجود ندارد.
من معتقدم قوه قضائیه باید آمادگی کامل داشته باشد. اگر افرادی در چنین شرایطی با آمریکا همسو شوند، در حالی که آمریکا قصد حمله زمینی، هوایی و دریایی دارد، باید توجه داشت که اگر به مردم ما دسترسی پیدا کند، آنها را قتلعام خواهند کرد بنابراین اگر کسی در چنین شرایطی با دشمن همراه شود، از نظر من مستحق برخورد فوری است و قوه قضائیه نیز باید این موضوع را بهطور صریح اعلام کند.
پایگاه خبری جریان/ جریان آنلاین (/)