جریان آنلاین (/) | امروزه ارز و سیاستهای ارزی نقش اول و اساسی در اقتصاد ایران بازی میکند، چرا که تمام مسائل کشور ما به ارز به ویژه دلار گره خورده است و شاهد هستیم کوچکترین نوساناتی در بازار ارز کشور بهسرعت هرچه تمامتر اثرات خود را به صورت مستقیم بر تمام بخشهای کشور از جمله صنعت، تولید و معیشت جامعه میگذارد و همواره سیاستهای دولتهای مختلف در حوزه ارزی با شکست و ناکامی همراه بوده است.
در دولت چهاردهم نیز پس از اصرار مجلس به حذف ارز ترجیحی 28500 تومانی و افزایش نرخ ارز مبادلهای به اسم حذف رانت و تخصیص کالابرگ به خانوارهای ایرانی به اسم تخصیص ارز به مصرف کننده نهایی نهتنها هیچ گشایشی در مسائل اقتصادی کشور رخ نداد بلکه طبق معمول آزمون و خطایی که انجام شد منجر به فقر بیشتر، افزایش تورم و کوچکتر شدن سفره مردم شد.
در همین راستا و به منظور بررسی چیستی ماجرای ارز ترجیحی و پیوند خوردن اقتصاد کشور به دلار و تبعات سیاستهای اقتصادی دولت و مجلس در حوزه ارزی که منجر به تورم و گرانی شدید در کشور شده است به گفتوگو با دکتر رضا غلامی، استاد اقتصاد دانشگاه، کارشناس و تحلیلگر اقتصادی پرداختهایم.
به نظر شما ریشه این گرانیهایی که شاهد هستیم آیا فقط تحریم و جنگ بوده یا ریشه و منشأ آن را باید در مسائل دیگری جستوجو کنیم؟
هیچکس نمیتواند منکر بشود که جنگ، تحریم و عوامل بیرونی نظیر این مانند قیمت نفت در دنیا نمیتواند بر تورم بیاثر باشد، اینها بر تورم اثر دارد و همیشه هم اثرگذاری خواهند داشت، اما دو نکته وجود دارد، وقتی این عوامل تأثیر شدیدی دارند و غیرقابل کنترل خواهند بود که زیرساخت اقتصاد داخلی شما متناسب با این عوامل طراحی نشده باشد و مقاوم نباشد، یعنی عواملی نظیر گرانی، تحریم و جنگ بر اقتصاد اثر دارد اما اقتصاد ما به نحوی شکل گرفته که بهجای خنثی کردن این آثار یا مدیریت یا کاهش آنها باعث تشدید این آثار میشود.
سیاستهایی که طی دهههای گذشته بهخصوص دهه نود و بعد از آن انجام شده، در بخش ارز، بخش سیاستهای ارزی و بهعلت کوتاهی کردن در اقتصاد مقاومتی باعث شده تا اقتصاد ما آسیب پذیر بشود، بهجای اینکه شاهد مقاوم شدن اقتصاد باشیم، لذا در چنین شرایطی عوامل بیرونی بهشدت اثرات خود را نشان خواهد داد.
نکته دوم اینکه ویژگی جنگ، تحریم و آشفتگی این است که یک عده به دنبال سوء استفاده از شرایط خواهند بود، عملا یک عده در شرایط کنونی مشغول سوء استفاده از وضعیت کشور بوده و بر گُرده مردم سوار میشوند، اینجاست که باید دولت نقش خود را در هر دو زمینه ایفا کند، یعنی هم در زمینه مقابله با عوامل تشدید آشفتگی بازار مقابله کرده و آنها را کاهش بدهد هم با رانتخواریها و دزدیها مبارزه کند و میشود این کار را انجام داد.
