جریان آنلاین (https://www.nabzesanaat.ir) | اوجگیری رویارویی میان ایران و آمریکا با وقوع فجایع انسانی تکاندهندهای نظیر حمله به یک مراسم عروسی در سیریک، موجی از انزجار و واکنشهای گسترده را در محافل خبری جهان به راه انداخته است که بار دیگر ماهیت تجاوزکارانه راهبرد آمریکا را در افکار عمومی بینالمللی آشکار ساخت. همزمانی این جنایات با لفاظیهای اخیر ترامپ مبنی بر عدم بازگشت به توافق اسلامآباد در شرایطی که ایران صراحتاً پایبندی خود را به تداوم تعهدات درصورت بازگشت طرف مقابل اعلام کرده، اجماعی جهانی را علیه کاخ سفید بهعنوان عامل اصلی استمرار بیثباتی در شاهراه حیاتی تنگه هرمز پدید آورده است. تحلیلگران معتقدند نمایش بیتفاوتی ترامپ در بازگشت به تفاهمنامه فقط تلاشی برای پنهانسازی بنبست میدانی و گریز از مذاکره از موضع ضعف و حفظ هژمونی آمریکا در دنیاست. واقعیت آن است که واشنگتن برای عبور از باتلاق بحران خلیجفارس و بازگرداندن ثبات به بازار جهانی انرژی، ناگزیر از مصالحه با ایران است، ضرورتی انکارناپذیر که پشت نقاب بلوفهای تبلیغاتی و ادعاهای واهی پنهان شده است. برای واکاوی راهبردهای پدافندی کشور در مهار تهدیدات و تحلیل چرایی بنبست نظامی آمریکا در منطقه با احمد بخشایش اردستانی، نماینده مجلس شورای اسلامی گفتو و کردهایم که در زیر آمده میخوانید:
در فضای رسانهای داخلی و بین المللی از سناریوهای مختلف رویارویی آمریکا و ایران سخن گفته میشود که یکی از آنها درگیری گسترده زمینی بهخصوص از جنوب کشوراست؛ نظر شما در این باره چیست؟
ارزیابی دقیق میدان و دکترین نظامی ایالات متحده نشان میدهد که آمریکا به احتمال بسیار زیاد، هرگز هزینه یک نبرد زمینی با ایران را نخواهد پذیرفت. ورود پیادهنظام به جغرافیای پهناور و پیچیده ایران یک خطای محاسباتی سهمگین با هزینههای غیرقابل جبران انسانی، تسلیحاتی و اقتصادی برای پنتاگون خواهد بود. بنابراین هرگونه گمانهزنی درباره عملیات زمینی، فقط در چارچوب عملیات روانی و پروپاگاندای رسانهای معنا مییابد و از وجاهت تاکتیکی و راهبردی برخوردار نیست.
ترامپ مکرراً ادعا میکند تمایلی به مصالحه یا توافق با ایران ندارد، اما همزمان شاهد حضور برخی از میانجیها در ایران هستیم. تحلیل و برداشت شما دراین باره چیست؟
تمام این مواضع بخشی از جنگ شناختی و عملیات فریب است. ترامپ شدیداً به یک توافق و آتشبس با ایران محتاج است تا در داخل کشورش ژست پیروزی بگیرد، اما چون آمریکا در میدان نتوانسته موفقیتی کسب کند، تلاش دارد در کلام و ادعا برتری خود را القا کند تا از موضع انفعال مذاکره نکند. او از یکسو وانمود میکند توافق اهمیتی ندارد تا پرستیژ ابرقدرتیاش مخدوش نشود، اما از سوی دیگر واسطههای منطقهای مانند قطر و پاکستان را فعال میکند تا کانالهای گفتوگو باز شود. هدف ترامپ این است که بدون بهرسمیت شناختن حاکمیت بلامنازع ایران در تنگه هرمز، یک پیروزی تبلیغاتی خلق کند و مدعی شود نفت به سادگی عبور میکند اما واقعیت این است که هیچ بحرانی بدون بازگشت به میز مذاکره و پذیرش واقعیات تثبیتشده میدانی پایان نخواهد یافت و کاخ سفید چارهای جز تمکین برابر وزن دیپلماتیک ایران ندارد.
