جریان آنلاین (/) | این روزها داشتن «اینترنت پرو» از یک سو ابزاری برای بهبود وضعیت فعالان کسبوکار در حوزههای مختلف به خصوص دیجیتال اعلام شده و از طرف دیگر نشانه فاصله طبقاتی و لاکچریبودن تلقی برای کاربران بهحساب میآید که موجب اعتراضات گستردهای هم شده است. کارشناسان معتقدند این روش بهنوعی فروش فیلترشکن از سوی دولت محسوب میشود و از طرف دیگر چون بسیاری از افراد به آن دسترسی ندارند عملاً فضای کار بسیاری از کسب و کارها در فضای مجازی نیز بدون مخاطب باقی مانده است. بهمنظور واکاوی ریشههای این بحران و تحلیل پیامدهای آن با جلال رشیدی کوچی، نماینده ادوار مجلس گفتوگو کردهایم که در ذیل مشاهده میکنید.
ارزیابی شما از تداوم محدودیتهای طولانی مدت در دسترسی به اینترنت و رویکرد مدیریتی فعلی چیست؟ آیا میتوان این اقدامات را در چارچوب مدیریت بحران تعریف کرد؟
واقعیت این است که سیاستگذاران ما بارها در مواجهه با فضای مجازی، تصمیمات غیرکارشناسی اتخاذ کردهاند که نه تنها بستر آرامش نبوده بلکه خود به عاملی برای تحریک فضای روانی جامعه تبدیل شده است. هرزمان که سیاستهای مسئولین در حوزه کلان دچار خطا میشوند، حاکمیت برای مهار پیامدها به آخرین و پرهزینهترین ابزار یعنی قطع سراسری اینترنت متوسل میشود. هرچند در شرایط اضطراری مشابه وضعیت جنگی، محدودیتها ممکن است در کوتاهمدت جنبه حفاظتی داشته باشد، اما وقتی این وضعیت به درازا میکشد، خاصیت بازدارندگی خود را از دست داده و باعث فرسایش سرمایه اجتماعی میشود. در این میان، اضافه کردن طرحهای تبعیضآمیزی مانند «اینترنت پرو» نهتنها بحران را حل نمیکند، بلکه نشانهای از تبعیض و لاکچریبازی است و منطق امنیتی پشت محدودیتها را هم زیر سؤال میبرد. به عبارتی باید گفت که اگر فضای بینالملل مضر است، چرا باید با دریافت وجه آن را برای گروهی خاص فعال کرد؟ این اقدام نهتنها کمکی به امنیت نمیکند، بلکه نمادی از تبعیض اجتماعی و شکاف طبقاتی در برخورداری از حقوق اولیه است.
وجود سیمکارتهای سفید و این روزها اینترنت پرو، باعث شده تا نگاه اعتراضی به این شکاف طبقاتی بیشتر شود، در عین حال همچنان این رویکرد ادامه دارد. برای خروج از این چرخه معیوب چه راهکارهایی وجود دارد؟
ما پیش از آنکه به قطع دسترسیها برسیم، باید بر روی راهکارهای نرم و فرهنگسازی متمرکز میشدیم. یک تناقض بنیادین در مواجهه با فضای مجازی وجود دارد. از یک طرف اینترنت ابزار دشمن نامیده میشود و از طرفی، تمام مسئولان ارشد نظام از همان ابزار برای پیشبرد اهداف سیاسی و دیپلماسی عمومی استفاده میکنند. وقتی رئیسجمهور یا سایر مقامات با انتشار توییت، معادلات روانی دشمن را برهم میزنند، این یعنی فضای مجازی در ذات خود خنثی نیست، بلکه یک سلاح دوطرفه است که میتوان از آن به نفع کشور بهره برد. درعین حال همین مردم، باوجود تمام فشارهای معیشتی و اجتماعی، بارها وفاداری خود را به کشور ثابت کردهاند؛ اما سؤال اصلی این است که چرا به مردم در فضای مجازی اعتماد نمیشود؟ به نظر میرسد که الان بهترین زمان است که با نگاهی مبتنی بر اعتماد متقابل، محدودیتها برداشته شده و اجازه دهیم فرهنگسازی در بستر آزادی جریان یابد.
یکی از اعتراضاتی که در این زمینه وجود دارد این است که، چرا در مواجهه با مشکل قطع اینترنت بین الملل، فقط به انتصاب افراد و راه اندازی نهاد یا سازمان خاصی بسنده میشود؟ آیا این خود باعث طولانیتر شدن پروسه مشکلات نمیشود؟
بله، واقعاً در ساختار حکمرانی فعلی، ما با تورم نهادهای تصمیمگیر مواجه هستیم. تعدد مراکز قدرت در فضای مجازی، به جای آنکه گرهگشا باشد، پیچیدگی تصمیمات را دوچندان میکند. در حالیکه بهنظر میرسد که رئیسجمهور به عنوان رئیس شورای عالی فضای مجازی و شورای عالی امنیت ملی، تمام ابزارهای قانونی لازم را برای تغییر وضعیت در اختیار دارد، از این رو، ایجاد ساختارهای موازی یا گماردن افراد در جایگاههای جدید، تأثیر بنیادی در حل این مشکل نخواهد داشت. بر اساس تجربیات سابق، قطعاً با همین سازوکار موجود نیز اگر ارادهای برای تغییر وجود داشته باشد، امکان اقدام عملی فراهم است. به این ترتیب من بر این باور هستم که این نوع تصمیمات، استمرار همان خطاهای گذشته است و تغییر محسوسی در خروجی سیاستهای کلان فضای مجازی ایجاد نخواهد کرد.
پایگاه خبری جریان/ جریان آنلاین (/)