معتقدم هستم ساختار اقتصادی ما باید آرایش جنگی بگیرد، اگر ساختار اقتصادی ما آرایش جنگی نگیرد این عوامل بیرونی و آثار و تبعات آن تشدید خواهد شد و مشکلاتی که شاهد هستیم نشان میدهد ساختار اقتصاد ما آرایش جنگی را نداشته و اگر هم داشته ضعیف بوده
چرا علیرغم تمام دنیا در زمان جنگ ثبات بهتری در زمینه اقتصاد داشتیم اما در زمان سکوت نظامی با موجی از گرانی مواجه شدیم؟
ویژگی زمان جنگ این است که در هنگان جنگ تجارت کاهش پیدا کرد و مردم منتظر پایان جنگ بودند، در واقع حجم فعالیتهای اقتصادی در زمان جنگ کاهش پیدا کرده بود، نکته دوم اینکه قیمت ارز پایین بود و ناگهانی رشد نکرده بود بهخاطر اینکه قاچاق عملا ممکن نبود، یعنی نهتنها تجارت رسمی کم شده بود بلکه تجارت غیررسمی و قاچاق هم ممکن نبود و به همین دلیل تقاضا برای دریافت ارز کاهش پیدا کرده بود و خروج سرمایه کاهش یافته بود.
برداشت من این است که پس از جنگ با آرام شدن شرایط همه این مسائلی که کاهش یافته یا تعطیل شده بود دوباره به روال خودش بازگشت و مرزهای کشور باز شد و تجارت مرزی شکل گرفت و برخی کمبودها و کاهش ذخایر مشخص شد و اینها نتیجه و آثار خود را در بازار نشان داد.
به نظر شما آیا میتوان گفت دولت در سیاست حذف ارز و جایگزینی کالابرگ بهجای ارز ترجیحی شکست خورده است؟ به نظر شما ادامه این روند امکان دارد و در صورت ادامه چه پیامدی خواهد داشت؟
بخش عمدهای از تورمی که امروز بروز کرده ناشی از سیاست حذف ارز ترجیحی در دو سه ماه پیش است، در سه چهار ماه پیش دو اتفاق مهم رخ داد، یکی اینکه ارز 28500 تومانی حذف شد که به مردم کالابرگ بدهند و این ارز را به انتهای زنجیره ببرند، در واقع کالاهایی که ارز آنها حذف شد عمدتا کالاهای استراتژیک بودند و در سبد غذایی مصرف کننده جای داشتند، کالاهایی نظیر روغن، تخم مرغ، مرغ، گوشت و نظیر اینها همه دچار حذف ارز شدند ولی پیش بینی دولت این بود که کمتر از این مقدار این اقلام گران خواهند شد، این نشان میدهد که حذف ارز ترجیحی اثر خود را گذاشته و جنگ بر آن سوار شده و این مسائل باعث شده که بسیار بیش از آنچه پیشبینی میشد افزایش پیدا کند.
اتفاق دیگری که دو سه ماه پیش رخ داد این بود که ارز رسمی هم افزایش پیدا کرد و به سمت ارز بازار قاچاق رفت و اثر این از ارز ترجیحی هم بیشتر بود، چرا که در ارز رسمی که به آن بازار مبادله میگویند و حدود 145 هزار تومان است پیش از این در حدود 80 هزار تومان بوده و ناگهان دو برابر شده و این یعنی همه مواد اولیه تولید در کشور ما دو برابر شده است و یعنی همه کالاها در مسیر تولید باید دوبرابر افزایش قیمت داشته باشند و این افزایش قیمت با توجه به مسائل ارزی و بروز بحرانی نظیر جنگ و رانتخواریها و مفاسد اقتصادی بر آن اضافه شده و این موضوع را تشدید کرده است.
آیا احتمال دارد بازهم تحت عنوان حذف رانت ارز از سوی دولت گرانتر بشود؟ در علم اقتصاد چنین رویه تعریف شده است؟
در مورد سیاست حذف ارز ترجیحی و دو برابر شدن ارز رسمی و وجود شکاف بین ارز رسمی با قیمت حدود 145 هزار تومان و ارز بازار آزاد با قیمت حدود 185 هزار تومان بارها توضیح دادیم که وقتی شاهد جنگ و تحریم هستیم نمیتوانیم این شکاف را پر کنیم و همیشه شاهد این شکاف و نرخ بالاتر ارز خواهیم بود.