همزمان با تشدید تنشها، برخی تحلیلها بر این پایه است که باتوجه به طولانیشدن درگیریها در تنگه هرمز و مسدودشدن آن، کشورهای منطقه با همکاری آمریکا درصدد دورزدن تنگه هرمز برای انتقال نفت هستند و اقداماتی چون احداث لوله یا لایروبی کردن منطقهای نزدیک عمان و... نیز صورت گرفت است که در نهایت قدرت چانهزنی ایران دراین باره را کاهش میدهد. این ادعا تا چه میزان با واقعیات اقتصاد انرژی همخوانی دارد؟
این مباحث بیشتر مانورهای تبلیغاتی برای کاستن از وزن راهبردی ایران است. تنگه هرمز قرنهاست که مطمئنترین و بهصرفهترین شاهراه انتقال طلای سیاه جهان بهشمار میرود. طرحهایی نظیر انتقال نفت با احداث خطوط لوله زمینی در امارات، در کوتاهمدت به هیچوجه عملیاتی نیستند، اجرای چنین ابرپروژههایی دستکم به سه تا چهار سال زمان و سرمایهگذاریهای سنگین مالی نیازمند است. علاوه بر این از نظراقتصادی نیز هزینه ترانزیت هر بشکه نفت از طریق کشتیرانی در تنگه هرمز در مقایسه با سیستمهای انتقال لولهای بسیار پایینتر است، انتقال زمینی میتواند هزینهها را تا 2 برابر افزایش دهد. از این رو هیچ منطق اقتصادی نمیپذیرد که مسیر ارزان و در دسترس هرمز را به بهای گزینههای پرهزینه و طولانی رها کند. قطعاً این فضاسازیها صرفاً کوششی برای تحت فشار قرار دادن اراده حاکمیتی ایران است، اما واقعیت جغرافیایی تغییرناپذیر میماند.
آمریکا اخیراً مدعی است که انتقال کشتیها و نقلوانتقال نفت در تنگه هرمز به همان میزان قبلی انجام میشود و فقط اندکی کمتر است که البته به اعتقاد بسیاری آن هم سهمیه نفت ایران بوده است که اکنون با محاصره دریایی ایران، قطع شده است. این ادعا چقدر واقعیت دارد؟
باوجود تمام مانورها و فشارهای نظامی همهجانبه، آمریکا نتوانسته است ابتکار عمل را از نیروهای مسلح ایران سلب کند. کنترل ترددها کاملاً در اختیار ایران است و کشتیرانی در خلیجفارس و تنگه هرمز تنها از مسیر کریدورهای استاندارد و تعیینشده امکانپذیر خواهد بود. هرگونه تحرک خارج از این چارچوب یا قانونگریزی، مشمول برخوردهای پدافندی و رویههای حفاظتی کشور تحت عناوینی نظیر ناایمن بودن مسیر، خطرات ناوبری و حوادث غیرمترقبه دریایی میشود. این اشراف هوشمندانه باعث شده سیادت دریایی ایران پایدار بماند و تلاشها برای به چالش کشیدن اقتدار ما در تنگه هرمز با بنبست کامل مواجه شود. در حقیقت ایران ثابت کرده است که معادله بازدارندگی میان ما و طرف مقابل بر اصل پاسخ متناظر و همسطح استوار است، یعنی وقتی طرف آمریکایی تهدید به هدف قرار دادن مراکز زیربنایی، پلها یا نیروگاههای برق کرد، ایران نیز با صراحت اعلام کرد که تمامی تأسیسات زیرساختی، پلها و شبکههای انرژی میزبانان نیروهای متخاصم در منطقه به عنوان هدف مشروع تعریف خواهند شد و تاکنون این را با قاطعیت انجام داده و در نتیجه برخی از کشورهای منطقه نظیر دوحه و ریاض و حتی برخی شرکای دیگر، از آمریکا درخواست کردند از حریم هوایی و خاکی آنها علیه ایران استفاده نکند؛ چراکه متوجه شدند در صورت حمله آمریکا هزینه سنگین زیرساختی آن متوجه خودشان خواهد بود.
آمریکا در بازه زمانی جنگ علیه ایران، به دفعات اقدام به هدف قراردادن نقاط غیرنظامی و مسکونی کرده است که آخرین آن حمله به مراسم عروسی درسیریک بوده است؛ ایران چگونه باید در این باره در عرصه بینالمللی اقدامات مناسب داشته باشد؟
رویآوردن به جنایت علیه غیرنظامیان و مناطق مسکونی، نماد ورشکستگی استراتژیک دشمن در رویارویی با نیروهای مسلح کشور است. هدف اصلی از چنین اقداماتی، تزریق ناامیدی، ترس و ارعاب در میان آحاد ملت برای شکستن همبستگی ملی است اما پاسخهای مقتدرانه رزمندگان و ضربات سنگین متقابل، دشمن را از استمرار این رفتارهای مذبوحانه سرخورده خواهد کرد. با استواری نیروهای دفاعی و بصیرت مردمی این شرایط حساس را نیز با پیروزی قاطع پشت سر خواهیم گذاشت و ناکامی دیگری در کارنامه رفتار متجاوزانه آمریکا ثبت خواهد شد.
پایگاه خبری جریان/ جریان آنلاین (https://www.nabzesanaat.ir)