چندسال پیش نیز نسبت به این موضوع تذکر دادم و این دفعه اول نیست که با چنین موضوعی مواجه میشویم، وقتی آقای احمدینژاد یارانه را حذف کرد، یارانهای که پرداخت میشد 45 هزار تومان معادل 45 دلار بود که امروز این مبلغ یک چهارم دلار است و هم اکنون یارانه هرنفر کمتر از 2 دلار است و کالابرگ نیز حدود 5 دلار است و هنوز به آن اعداد نرسیدیم و این نشان میدهد که ما سیاستهای اقتصادی اشتباهی را در پیش گرفتهایم.
سیاست پرداخت به انتهای زنجیره مصرف موفق نبود اثر مثبتی در جامعه نداشت
اینکه پرداخت به انتهای زنجیره مصرف انجام شود نشان میدهد که اگر واقعا تلفاتی بود و هدر رفتی صورت میگرفت، وقتی شما هدر رفت را کاهش میدهی باید رفاه بیشتر بشود، ولی الان شاهد هستیم که سفرهها کوچکتر و رفاه کمتر شده و برخی چیزها بهخاطر این سیاست از دست رفته است لذا این روش موفق نبوده و هم به لحاظ نظری میتوان ثابت کرد این سیاست موفق نیست چون تورمی که ایجاد میکند عملا اهداف این سیاست از بین میرود و هم به لحاظ تجربی دو سه بار این موضوع را تجربه کردهایم که تا سیاست ارزی تغییر میکند تورم چنان همه جا را در برمیگیرد که زندگی مردم به لحاظ اقتصاد و معیشتی چند پله سقوط میکند.
نکته جالب این است که وقتی نرخ ارز از سطحی به سطح دیگر تغییر میکند تورم هم از سطحی به سطح دیگر تغییر میکند، مثلا در سال 97 به بعد از دامنه 20 درصد به دامنه 40 درصد رسید، برای چند سال در دامنه 40 درصد باقی ماند و اکنون تورم به 60 درصد یعنی ماهیانه 5 یا 6 درصد رسیده و این نشان میدهد دامنه و سطح نرخ ارز هم تغییر کرده لذا این سیاست حذف ارز رسمی و ترجیحی موفق نبوده و موفق هم نخواهد بود.
برای فرار از اقتصاد ربوی و مشکلاتی نظیر بهره بانکی، خلق پول و نقدینگی چه اقداماتی باید انجام داد؟
بارها مطرح کردهایم که هیچ اصلاحی مقدم بر بازار ارز نیست، دولت باید همه توان خود را بر ارز مستقر کند و با بازارهای دیگر کار نداشته باشد چرا که آنها را بعدا هم میشود مدیریت کرد، اما دولت باید همه توان خود را بر ارز مستقر کند و به دقت هر واحد دلار را محاسبه کند، هر ورود دلار به کشور و هم خروج دلار از کشور را محاسبه کند و حساب کتابها دلارها را دقیق داشته باشد و سیاستهای متناسب ارزی برای کنترل بازار ارز برای کنترل بازار ارز و هدفگذاری روی ارز و تقویت پول ملی باید تنظیم بشود و هیچ موضوعی مهمتر از این نیست.
نیازمند وزارت بازرگانی هستیم
برای این کار پیشنهادی که من بارها و سالها است مطرح کردهام این است که باید وزارت بازرگانی داشته باشیم، ما بخش عمدهای از ارزمان تجاری است، 70 درصد بازار ارز کشور ما تجاری است، ولی در بازار تجاری وضعیت آشفته است، هر وزارتخانه ساز خودش را میزند و همه اینها هم مصرف کننده و هم تولید کننده ارز هستند، بهعنوان مثال ارز گردشگری اصلا دیده نمیشود در صورتی که گردشگری هم تولید ارز و هم مصرف ارز بالایی دارد.
در واقع نظام ارزی ما بهخاطر نظام تجاری و خدمات تجاری ما از هم پاشیده است و بارها مطرح کردهایم که تصویری که شاهد هستیم تصویر واقعی بازار است چرا که آشفتگی بازار بهشدت وجود دارد و این بازار آشفته با هر وزشی بادی از بیرون مثل جنگ و تحریم دچار تلاطم میشود و از اساس این ساختار متناسب با شرایطی که شاهد آن هستیم چیده نشده است.
پایگاه خبری جریان/جریان آنلاین (/)